009-031-113-توبة

« Back to Glossary Index
آنان دانشمندان دینی و زاهدان خود و آن مسیح پسر مریم را، غیر از الله صاحب اختياران دینی بی چون و چرای خود گرفته اند و حال آنکه به وسیله الله و آن مسیح دستور نگرفته اند، مگر بر اینکه فقط از یک صاحب اختیار که خالق عالم است اطاعت بنده وار نمایند، زیرا در امور دینی جز او خدائی نیست (خدا یعنی صاحب اختیار و با بودن اینگونه آیات در قرآن، وای بر مسلمانانی که از دستورات و عقاید مذهبی بعضی علما و زاهدانی اطاعت میکنند که خلاف متن قرآن است) و او از آنچه برایش شریک قرار میدهند پاک است (هر پیغمبر و هر پادشاهی که طرفدار پیغمبران باشد و خود مورد الهام الله قرار گیرد مسیح می باشد و لفظ مسيح منحصر برای عیسی نیست و معنای مسیحِ مسح شده و مورد توجه الله قرار گرفته میباشد و مطالب بالا را درباره پسر الله نبودن عُزیر و عیسی میتوانید در اول باب سیزدهم کتاب پنجم تورات و هم در باب هفتم از انجيل متا ببینید، زیرا در این دو جا اعلام شده هیچ پیغمبر راستی جز پیغمبری هیچ سمت خدائی و صاحب اختیاری و پسر خدائی و مظهر خدائی و امثال این غلوها را برای خود نمی گوید و هر کس چنین سمت هائی برای خود معرفی کنند پیغمبریست دروغگو که باید او را کشت.) (۳۱)
اتَّخَذوا أَحبارَهُم وَرُهبانَهُم أَربابًا مِن دونِ الله وَالمَسيحَ ابنَ مَريَمَ وَما أُمِروا إِلّا لِيَعبُدوا إِلٰهًا واحِدًا ۖ لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ ۚ سُبحانَهُ عَمّا يُشرِكونَ

آنان دانشمندان دینی و راهبان خود را، و نیز مسیح پسر مریم را، به جای الله به عنوان پروردگارانی گرفتند؛ در حالی که فرمان نیافته بودند مگر اینکه معبودی یگانه را عبادت کنند. هیچ معبودی جز او نیست. او پاک و منزّه است از آنچه شریک او می‌سازند.

اتَّخَذوا أَحبارَهُم وَرُهبانَهُم أَربابًا مِن دونِ الله

آنان دانشمندان دینی و راهبان خود را به جای الله پروردگارانی گرفتند.

اتَّخَذوا: ریشه: أ-خ-ذ؛ فعل ماضی، باب افتعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ به معنای «گرفتند»، «برگزیدند»، «قرار دادند».
أَحبارَهُم: ریشه: ح-ب-ر؛ «أحبار» جمعِ «حَبر» به معنای دانشمند دینی، عالم یهودی، صاحب دانش دینی؛ اسم منصوب و مفعولِ نخست برای «اتَّخَذوا»؛ «هم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع به معنای «آنان/ایشان».
وَ: حرف عطف؛ به معنای «و».
رُهبانَهُم: ریشه: ر-ه-ب؛ «رُهبان» جمعِ «راهب» به معنای راهبان، پارسایان گوشه‌نشین، عابدان مسیحی؛ معطوف بر «أحبارهم» و منصوب؛ «هم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع به معنای «آنان/ایشان».
أَربابًا: ریشه: ر-ب-ب؛ جمعِ «رَبّ»؛ اسم منصوب و مفعولِ دوم برای «اتَّخَذوا»؛ به معنای پروردگاران، صاحبان اختیار، فرمانروایان دینی که اطاعت مطلق از آنان می‌شود.
مِن: حرف جر؛ به معنای «از»، «به جای»، «جدا از».
دونِ: اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ به معنای پایین‌تر از، غیرِ، به جایِ، جزِ.
الله: اسم خاص؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ نام الله، معبود یگانه و حقیقی.


