018-097-071-كهف

« Back to Glossary Index
پس بوسیله چنین سدی، دیگر دو قوم وحشی یاجوج و ماجوج نتوانستند از آن بالا آیند و یا سوراخی در آن ایجاد کنند (۹۷)
فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا

پس نتوانستند از آن بالا بروند، و نتوانستند در آن رخنه‌ای ایجاد کنند.

فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ

پس نتوانستند از آن بالا بروند.

فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ به معنای «پس»، «در نتیجه». از نظر گرامری برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین آمده است.
مَا: حرف نفی؛ در اینجا فعل گذشته را نفی می‌کند و معنای «نتوانستند» می‌سازد.
اسْطَاعُوا: فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ ریشه: ط و ع؛ اصل آن از باب استفعال، استطاعوا است و «ت» برای سبک‌تر شدن تلفظ حذف شده است. معنا: «توانستند»، و با «ما» یعنی «نتوانستند».
أَنْ: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و معنای «این‌که / تا» می‌دهد.
يَظْهَرُوهُ: فعل مضارع منصوب به «أن»؛ علامت نصب آن حذف نون است، چون از افعال پنج‌گانه است. ریشه: ظ ه ر؛ «واو» فاعل و «ـهُ» مفعول‌به است. معنا: «بر آن بالا روند»، «بر آن چیره شوند»، «از آن بالا بروند».
ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ مفعول‌به برای «يَظْهَرُوا»؛ مرجع آن سدّ یا دیوار است. معنا: «آن».


وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا

و نتوانستند در آن رخنه‌ای ایجاد کنند.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و»، برای پیوند این جمله با جملهٔ پیشین.
مَا: حرف نفی؛ فعل گذشته را نفی می‌کند.
اسْتَطَاعُوا: فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ ریشه: ط و ع؛ از باب استفعال. معنا: «توانستند»، و با «ما» یعنی «نتوانستند».
لَهُ: «لِـ» حرف جر + «ـهُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ معنا: «برای آن»، «در آن»، «نسبت به آن». مرجع ضمیر، سدّ یا دیوار است.
نَقْبًا: اسم منصوب؛ ریشه: ن ق ب؛ معنا: «سوراخ»، «رخنه»، «شکاف»، «راه بازکردن در چیزی سخت». از نظر گرامری مفعول‌به یا مصدر/اسم منصوب برای بیان عمل رخنه‌کردن دانسته می‌شود؛ یعنی «رخنه‌ای در آن ایجاد کنند».

Nach oben scrollen