| و آن شب تا طلوع صبح، سلامتی ویژهای برای پیامبر خواهد بود (در شب مبعث پیامبر اسلام، پس از نزول پنج آیه نخست سوره علق و تمام سوره حمد، که در خانه خدیجه رخ داد، پیامبر بر اثر شدت رابطه با جبرئیل بسیار ناراحت بود و خوابید، اما به خواب نمیرفت. ازاینرو، فرشتگان مزبور مأمور بودند با قدرت خود هم او را به خوابی خوش فروبرند و هم روح او را چنان آماده سازند که از تکرار رابطه وحیانی ناراحت نشود). (۵) |
| سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ آن شب تا برآمدن سپیده، سراسر سلام و آرامش است. سَلَامٌ هِيَآن، سلام و آرامش است. سَلَامٌ: ریشه: س-ل-م؛ اسم مفرد، نکره، مرفوع با تنوین ضم؛ به معنای سلامتی، امنیت، آرامش، صلح و ایمنی. هِيَ: ضمیر منفصل، مفرد مؤنث، مبنی؛ در اینجا به «شب قدر» بازمیگردد و در جایگاه مبتدا قرار دارد؛ به معنای «آن / او». حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِتا برآمدن سپیدهدم. حَتَّىٰ: حرف غایت و پایان؛ مبنی؛ به معنای «تا» و بیانگر ادامهداشتن چیزی تا زمان معین است. مَطْلَعِ: ریشه: ط-ل-ع؛ اسم مکان یا مصدر میمی، مفرد، مجرور به سبب اضافه یا تعلق به «حَتّىٰ»؛ به معنای محل یا زمان طلوع، برآمدن و آشکارشدن. الْفَجْرِ: ریشه: ف-ج-ر؛ اسم مفرد، معرفه با «ال»، مجرور به سبب اضافه؛ به معنای سپیدهدم، روشنایی آغاز صبح و شکافتهشدن تاریکی شب. |
«سَلامٌ» واژهای عربی استو بسته به موقعیت، چند معنا میتواند داشته باشد:
ریشهٔ واژه «سَلام» از ریشهٔ سهحرفی عربیِ س ـ ل ـ م میآید. معنای بنیادین این ریشه، در مجموع، به سالم و بینقص بودن، در امان بودن، آرامش و صلح بازمیگردد. واژههای همریشه:
نکتهٔ دستوری تنوین در «سَلامٌ» نشان میدهد که این واژه نکره است؛ یعنی در حالت عادی میتواند «سلامی / درودی / آرامشی» معنا دهد. اما در گفتوگو، حتی بهتنهایی نیز معمولاً همان معنای «سلام» یا «درود» را میرساند. |
