111-005-006-مسد

« Back to Glossary Index
و در گردن این زن، ریسمان زبری از لیف خرما خواهد افتاد. (چون ام جمیل از یک طرف به گردنبندهای جواهرنشان و گران‌قیمت علاقه داشت و از طرف دیگر تعهدی بر گردن گرفته بود که به نفع پدرش، ابوسفیان، و سایر نفوذان عرب، ابی‌لهب را وادار به اذیت پیامبر اسلام کند، در این جمله به او گوشزد شده تا بداند همین علاقه‌ها باعث بدبختی شدید برای اوست. آنچه باید ما از این آیه و امثال این آیات بفهمیم، این است که در آخرت و در زمینی که بهشت و جهنم در آن است، به تناسب موادی که زمین و بدن انسان‌های آن از آن درست شده، دارای آب و درخت‌های خوب و بد و از جمله ریسمانی است که شبیه به ریسمان خشن و زجرآور دنیاست.) (۵)

فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

بر گردنش طنابی از لیفِ تابیده است.

فِي

  • ریشه: حرف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
  • گرامر: حرف جر.
  • معنا: در، بر، داخلِ.

جِيدِهَا

  • ریشه: «ج ي د».
  • گرامر: «جِيد» اسم، مفرد، مذکر، مجرور به سببِ حرف جر «فِي»؛ «هَا» ضمیر پیوسته، در محل جر مضاف‌الیه، به معنای «او/وی» برای مؤنث.
  • معنا: گردنِ او؛ گردنِ آن زن.

حَبْلٌ

  • ریشه: «ح ب ل».
  • گرامر: اسم، مفرد، مذکر، مرفوع با تنوین ضمه؛ مبتدا مؤخّر.
  • معنا: طناب، ریسمان، بند.

مِنْ

  • ریشه: حرف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
  • گرامر: حرف جر.
  • معنا: از، ساخته‌شده از.

مَسَدٍ

  • ریشه: «م س د».
  • گرامر: اسم، مفرد، مذکر، مجرور به سببِ حرف جر «مِنْ» و دارای تنوین کسره.
  • معنا: لیفِ تابیده، رشته یا طنابِ بافته و تاب‌داده‌شده؛ به‌ویژه لیفِ خرما.
Nach oben scrollen