106-002-030-قريش

« Back to Glossary Index
زمستانی و تابستانی خود با تعهدی از الله به مکان مورد علاقه خود برگردند (۲)
إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

به سببِ الفت و خوگرفتنِ آنان به سفرِ زمستان و تابستان.

إِيلَافِهِمْ

به سببِ خوگرفتن و انسِ آنان.

إِيلَافِ
ریشه: «أ ل ف». مصدرِ باب إفعال از فعل «آلَفَ / يُؤَالِفُ» یا «أَلَّفَ / يُؤَلِّفُ» در کاربرد قرآنی؛ به معنای الفت‌دادن، خوگرفتن، انس‌پذیری و پیوند یافتن. در اینجا اسمِ مجرور است و به سببِ تقدیرِ حرف جرّ، معنای «برایِ الفتِ» یا «به سببِ خوگرفتنِ» می‌دهد؛ مضاف است.

هِمْ
ضمیرِ پیوسته، مبنی بر سکون، در محل جرّ مضاف‌الیه؛ به معنای «آنان». مرجع آن قریش است.


رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

سفرِ زمستان و تابستان.

رِحْلَةَ
ریشه: «ر ح ل». اسمِ مصدر یا اسمِ مرّه از فعل «رَحَلَ / يَرْحَلُ»؛ به معنای کوچ کردن، سفر کردن و حرکت کردن از جایی به جای دیگر. منصوب است و در اینجا بدل یا عطفِ بیان برای «إِيلَافِهِمْ» دانسته می‌شود؛ یعنی خوگرفتنِ آنان به این دو سفر. مضاف است.

الشِّتَاءِ
ریشه: «ش ت و». اسم، به معنای «زمستان». مجرور به سببِ مضاف‌الیه بودن برای «رِحْلَةَ» و نشانهٔ جرّ آن کسرهٔ مقدر بر همزه است؛ زیرا پایانِ واژه همزه دارد.

وَ
حرف عطف، مبنی بر فتح؛ به معنای «و».

الصَّيْفِ
ریشه: «ص ي ف». اسم، به معنای «تابستان». معطوف بر «الشِّتَاءِ» و مجرور است؛ نشانهٔ جرّ آن کسرهٔ ظاهر در پایان واژه است.

Nach oben scrollen