| با آن مشركانِ عهد شکن، پس از گذشتن مهلت چهار ماه با شرایطی که ذکر شد بجنگید و بدانید که الله آنان را بدست شما عذاب خواهد کرد و ایشان را رسوا خواهد نمود و شما را بر علیه ایشان یاری خواهد کرد و ناراحتی های دلهای جماعت متحد مؤمن را شفا خواهد بخشید. (14) |
| قاتِلوهُم يُعَذِّبهُمُ الله بِأَيديكُم وَيُخزِهِم وَيَنصُركُم عَلَيهِم وَيَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنينَ با آنان بجنگید؛ الله آنان را به دست شما عذاب میکند، خوارشان میسازد، شما را بر آنان یاری میدهد و سینههای گروهی از مؤمنان را شفا میبخشد. قاتِلوهُمبا آنان بجنگید. قاتِلوهُم: از ریشهٔ «ق ت ل»؛ فعل امر، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، از باب مفاعله «قاتَلَ ـ يُقاتِلُ»؛ «واو» فاعل به معنای «شما» و «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: بجنگید با آنان، پیکار کنید با آنان. يُعَذِّبهُمُ الله بِأَيديكُمالله آنان را به دست شما عذاب میکند. يُعَذِّبهُمُ: از ریشهٔ «ع ذ ب»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب تفعیل «عَذَّبَ ـ يُعَذِّبُ»؛ در پاسخ امر پیشین معنای نتیجه میدهد؛ «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: عذاب میکند آنان را، کیفر میدهد آنان را. الله: لفظ جلاله؛ اسم خاص برای الله؛ در این جمله فاعل و مرفوع است؛ معنا: الله. بِأَيديكُم: «بِـ» حرف جر به معنای «به، با، بهوسیلهٔ»؛ «أَيدي» جمع «يَد» به معنای «دستها»، اسم مجرور و مضاف؛ «كُم» ضمیر متصل مضافالیه به معنای «شما»؛ معنا: به دستهای شما، بهوسیلهٔ شما. وَيُخزِهِمو آنان را خوار میسازد. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. يُخزِهِم: از ریشهٔ «خ ز ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب افعال «أَخزى ـ يُخزي»؛ «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: خوار میکند، رسوا میسازد، شرمنده میکند. وَيَنصُركُم عَلَيهِمو شما را بر آنان یاری میدهد. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. يَنصُركُم: از ریشهٔ «ن ص ر»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب نَصَرَ ـ يَنصُرُ؛ «كُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «شما»؛ معنا: یاری میدهد شما را، پیروز میگرداند شما را. عَلَيهِم: «عَلى» حرف جر به معنای «بر، علیه»؛ «هِم» ضمیر متصل به معنای «آنان»؛ جار و مجرور وابسته به «يَنصُركُم»؛ معنا: بر آنان، در برابر آنان. وَيَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنينَو سینههای گروهی از مؤمنان را شفا میبخشد. وَ: حرف عطف؛ معنا: و. يَشفِ: از ریشهٔ «ش ف ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از فعل «شَفى ـ يَشفي»؛ در ساختار پاسخ امر، حرف علّهٔ پایانی آن حذف شده است؛ معنا: شفا میدهد، آرام میکند، درمان میبخشد. صُدورَ: از ریشهٔ «ص د ر»؛ جمع «صَدر» به معنای «سینه»؛ مفعولبه و منصوب، و مضاف است؛ معنا: سینهها، دلها، درونها. قَومٍ: از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم، مفرد با معنای جمعی؛ مضافالیه و مجرور؛ معنا: گروه، قوم، مردمی. مُؤمِنينَ: از ریشهٔ «أ م ن»؛ اسم فاعل از باب افعال «آمَنَ ـ يُؤمِنُ»؛ جمع مذکر سالم، صفت برای «قَومٍ» و مجرور؛ معنا: مؤمنان، ایمانآورندگان. |
009-014-113-توبة
« Back to Glossary Index