وَالمَسيحَ ابنَ مَريَمَ

و نیز مسیح، پسر مریم را.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و».
المَسيحَ: ریشه: م-س-ح؛ لقب عیسی علیه‌السلام؛ اسم منصوب، معطوف بر مفعولِ پیشین یا مفعولِ فعلِ محذوفِ «اتَّخذوا»؛ به معنای مسیح، برگزیده و شناخته‌شده با این لقب.
ابنَ: ریشه: ب-ن-ي / ب-ن-و؛ اسم منصوب، بدل یا عطفِ بیان برای «المسيح»؛ به معنای پسر.
مَريَمَ: اسم عَلَم؛ مضاف‌الیه برای «ابن»؛ از نظر اعراب مجرور است، ولی چون اسم غیرمنصرف است با فتحه آمده؛ به معنای مریم، مادر عیسی علیه‌السلام.


وَما أُمِروا إِلّا لِيَعبُدوا إِلٰهًا واحِدًا

در حالی که فرمان نیافته بودند مگر برای اینکه معبودی یگانه را عبادت کنند.

وَ: حرف عطف یا حالیه؛ به معنای «و» یا «در حالی که».
ما: حرف نفی؛ به معنای «نه»، «نیست»، «نشد».
أُمِروا: ریشه: أ-م-ر؛ فعل ماضی مجهول، سوم‌شخص جمع مذکر؛ به معنای «فرمان داده شدند»، «مأمور شدند».
إِلّا: حرف حصر و استثنا؛ به معنای «جز»، «مگر».
لِـ: لام تعلیل؛ حرف جر که هدف و علت را می‌رساند؛ به معنای «برای اینکه».
يَعبُدوا: ریشه: ع-ب-د؛ فعل مضارع منصوب به «أن» پنهان پس از لام تعلیل؛ از افعال پنج‌گانه و علامت نصب آن حذف نون است؛ واو، فاعل؛ به معنای «عبادت کنند»، «بندگی کنند»، «پرستش کنند».
إِلٰهًا: ریشه: أ-ل-ه؛ اسم منصوب و مفعول‌به برای «يعبدوا»؛ به معنای معبود، کسی که شایستهٔ عبادت دانسته می‌شود.
واحِدًا: ریشه: و-ح-د؛ صفت منصوب برای «إلٰهًا»؛ به معنای یگانه، یکی، بی‌همتا در عبادت.


لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ

هیچ معبودی جز او نیست.

لا: حرف نفی جنس؛ برای نفی کامل و فراگیر؛ به معنای «هیچ … نیست».
إِلٰهَ: ریشه: أ-ل-ه؛ اسم «لا»ی نفی جنس، مبنی بر فتح در محل نصب؛ به معنای معبود.
إِلّا: حرف حصر و استثنا؛ به معنای «جز»، «مگر».
هُوَ: ضمیر منفصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در معنا اشاره به الله دارد؛ به معنای «او».


سُبحانَهُ عَمّا يُشرِكونَ

او پاک و منزّه است از آنچه شریک او می‌سازند.

سُبحانَهُ: ریشه: س-ب-ح؛ «سُبحان» مصدر منصوب بر مفعول مطلق برای فعل محذوف، به معنای پاکی و منزّه‌بودن؛ «هُ» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد، مضاف‌الیه، اشاره به الله؛ یعنی «پاکی از آنِ اوست» یا «او منزّه است».
عَمّا: ترکیبِ «عن» + «ما»؛ «عن» حرف جر به معنای «از»؛ «ما» می‌تواند موصوله به معنای «آنچه» یا مصدریه به معنای «شریک‌ساختن» باشد.
يُشرِكونَ: ریشه: ش-ر-ك؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص جمع مذکر، باب إفعال؛ علامت رفع آن ثبوت نون است؛ واو فاعل؛ به معنای «شریک می‌سازند»، «برای الله شریک قرار می‌دهند».

Nach oben scrollen