| بلکه او آن فرشته کرامترسان را در آن اُفُق، معلوم و واضح دیده است (در سوره نجم در آینده گفته خواهد شد که محمد چشم روحش «نه چشم سر» در هنگام وحی، جبرئیل را مانند ستارهای در افق خیلی بالا، یعنی بالاترین کناره آسمان میدیده که پیدا میشود و به سوی محمد میآید و به فاصله کمتر از دو کمان در جلوی محمد قرار میگیرد و مانند یک بلندگو، کلمات وحی را به گوش روح پیغمبر چنان میرساند که در حافظهاش برای همیشه میماند). (۲۳) |
| وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ و بهراستی او را در افقِ آشکار دیده است. وَلَقَدْو: حرف عطف است؛ برای پیوند دادن این جمله با سخن پیشین میآید. معنای آن: «و». لَ: لامِ تأکید است؛ بر قطعی بودنِ مضمون جمله تأکید میکند. معنای آن در فارسی: «بهراستی، قطعاً». قَدْ: حرف تحقیق است؛ هنگامی که بر فعل ماضی وارد شود، وقوعِ قطعیِ کار را میرساند. معنای آن: «بهتحقیق، یقیناً». رَآهُرَأَى: فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب است. ریشهٔ آن «ر أ ي» است. معنای اصلی آن: «دید». در این آیه، فاعلِ فعل به قرینهٔ آیات پیشین، پیامبر اکرم ﷺ است. هُ: ضمیر پیوسته، مبنی بر ضم، در محل نصب مفعولبه است. معنای آن: «او را». مرجع ضمیر، جبرئیل علیهالسلام است. بِالْأُفُقِبِ: حرف جر است. معنای آن در اینجا: «در». الْأُفُقِ: اسم مجرور به حرف جر «بِ» و نشانهٔ جر آن کسره است. ریشهٔ آن «أ ف ق» است. «أُفُق» به بخش دوردست و کنارهٔ نمایانِ آسمان یا زمین گفته میشود. معنای آن: «افق». الْمُبِينِالْ: حرف تعریف است و اسم پس از خود را معرفه میکند. در فارسی معمولاً بهصورت «آن» یا «ـِ» شناختهشده ترجمه میشود. مُبِينِ: صفتِ «الْأُفُقِ» و مجرور است؛ نشانهٔ جر آن کسره است. ریشهٔ آن «ب ي ن» است. از باب «إفعال» و اسم فاعلِ «أبانَ» است. معنای آن: «آشکار، روشن، نمایانکننده». در اینجا: «افقِ روشن و آشکار». |
081-023-007-تكوير
« Back to Glossary Index
