087-005-008-أعلى

« Back to Glossary Index
پس آن علوفه را سبزِ تیره و قرمزِ مایل به سیاه کرد (این حالت برگهای گیاهان مختلف در هر پائیز و زمستان است) و خاشاکی بی مصرف (اشاره به اینست که هر زنده پر ارزشی، عاقبت بر اساس قوانین طبیعی الله بی ارزش می گردد تا دوباره مقدمه ای برای ایجاد چیزی با ارزش شود) (۵)
فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىٰ

پس آن را خاشاکی سیاه و خشک گردانید.

فَجَعَلَهُ

پس آن را قرار داد.

فَـ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع.
گرامر: حرف، برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین و بیان نتیجه.
معانی: پس، آنگاه، بنابراین.

جَعَلَ
ریشه: ج‌ع‌ل.
گرامر: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب.
معانی: قرار داد، گردانید، تبدیل کرد.

هُ
ریشه: ندارد؛ ضمیر.
گرامر: ضمیر متصل، مفعول‌به، مفرد مذکر غایب.
معانی: او را، آن را.


غُثَاءً أَحْوَىٰ

خاشاکی سیاه و خشک.

غُثَاءً
ریشه: غ‌ث‌و.
گرامر: مفعول‌بهِ دوم یا مفعولِ فعل «جَعَلَ»، منصوب با تنوین فتح.
معانی: خاشاک، گیاه خشک و خردشده، کفی که سیلاب بر روی آب می‌آورد.

أَحْوَىٰ
ریشه: ح‌و‌ی.
گرامر: صفت برای «غُثَاءً»، منصوب؛ بر وزن «أَفْعَل».
معانی: سیاه، تیره‌رنگ، سیاه و خشک‌شده.

Nach oben scrollen