| و اگر دو گروه از مؤمنان به جنگ با یکدیگر برخاستند، شما که مسلمانان فهمیده تری هستید، میان آن دو را اصلاح نمائید (روی قواعدی که در قرآن است باید میان آن دو را آشتی دهند) پس اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری ستم کرد (یعنی نخواست روی قانون قرآن آشتی کند) شما باید با گروهی بجنگید که میخواهد ستم کند، تا اینکه بوسیله کمک شما به گروه دیگر، کار آن دو بسوی فرمانهای الله برگردد و هر زمان گروه ستمکار بسوی فرمان الله برگشت، شما میان آن دو را روی عدالت آشتی دهید و همیشه عدالت را در نظر داشته باشید، زیرا الله عدالت کنندگان را دوست میدارد (متاسفانه چیزی که کمتر مورد نظر فرقه های مختلف فعلی مسلمان است رفع اختلاف و نزاع از طریق قوانین قرآنست و امیدواریم در کلیه فرقه ها نفراتی پیدا شوند که کاملا مطيع قوانین قرآن باشند و دست بدست هم بدهند و از عالم تران خود اطاعت کنند و این گروه هدایت شده به قرآن رفع کننده اختلافات دیگران از روی متن قرآن باشد.) (۹) |
| وَإِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنينَ اقتَتَلوا فَأَصلِحوا بَينَهُما ۖ فَإِن بَغَت إِحداهُما عَلَى الأُخرىٰ فَقاتِلُوا الَّتي تَبغي حَتّىٰ تَفيءَ إِلىٰ أَمرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فاءَت فَأَصلِحوا بَينَهُما بِالعَدلِ وَأَقسِطوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُقسِطينَ و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میان آن دو صلح برقرار کنید؛ پس اگر یکی از آن دو بر دیگری سرکشی و تجاوز کرد، با آن گروهی که تجاوز میکند بجنگید تا به فرمان الله بازگردد؛ پس اگر بازگشت، میان آن دو با عدالت صلح برقرار کنید و دادگری کنید؛ بیگمان الله دادگران را دوست دارد. وَإِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنينَ اقتَتَلوا فَأَصلِحوا بَينَهُماو اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میان آن دو صلح برقرار کنید. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنای «و»، برای پیوند دادن این حکم به سخن پیشین. إِن: ریشه ندارد؛ حرف شرط جازم؛ معنای «اگر»، شرطی را بیان میکند که جواب آن در ادامه میآید. طائِفَتانِ: ریشه: ط و ف؛ اسم، مثنّی، مؤنث، مرفوع با الف؛ در ساخت نحوی، فاعلِ فعلِ محذوف به تقدیر «اقتتلت» دانسته میشود؛ معنا: دو گروه، دو دسته، دو جماعت. مِنَ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از»، برای بیان بخشی از یک گروه بزرگتر. المُؤمِنينَ: ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل از باب إفعال «آمَنَ»، جمع مذکر سالم، مجرور به «مِن»، علامت جرّ آن یاء؛ معنا: مؤمنان، ایمانآورندگان، کسانی که ایمان دارند. اقتَتَلوا: ریشه: ق ت ل؛ فعل ماضی، باب افتعال، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو فاعل است؛ معنا: با یکدیگر جنگیدند، درگیر جنگ شدند، به کشتار با هم پرداختند. فَـ: ریشه ندارد؛ فاء جواب شرط؛ معنا: «پس»، نتیجهٔ شرط را بیان میکند. أَصلِحوا: ریشه: ص ل ح؛ فعل امر، باب إفعال، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ واو فاعل است؛ معنا: صلح برقرار کنید، سازش دهید، اصلاح کنید. بَينَ: ریشه: ب ي ن؛ ظرف مکان، منصوب، مضاف؛ معنا: میان، بین. هُما: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل مثنّی غایب، در محل جر به اضافه؛ مرجع آن «دو گروه» است؛ معنا: آن دو. فَإِن بَغَت إِحداهُما عَلَى الأُخرىٰ فَقاتِلُوا الَّتي تَبغي حَتّىٰ تَفيءَ إِلىٰ أَمرِ اللَّهِپس اگر یکی از آن دو بر دیگری سرکشی و تجاوز کرد، با آن گروهی که تجاوز میکند بجنگید تا به فرمان الله بازگردد. فَـ: ریشه ندارد؛ حرف تفریع و