| الله کسی است که پیغمبرش را با آن هدایت و آن دین حق برای مردم فرستاد تا قدرت و برتری آن دین را بر تمام دین ها نشان دهد، اگر چه انواع مشرکان را از آن بد آید (۳۳) |
| هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دینِ حق فرستاد تا آن را بر همهٔ دینها پیروز و آشکار گرداند، هرچند مشرکان ناخشنود باشند. هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّاوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دینِ حق فرستاد. هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد مذکر غایب؛ نقش: مبتدا؛ ریشه ندارد؛ معنی: او. الَّذي: اسم موصول، مفرد مذکر؛ نقش: خبر برای «هُوَ» یا صفت توضیحی برای آن؛ ریشه ندارد؛ معنی: کسی که، آنکه. أَرسَلَ: فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ ریشه: ر س ل؛ معنی: فرستاد، روانه کرد، مأمور ساخت. رَسولَهُ: «رَسولَ» اسم مفرد مذکر، منصوب و مفعولبه برای «أَرسَلَ»؛ ریشه: ر س ل؛ معنی: فرستاده، پیامبر. «ـهُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضافالیه؛ معنی: او، خودش؛ یعنی «پیامبرِ او». بِالهُدىٰ: «بِـ» حرف جر؛ معنی: با، همراه با. «الهُدىٰ» اسم، مجرور به حرف جر؛ ریشه: ه د ي؛ معنی: هدایت، راهنمایی درست، راه راست. وَدينِ: «وَ» حرف عطف؛ معنی: و. «دينِ» اسم مفرد، مجرور و معطوف بر «الهُدىٰ»؛ ریشه: د ي ن؛ معنی: دین، آیین، روش بندگی و قانون الهی. الحَقِّ: اسم مفرد، مجرور بهعنوان مضافالیه برای «دينِ»؛ ریشه: ح ق ق؛ معنی: حق، حقیقت، امر ثابت و درست؛ یعنی «دینِ حق». لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِتا آن را بر همهٔ دینها پیروز و آشکار گرداند. لِـ: لام تعلیل؛ حرفی برای بیان هدف و علت؛ معنی: تا، برای اینکه. يُظهِرَ: فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، باب إفعال، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ ریشه: ظ ه ر؛ معنی: آشکار کند، غالب گرداند، پیروز سازد. ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مفعولبه برای «يُظهِرَ»؛ مرجع آن «دينِ الحق» دانسته میشود؛ معنی: آن. عَلَى: حرف جر؛ معنی: بر، بر فراز، در برابر، نسبت به. الدّينِ: اسم مفرد، مجرور به «عَلَى»؛ ریشه: د ي ن؛ معنی: دین، آیین. در اینجا با توجه به «كُلِّهِ» معنای جنس و مجموعهٔ دینها را میرساند. كُلِّهِ: «كُلِّ» اسم برای شمول و فراگیری، مجرور و تأکید برای «الدّينِ»؛ ریشه: ك ل ل؛ معنی: همه، تمام. «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضافالیه؛ معنی: آن؛ یعنی «همهٔ آن». وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَهرچند مشرکان ناخشنود باشند. وَ: حرف عطف یا حالیه؛ معنی: و، در حالی که. لَو: حرف شرط غیرجازم، در اینجا برای بیان فرضِ مخالف و معنای «هرچند»؛ ریشه ندارد؛ معنی: اگرچه، هرچند. كَرِهَ: فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ ریشه: ك ر ه؛ معنی: ناخوش داشت، نپسندید، کراهت داشت، بیزار بود. المُشرِكونَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، مرفوع و فاعل برای «كَرِهَ»؛ ریشه: ش ر ك؛ معنی: مشرکان، کسانی که برای الله شریک میگیرند. |
009-033-113-توبة
« Back to Glossary Index
