009-033-113-توبة

« Back to Glossary Index
الله کسی است که پیغمبرش را با آن هدایت و آن دین حق برای مردم فرستاد تا قدرت و برتری آن دین را بر تمام دین ها نشان دهد، اگر چه انواع مشرکان را از آن بد آید (۳۳)
هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ

اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دینِ حق فرستاد تا آن را بر همهٔ دین‌ها پیروز و آشکار گرداند، هرچند مشرکان ناخشنود باشند.

هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ

اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دینِ حق فرستاد.

هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد مذکر غایب؛ نقش: مبتدا؛ ریشه ندارد؛ معنی: او.

الَّذي: اسم موصول، مفرد مذکر؛ نقش: خبر برای «هُوَ» یا صفت توضیحی برای آن؛ ریشه ندارد؛ معنی: کسی که، آن‌که.

أَرسَلَ: فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ر س ل؛ معنی: فرستاد، روانه کرد، مأمور ساخت.

رَسولَهُ: «رَسولَ» اسم مفرد مذکر، منصوب و مفعول‌به برای «أَرسَلَ»؛ ریشه: ر س ل؛ معنی: فرستاده، پیامبر. «ـهُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنی: او، خودش؛ یعنی «پیامبرِ او».

بِالهُدىٰ: «بِـ» حرف جر؛ معنی: با، همراه با. «الهُدىٰ» اسم، مجرور به حرف جر؛ ریشه: ه د ي؛ معنی: هدایت، راهنمایی درست، راه راست.

وَدينِ: «وَ» حرف عطف؛ معنی: و. «دينِ» اسم مفرد، مجرور و معطوف بر «الهُدىٰ»؛ ریشه: د ي ن؛ معنی: دین، آیین، روش بندگی و قانون الهی.

الحَقِّ: اسم مفرد، مجرور به‌عنوان مضاف‌الیه برای «دينِ»؛ ریشه: ح ق ق؛ معنی: حق، حقیقت، امر ثابت و درست؛ یعنی «دینِ حق».


لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ

تا آن را بر همهٔ دین‌ها پیروز و آشکار گرداند.

لِـ: لام تعلیل؛ حرفی برای بیان هدف و علت؛ معنی: تا، برای اینکه.

يُظهِرَ: فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ظ ه ر؛ معنی: آشکار کند، غالب گرداند، پیروز سازد.

ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مفعول‌به برای «يُظهِرَ»؛ مرجع آن «دينِ الحق» دانسته می‌شود؛ معنی: آن.

عَلَى: حرف جر؛ معنی: بر، بر فراز، در برابر، نسبت به.

الدّينِ: اسم مفرد، مجرور به «عَلَى»؛ ریشه: د ي ن؛ معنی: دین، آیین. در اینجا با توجه به «كُلِّهِ» معنای جنس و مجموعهٔ دین‌ها را می‌رساند.

كُلِّهِ: «كُلِّ» اسم برای شمول و فراگیری، مجرور و تأکید برای «الدّينِ»؛ ریشه: ك ل ل؛ معنی: همه، تمام. «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنی: آن؛ یعنی «همهٔ آن».


وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ

هرچند مشرکان ناخشنود باشند.

وَ: حرف عطف یا حالیه؛ معنی: و، در حالی که.

لَو: حرف شرط غیرجازم، در اینجا برای بیان فرضِ مخالف و معنای «هرچند»؛ ریشه ندارد؛ معنی: اگرچه، هرچند.

كَرِهَ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ك ر ه؛ معنی: ناخوش داشت، نپسندید، کراهت داشت، بیزار بود.

المُشرِكونَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، مرفوع و فاعل برای «كَرِهَ»؛ ریشه: ش ر ك؛ معنی: مشرکان، کسانی که برای الله شریک می‌گیرند.

Nach oben scrollen