پیوند؛ معنا: «پس»، برای آوردن حکم مرحلهٔ بعد. إِن: ریشه ندارد؛ حرف شرط جازم؛ معنا: اگر. بَغَت: ریشه: ب غ ي؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مؤنث غایب؛ تاء نشانهٔ تأنیث است؛ معنا: سرکشی کرد، تجاوز کرد، از حد گذشت، ستم کرد. إِحدىٰ: ریشه: و ح د؛ اسم، مؤنثِ «أحد»، مرفوع، فاعلِ «بَغَت»، مضاف؛ معنا: یکی. هُما: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل مثنّی غایب، در محل جر به اضافه؛ معنا: آن دو. عَلَى: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: بر، علیه، نسبت به. الأُخرىٰ: ریشه: أ خ ر؛ اسم مؤنث، مجرور به «عَلَى»؛ معنا: دیگری، گروه دیگر. فَـ: ریشه ندارد؛ فاء جواب شرط؛ معنا: پس. قاتِلُوا: ریشه: ق ت ل؛ فعل امر، باب مفاعله، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ واو فاعل است؛ معنا: بجنگید، پیکار کنید. الَّتي: ریشه ندارد؛ اسم موصول، مفرد مؤنث؛ در اینجا به «طائفه» برمیگردد؛ معنا: آنکه، آن گروهی که. تَبغي: ریشه: ب غ ي؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مؤنث غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هي» است که به «الَّتي» برمیگردد؛ معنا: سرکشی میکند، تجاوز میکند، از حد میگذرد. حَتّىٰ: ریشه ندارد؛ حرف غایت و نصب؛ معنا: تا، تا اینکه. تَفيءَ: ریشه: ف ي ء؛ فعل مضارع منصوب بعد از «حَتّىٰ»، صیغهٔ مفرد مؤنث غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هي» است؛ معنا: بازگردد، رجوع کند. إِلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: به، به سوی. أَمرِ: ریشه: أ م ر؛ اسم، مجرور به «إِلىٰ»، مضاف؛ معنا: فرمان، دستور، حکم. اللَّهِ: ریشه: أ ل ه؛ اسم جلاله، مضافالیه، مجرور؛ معنا: الله، معبود یکتا. فَإِن فاءَت فَأَصلِحوا بَينَهُما بِالعَدلِ وَأَقسِطواپس اگر بازگشت، میان آن دو با عدالت صلح برقرار کنید و دادگری کنید. فَـ: ریشه ندارد؛ حرف تفریع و پیوند؛ معنا: پس. إِن: ریشه ندارد؛ حرف شرط جازم؛ معنا: اگر. فاءَت: ریشه: ف ي ء؛ فعل ماضی، صیغهٔ مفرد مؤنث غایب؛ تاء نشانهٔ تأنیث است؛ معنا: بازگشت، رجوع کرد، از سرکشی برگشت. فَـ: ریشه ندارد؛ فاء جواب شرط؛ معنا: پس. أَصلِحوا: ریشه: ص ل ح؛ فعل امر، باب إفعال، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ واو فاعل است؛ معنا: صلح برقرار کنید، سازش دهید، اصلاح کنید. بَينَ: ریشه: ب ي ن؛ ظرف مکان، منصوب، مضاف؛ معنا: میان، بین. هُما: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل مثنّی غایب، در محل جر به اضافه؛ معنا: آن دو. بِـ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: با، به وسیلهٔ. العَدلِ: ریشه: ع د ل؛ اسم، مجرور به «بِـ»؛ معنا: عدالت، دادگری، انصاف، برابری در حق. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و. أَقسِطوا: ریشه: ق س ط؛ فعل امر، باب إفعال، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ واو فاعل است؛ معنا: دادگری کنید، عادل باشید، به انصاف رفتار کنید. إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُقسِطينَبیگمان الله دادگران را دوست دارد. إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ معنا: بیگمان، همانا، قطعاً. اللَّهَ: ریشه: أ ل ه؛ اسم جلاله، اسم «إِنَّ»، منصوب؛ معنا: الله، معبود یکتا. يُحِبُّ: ریشه: ح ب ب؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: دوست دارد، محبت میورزد. المُقسِطينَ: ریشه: ق س ط؛ اسم فاعل از باب إفعال «أَقسَطَ»، جمع مذکر سالم، مفعولبه برای «يُحِبُّ»، منصوب با یاء؛ معنا: دادگران، عدالتپیشگان، کسانی که با انصاف رفتار میکنند. |
049-009-111-حجرات
« Back to Glossary Index
