009-032-113-توبة

« Back to Glossary Index
چنین اهل کتابهائی میخواهند با دهانهای خود نور الله را خاموش گردانند، ولی الله نمی خواهد، مگر اینکه به هر وسیله ای شده نور خود را تمام و کمال معرفی کند اگر چه کفران کنندگان مختلف از آن بدشان آید. (متاسفانه در تمام زمانها و حتی امروز همیشه کافران که یا کفران کنندگانِ مذهبی در لباس پیشوایان مذهبی هستند و یا در لباس انواع سوءاستفاده چیان میخواهند، حقایق حقیقی مذهبی بر مردم پوشیده بماند و برای اینکار بوده که اختلافات مذهبی را بوجود آورده اند ولی با اینکه اکثر مردم دنیا، طرفدار این کفران ها میباشند خالق عالم نگذاشته است حقایق دینی در هیچ دینی کاملا محو شود، بلکه هر کس جوینده حقیقی باشد هم از تورات و هم از انجیل و هم از قرآن با تمام تفسیرهای غلطی که برای اینها شده، می تواند به نور الله نورانی شود.) (۳۲)
يُريدونَ أَن يُطفِئوا نورَ الله بِأَفواهِهِم وَيَأبَى الله إِلّا أَن يُتِمَّ نورَهُ وَلَو كَرِهَ الكافِرونَ

می‌خواهند نور الله را با دهان‌های خود خاموش کنند، و الله نمی‌پذیرد مگر اینکه نور خود را کامل گرداند، هرچند کافران ناخشنود باشند.

يُريدونَ أَن يُطفِئوا نورَ الله بِأَفواهِهِم

می‌خواهند نور الله را با دهان‌های خود خاموش کنند.

يُريدونَ: ریشه: ر و د؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، مرفوع به ثبوت نون؛ از باب إفعال: أرادَ يُريدُ؛ معنا: می‌خواهند، قصد می‌کنند، اراده دارند.
أَن: حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع بعد از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: که، تا اینکه.
يُطفِئوا: ریشه: ط ف أ؛ فعل مضارع منصوب به أَن، صیغهٔ جمع مذکر غایب، علامت نصب: حذف نون؛ از باب إفعال: أطفأَ يُطفِئُ؛ معنا: خاموش کنند، فرو نشانند.
نورَ: ریشه: ن و ر؛ اسم مفرد مذکر، مفعول‌به برای يُطفِئوا، منصوب؛ معنا: نور، روشنایی، هدایت.
الله: اسم خاص برای ذات پروردگار؛ در اینجا مضاف‌الیه برای نورَ، مجرور از نظر جایگاه نحوی؛ معنا: الله، خدای یگانه.
بِأَفواهِهِم: شامل بِـ + أَفواه + هِم؛ بِـ حرف جر، معنا: با، به‌وسیلهٔ؛ أَفواه جمع فم، ریشه: ف و ه، اسم جمع، مجرور به حرف جر؛ معنا: دهان‌ها؛ هِم ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنا: آنان، خودشان.


وَيَأبَى الله إِلّا أَن يُتِمَّ نورَهُ

و الله نمی‌پذیرد مگر اینکه نور خود را کامل گرداند.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
يَأبَى: ریشه: أ ب ي؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، مرفوع با ضمهٔ مقدر بر الف مقصوره؛ معنا: نمی‌پذیرد، خودداری می‌کند، امتناع می‌ورزد.
الله: اسم خاص برای ذات پروردگار؛ فاعلِ يَأبَى، مرفوع از نظر جایگاه نحوی؛ معنا: الله، خدای یگانه.
إِلّا: حرف استثنا و حصر؛ معنا: مگر، جز.
أَن: حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع بعد از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: که، اینکه.
يُتِمَّ: ریشه: ت م م؛ فعل مضارع منصوب به أَن، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ از باب إفعال: أتمَّ يُتِمُّ؛ معنا: کامل کند، تمام گرداند، به کمال برساند.
نورَهُ: شامل نور + هُ؛ نور ریشه: ن و ر، اسم مفرد مذکر، مفعول‌به برای يُتِمَّ، منصوب؛ معنا: نور، روشنایی، هدایت؛ هُ ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضاف‌الیه، مرجع آن الله است؛ معنا: او، خودش.


وَلَو كَرِهَ الكافِرونَ

هرچند کافران ناخشنود باشند.

وَ: حرف عطف یا حالیه؛ معنا: و، در حالی که.
لَو: حرف شرط غیرجازم؛ در اینجا برای بیان حالت فرضی یا تأکید بر وقوع معنا با وجود مخالفت؛ معنا: اگرچه، هرچند.
كَرِهَ: ریشه: ك ر ه؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ معنا: ناخوش داشت، ناپسند شمرد، کراهت داشت، ناخشنود شد.
الكافِرونَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، فاعلِ كَرِهَ، مرفوع به واو؛ معنا: کافران، انکارکنندگان، کسانی که حق را می‌پوشانند یا انکار می‌کنند.

Nach oben scrollen