089-008-010-فجر

« Back to Glossary Index
که مانندِ آنها در شهرها ساخته نشده بود  (این قوم که پس از طوفانِ نوح اولین جمعیتِ مترقی و متمدن بودند که در شمال حضر الموت، جائیکه ریگستان شد و آنرا احقاف میگفتند، زندگی میکردند، و پادشاه ستمکار و خوش گذران، بنام شدّاد داشتند که همه را به فساد و غرور و قدرت نمائی کشانده بود، و الله هود را برای رهبری ایشان به راهِ راست فرستاد و پیشگوئی کرد که اگر به راهِ راست نیایند، دچار عذابی کشنده میشوند، و نشنیدند، و گرفتارِ تند بادی سرد که هفت شب و هشت روز ادامه داشت شدند و همه جز پیروان هود مردند. شرحِ مفصل آنها در سوره های اعراف و هود و احقاف و سوره های دیگر قرآن هست) (۸)

الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ

هیچ مانندی برای آن در شهرها و سرزمین‌ها آفریده نشده است.

الَّتِي
ریشه: «ا ـ ل ـ ل ـ ذ»؛ اسم موصول مؤنث مفرد؛ به معنای «آن‌که»، «آن‌چه» یا «آن چیزی که»؛ در اینجا به چیزی مؤنث یا جمع غیر عاقلِ پیشین اشاره دارد.

لَمْ
ریشه: ندارد؛ حرف نفی و جزم؛ برای نفی فعل در زمان گذشته به کار می‌رود و فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند؛ به معنای «نکرد»، «نشده است» یا «نبوده است».

يُخْلَقْ
ریشه: «خ ـ ل ـ ق»؛ فعل مضارع مجهول، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از «خَلَقَ» به معنای آفریدن؛ به سبب آمدن «لَمْ» مجزوم شده و نشانهٔ جزم آن سکون پایانی است؛ به معنای «آفریده شود» یا در ترجمهٔ فارسی با توجه به «لَمْ»: «آفریده نشده است».

مِثْلُهَا
ریشه: «م ـ ث ـ ل»؛ «مِثْلُ» اسم به معنای مانند، همتا و نظیر؛ «هَا» ضمیر متصل مؤنث مفرد، به معنای «آن»؛ «مِثْلُهَا» در این جمله نایب‌فاعلِ فعل مجهول و مرفوع است؛ به معنای «مانند آن» یا «همتای آن».

فِي
ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ به معنای «در».

الْبِلَادِ
ریشه: «ب ـ ل ـ د»؛ جمع «بَلَد»؛ اسم مجرور به سبب حرف جر «فِي» و نشانهٔ جر آن کسره است؛ به معنای شهرها، سرزمین‌ها یا مناطق آباد.

Nach oben scrollen