| تمام ایمان آورندگان به قرآن، برادران یکدیگرند، پس شما مؤمنان باید میان برادران خود را آشتی دهید و در آشتی دادن از الله بترسید (یعنی باید این آشتی دادن روی اجرای دستورات قرآن باشد نه روی ملاحظات اکثریت یا شل گرفتن اجرای دستورات الله) تا مورد ترحم الله قرار گیرید (از این آیه پیداست که تمام مؤمنان برادران یکدیگرند و اینکه در روايتها و تفسیرهاست که پیغمبر اسلام مسلمانان مهاجر و انصار را دو به دو برادر هم معرفی کرده، خلاف این آیه قرآن است و اینکه گفته اند، یکی از مؤمنان برادر خود پیغمبر معرفی شد، نیز دروغ است، زیرا تمام مؤمنان حقیقی برادر پیغمبر اسلام که خود یکی از مؤمنان بود، بودند) (۱۰) |
| إِنَّمَا المُؤمِنونَ إِخوَةٌ فَأَصلِحوا بَينَ أَخَوَيكُم ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُم تُرحَمونَ جز این نیست که مؤمنان برادرند؛ پس میان دو برادر خود صلح و آشتی برقرار کنید، و از الله پروا داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید. إِنَّمَا المُؤمِنونَ إِخوَةٌجز این نیست که مؤمنان برادرند. إِنَّمَا: از «إِنَّ» + «ما»؛ «إنَّ» حرف تأکید و نصب است، اما با آمدن «ما»ی بازدارنده، عمل نحوی آن متوقف میشود؛ در اینجا ابزار حصر است؛ معنا: فقط، جز این نیست که. المُؤمِنونَ: ریشه: «أ م ن»؛ اسم فاعل از باب إفعال «آمَنَ»؛ جمع مذکر سالم؛ از نظر نحوی مبتدا و مرفوع به واو؛ معنا: ایمانآورندگان، باورمندان. إِخوَةٌ: ریشه: «أ خ و»؛ اسم جمع برای «أخ»؛ خبر برای «المؤمنون» و مرفوع؛ معنا: برادران، کسانی با پیوند برادری. فَأَصلِحوا بَينَ أَخَوَيكُمپس میان دو برادر خود صلح و آشتی برقرار کنید. فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ از نظر نحوی برای پیوند دادن این فرمان به حقیقت جملهٔ پیشین آمده است؛ معنا: پس، بنابراین. أَصلِحوا: ریشه: «ص ل ح»؛ فعل امر از باب إفعال «أصلحَ»؛ صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ مبنی بر حذف نون، و «واو» فاعل آن است؛ معنا: اصلاح کنید، صلح دهید، آشتی برقرار کنید. بَينَ: ریشه: «ب ي ن»؛ ظرف مکان منصوب و مضاف؛ معنا: میان، در بین. أَخَوَيكُم: «أَخَوَي» از ریشهٔ «أ خ و»؛ مثنای «أخ» و مضافالیه برای «بين»، مجرور به یاء چون مثنی است؛ «كُم» ضمیر متصل، مضافالیه، جمع مخاطب؛ معنا: دو برادرِ شما، دو تن از برادران شما. وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُم تُرحَمونَو از الله پروا داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن فرمان دوم به فرمان پیشین؛ معنا: و. اتَّقُوا: ریشه: «و ق ي»؛ فعل امر از باب افتعال «اتَّقى»؛ صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ مبنی بر حذف نون، و «واو» فاعل آن است؛ معنا: پروا کنید، تقوا پیشه کنید، خود را نگه دارید. اللَّهَ: لفظ جلاله؛ اسم خاص برای معبود یگانه؛ مفعولبه برای «اتَّقوا» و منصوب؛ معنا: الله. لَعَلَّكُم: «لعلَّ» حرف مشبّه بالفعل، برای امید، انتظار یا بیان غایت؛ «كُم» ضمیر متصل، اسم «لعلَّ» و در محل نصب؛ معنا: باشد که شما، امید است که شما. تُرحَمونَ: ریشه: «ر ح م»؛ فعل مضارع مجهول از باب فَعِلَ/رَحِمَ؛ صیغهٔ جمع مذکر مخاطب؛ مرفوع به ثبوت نون، و «واو» نایب فاعل است؛ معنا: مورد رحمت قرار میگیرید، به شما رحمت میشود. |
049-010-111-حجرات
« Back to Glossary Index
