009-029-113-توبة

« Back to Glossary Index
با کسانی که به ایشان کتاب آسمانی داده شد، ولی آنان به الله و به زمان آخرت آنطور که شایسته است، ایمان نمی آورند و آنچه را الله و پیغمبرش حرام کرده، حرام نمی شمارند و به دین حق عمل نمی کنند، نیز بجنگید تا هنگامیکه آن جزیه مقرره را از روی کوچکی با دست خود بیاورند و بدهند (این مطالب در مورد یهود و نصارائی میباشد که از لحاظ مشرک بودن شبیه به مشركان مهلت داده شده مکه باشند و اعلام ارفاقی است از جانب الله که آنان به شرطی در امان هستند، که اگر میخواهند مسلمان نشوند، اعلام نمایند، میخواهند زیر نفوذ حکومت اسلام زندگی کنند و حاضرند جزیه مقرره را بدهند و این جزیه مقرره بر طبق آنچه در کتاب سنت به دستور پیغمبر اسلام نوشته شده بود و برای تمام شهرهای اسلامی فرستاده شده بود، سالی یک دینار طلا برای هر فرد بالغ، چه زن و چه مرد بود، وزن دینار در حدود یک مثقال امروزه بوده و کسی که جزیه را قبول میکرد، میتوانست در عقاید مذهبی خود باقی بماند و در حمایت حکومت اسلام باشد در موقعی که حکومت شهر یا مملکتی بدست مسلمانان است این جزیه هم میتواند فردی باشد که هر فرد یا هر خانواری با حکومت اسلام قرار جزیه را بگذارند و با حفظ مذهب خود در حمایت حکومت اسلام باشند و همچنین این قانون میتواند اجتماعی و دسته ای باشد که یک قبیله یا یک گروه و یک محل رؤسا و نمایندگانشان تعهد بسپارند که هر سال به عدد نفراتشان که به رشد رسیده اند، جزیه دهند یا طلا و یا هم قیمت آن از مالهای دیگر زراعتی یا غیر زراعتی و این جزیه دسته جمعی را خراج میگویند و این در حکم مالیات آنهاست و جزیه دهندگان حق دارند که در جنگها و یا مدافعات مربوط به حکومت اسلام شرکت نکنند و حکومت اسلام میتواند، روی در نظر گرفتن مکانهای مختلف یا زمانها و موقعیتهای مختلف این جزیه را کمتر بگیرد یا بطور موقتی مدتی نگیرد و یا پیمان نامه دیگری منعقد سازد و این قانون جزیه برای گروههای اهل کتابی میباشد که کتاب مذهبی ایشان از نظر مسلمانان کتاب آسمانی شناخته شود، اگر چه به مرور زمان تحریف و جابجا و کم و زیاد شده باشد و ضمنا این جزیه باعث میشود، اگر در کتابهای آسمانی ایشان حقایقی از دین الله باشد و آنان روی تفسیرهای غلط و جاهلانه و یا مغرضانه ای آن حقایق را عمل نکنند و دگرگونه جلوه دهند، در اثر نفوذ تبلیغات مسلمانان در حکومت اسلام که روی حقایق دینی پا برجاست بهتر فکر کنند و غرض ها را کنار بگذارند و بسوی حقایق دینی خود که عین حقایق دین اسلام است برگردند.) (۲۹)
قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالله وَلا بِاليَومِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسولُهُ وَلا يَدينونَ دينَ الحَقِّ مِنَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ حَتّىٰ يُعطُوا الجِزيَةَ عَن يَدٍ وَهُم صاغِرونَ

با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز واپسین ایمان نمی‌آورند، و آنچه را الله و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌شمارند، و به دین حق پایبند نیستند، بجنگید، تا جزیه را با دست خود بپردازند، در حالی که فروتن و تسلیم باشند.

قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالله وَلا بِاليَومِ الآخِرِ

با کسانی که به الله و روز واپسین ایمان نمی‌آورند بجنگید.

قاتِلُوا — ریشه: «ق ت ل»؛ فعل امر، باب مفاعله «قاتَلَ»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: بجنگید، پیکار کنید.
الَّذينَ — ریشهٔ صرفی ندارد؛ اسم موصول جمع مذکر؛ در این جمله مفعولِ «قاتِلُوا» است؛ معنا: کسانی که.
لا — حرف نفی؛ بر فعل مضارع وارد شده و در اینجا آن را از نظر اعراب تغییر نمی‌دهد؛ معنا: نه، نمی.
يُؤمِنونَ — ریشه: «أ م ن»؛ فعل مضارع، باب إفعال «آمَنَ»، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون؛ معنا: ایمان می‌آورند، باور می‌کنند.
بِالله — «بِـ» حرف جر + «الله» اسم خاص، مجرور به حرف جر؛ معنا: به الله.
وَ — حرف عطف؛ معنا: و.
لا — حرف نفی؛ برای تکرار نفی؛ معنا: نه، نمی.
بِاليَومِ — «بِـ» حرف جر + «اليَومِ» اسم، ریشه: «ي و م»، مجرور؛ معنا: به روز.
الآخِرِ — ریشه: «أ خ ر»؛ صفت برای «اليَومِ»، مجرور؛ معنا: واپسین، آخر، آخرت.


