| پس از آن، الله آرامشی را از خود بر پیغمبرش و بر مؤمنان حقیقی فرود آورد و لشگرهائی را که شما ندیدید فرود آورد و به وسیله آنها کسانی را که کفران کردند، عذاب نمود و این بود مجازات آن کفران کنندگان (بعد از فتح مکه بدست مسلمانان بسیاری از قبیله های اطراف مکه نیز تسلیم مسلمانان شدند ولی دو قبيله هوازن و ثقیف که بسیار دلاور و نفراتشان زیاد بود، با یکدیگر پیمان بستند که تسلیم نشوند و جنگ کنند، مسلمانان به دستور پیغمبر اسلام لشگری از خود و از تازه مسلمانان مکه فراهم کردند و برای سرکوبی آنان حرکت کردند در مکانی بنام حنین ناگهان لشگریان دشمن که خود را از دید مسلمانان پنهان کرده بودند به مسلمانان حمله کردند و تازه مسلمانان کم ایمان ترسیده و از ترس کشته شدن فرار کردند ولی مسلمانان حقیقی پافشاری نمودند و با شهامت به جنگ و فرار پرداختند، تا اینکه ناگهان معجزه آسا بادی تند و پرخاک بسوی کافران پدید آمد و مسلمانانِ با ایمان از آزار کافران در امان ماندند و کافران مجبور شدند، به فکر خود و فرار باشند و در نتیجه مسلمانان حقیقی به آنان حمله کردند و بسیاری از آنان را کشتند و اموال بسیاری از ایشان را به غنیمت گرفتند و بقیه لشگریان دشمن بسوی طایف فرار کردند و مسلمانان از تعقیب آنان منصرف شدند و با غنائم جنگی بسوی مکه روان گشتند، در حالی که تازه مسلمانان ترسو از معجزه ای که رخ داده بود، سخت در تعجب بودند وقتی مسلمانان با غنائم جنگی به جغرانه که نزدیک مکه بود رسیدند، اطلاع یافتند که کافران فراری در طایف با مردم طایف همدست شده اند و در صدد ایجاد جنگی با مسلمانان هستند «گویا پیغمبر اسلام از طریق وحی چنین اطلاعی را کسب کرد و روی دستور وحی دوباره برای جنگ با آنان باز گشت» پیغمبر اسلام دستور داد که غنائم را در جغرانه بگذارند و هر چه زودتر بسوی طایف برای سرکوبی آنان حرکت کنند، دشمن در طایف قلعه هائی محکم داشت و لشگریان اسلام با پیغمبر اسلام به بیرون قلعه های آنان رسیدند، آنان از ترس مسلمانان به قلعه های خود پناه بردند و مسلمانان چند روزی اطراف قلعه های آنان بودند، تا اینکه ماه شوال به آخر رسید و ماه ذیقعده که نزد مسلمانان و کافران جنگ در آن حرام بود، پیش آمد، به دستور پیغمبر اسلام مسلمانان آنان را رها کرده و خود با پیغمبر بسوی جغرانه و مکه باز گشتند، همین عمل مسلمانان باعث شد که بعضی از سران دشمن به قصد تسلیم شدن، بسوی پیغمبر اسلام آمدند و پیغمبر اسلام مالها و اسیرانی را که از نفرات آنان گرفته بود، پس داد و بقیه اسیران و مالهای به غنیمت گرفته را که صاحبانشان تسلیم نشده بودند، پس از برداشت یک پنجم آنها که سهم بیت المال بود، میان مسلمانان جنگجو تقسیم فرمود، پس از آن مسلمانان از جغرانه به قصد عمره احرام بستند و به زیارت خانه کعبه آمدند و بعد از آن پیغمبر اسلام وضع حکومت مکه را سر و صورت داد و با لشگریان خود بسوی مدینه مراجعت فرمود) (26) |
| ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنينَ وَأَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوها وَعَذَّبَ الَّذينَ كَفَروا ۚ وَذٰلِكَ جَزاءُ الكافِرينَ سپس الله آرامشِ خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و سپاهیانی را نازل کرد که شما آنها را نمیدیدید، و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد؛ و این است کیفر کافران. ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنينَسپس الله آرامشِ خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد. ثُمَّ: حرف عطف؛ برای ترتیب همراه با فاصله یا درنگ؛ معنا: سپس، آنگاه. أَنزَلَ: ریشه: ن ـ ز ـ ل؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: فرو فرستاد، نازل کرد. اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل مرفوع با ضمه؛ معنا: الله. سَكينَتَهُ: «سَكينَة» ریشه: س ـ ك ـ ن؛ اسم، مفعولبه منصوب؛ «ـهُ» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر در جایگاه مضافالیه؛ معنا: آرامشِ او، سکینهٔ او. عَلىٰ: حرف جر؛ معنا: بر، بر روی. رَسولِهِ: «رَسول» ریشه: ر ـ س ـ ل؛ اسم مجرور به «عَلىٰ» و مضاف؛ «ـه» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر در جایگاه مضافالیه؛ معنا: پیامبرِ او، فرستادهٔ او. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. عَلَى: حرف جر؛ معنا: بر. المُؤمِنينَ: ریشه: أ ـ م ـ ن؛ اسم فاعل از باب إفعال، جمع مذکر سالم، مجرور به «عَلَى» با یاء؛ معنا: مؤمنان، ایمانآورندگان. وَأَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوهاو سپاهیانی را نازل کرد که شما آنها را نمیدیدید. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. أَنزَلَ: ریشه: ن ـ ز ـ ل؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمیگردد؛ معنا: فرو فرستاد، نازل کرد. جُنودًا: ریشه: ج ـ ن ـ د؛ اسم جمع، مفعولبه منصوب با فتحه؛ معنا: سپاهیان، لشکریان. لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند و معنای گذشته میدهد؛ معنا: نه، نکردید، نمیدیدید. تَرَوها: ریشه: ر ـ أ ـ ي؛ فعل مضارع مجزوم به «لَم»، صیغهٔ دومشخص جمع مذکر؛ نشانهٔ جزم حذف نون است؛ «واو» فاعل؛ «ها» ضمیر متصل مفعولی، بازگشت به «جُنودًا»؛ معنا: آنها را میدیدید / در ترکیب با «لَم»: آنها را نمیدیدید. وَعَذَّبَ الَّذينَ كَفَرواو کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. عَذَّبَ: ریشه: ع ـ ذ ـ ب؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمیگردد؛ معنا: عذاب کرد، کیفر داد. الَّذينَ: اسم موصول، جمع مذکر؛ در جایگاه مفعولبه برای «عَذَّبَ»؛ معنا: کسانی که، آنان که. كَفَروا: ریشه: ك ـ ف ـ ر؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل؛ جملهٔ صله برای «الَّذينَ»؛ معنا: کفر ورزیدند، ناسپاسی کردند، حق را پوشاندند. وَذٰلِكَ جَزاءُ الكافِرينَو این است کیفر کافران. وَ: حرف عطف یا استئناف؛ معنا: و. ذٰلِكَ: اسم اشاره برای مفرد مذکر دور؛ در جایگاه مبتدا؛ معنا: آن، این. جَزاءُ: ریشه: ج ـ ز ـ ي؛ اسم، خبر مرفوع برای «ذٰلِكَ» و مضاف؛ معنا: جزا، کیفر، پاداش. الكافِرينَ: ریشه: ك ـ ف ـ ر؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مضافالیه مجرور با یاء؛ معنا: کافران، انکارکنندگان، ناسپاسان. |
009-026-113-توبة
« Back to Glossary Index