وَلا يُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسولُهُ

و آنچه را الله و پیامبرش حرام کرده‌اند، حرام نمی‌شمارند.

وَ — حرف عطف؛ معنا: و.
لا — حرف نفی؛ معنا: نه، نمی.
يُحَرِّمونَ — ریشه: «ح ر م»؛ فعل مضارع، باب تفعیل «حَرَّمَ»، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون؛ معنا: حرام می‌شمارند، ممنوع می‌دانند.
ما — اسم موصول؛ در جایگاه مفعولِ «يُحَرِّمونَ»؛ معنا: آنچه، چیزی که.
حَرَّمَ — ریشه: «ح ر م»؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: حرام کرد، ممنوع ساخت.
الله — اسم خاص؛ فاعلِ «حَرَّمَ»، مرفوع؛ معنا: الله.
وَ — حرف عطف؛ معنا: و.
رَسولُهُ — «رَسولُ» ریشه: «ر س ل»، اسم، معطوف بر «الله» و مرفوع؛ «هُ» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌الیه و بازگشت آن به الله است؛ معنا: پیامبر او.


وَلا يَدينونَ دينَ الحَقِّ مِنَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ

و از میان کسانی که کتاب به آنان داده شده است، به دین حق پایبند نیستند.

وَ — حرف عطف؛ معنا: و.
لا — حرف نفی؛ معنا: نه، نمی.
يَدينونَ — ریشه: «د ي ن»؛ فعل مضارع، باب فعل مجرد «دانَ»، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون؛ معنا: پیروی می‌کنند، پایبند می‌شوند، دین می‌ورزند، گردن می‌نهند.
دينَ — ریشه: «د ي ن»؛ اسم، مفعول‌به برای «يَدينونَ»، منصوب؛ معنا: دین، آیین، شیوهٔ اطاعت، نظام اعتقادی و عملی.
الحَقِّ — ریشه: «ح ق ق»؛ اسم یا صفت، مضاف‌الیه برای «دينَ»، مجرور؛ معنا: حق، راست، درست، ثابت.
مِنَ — حرف جر؛ در اینجا برای بیان گروه مورد نظر است؛ معنا: از، از میان.
الَّذينَ — اسم موصول جمع مذکر، مجرور به «مِنَ»؛ معنا: کسانی که.
أوتُوا — ریشه: «أ ت ي» در باب إفعال «آتَى»؛ فعل ماضی مجهول، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» نائب فاعل است؛ معنا: داده شدند، به آنان داده شد.
الكِتابَ — ریشه: «ك ت ب»؛ اسم، در ساختار «أوتُوا الكِتابَ» مفعول دوم و منصوب؛ معنا: کتاب، کتاب آسمانی.


حَتّىٰ يُعطُوا الجِزيَةَ عَن يَدٍ وَهُم صاغِرونَ

تا جزیه را با دست خود بپردازند، در حالی که فروتن و تسلیم باشند.

حَتّىٰ — حرف غایت و هدف؛ بر فعل مضارع پس از خود اثر نصب می‌گذارد؛ معنا: تا، تا اینکه.
يُعطُوا — ریشه: «ع ط و / ع ط ي»؛ فعل مضارع، باب إفعال «أعطى»، منصوب به «حَتّىٰ» و نشانهٔ نصب آن حذف نون است؛ واو فاعل؛ معنا: بدهند، بپردازند.
الجِزيَةَ — ریشه: «ج ز ي»؛ اسم، مفعول‌به برای «يُعطُوا»، منصوب؛ معنا: جزیه، مالیات تاریخیِ مقرر بر گروه‌هایی از غیرمسلمانان در برابر قرار گرفتن در ذمه و حمایت حکومت اسلامی.
عَن — حرف جر؛ معنا: از، با، بر پایهٔ؛ در ترکیب «عَن يَدٍ» معنای عبارتی دارد.
يَدٍ — ریشه: «ي د ي»؛ اسم، مجرور به «عَن»؛ معنا: دست، توان، قدرت؛ در عبارت «عَن يَدٍ» می‌تواند به پرداخت مستقیم، با دست خود، یا از روی توان و در وضعیت پذیرش حاکمیت اشاره کند.
وَ — واو حالیه؛ جملهٔ پس از خود را در نقش حال می‌آورد؛ معنا: در حالی که.
هُم — ضمیر منفصل جمع مذکر؛ مبتدا در جملهٔ حالیه؛ معنا: آنان.
صاغِرونَ — ریشه: «ص غ ر»؛ اسم فاعل یا صفت، جمع مذکر سالم، خبرِ «هُم» و مرفوع به واو؛ معنا: فروتن، خاضع، تسلیم، در حالت کوچکی و فرودستی سیاسی.

Nach oben scrollen