073-020-004-مزمل

« Back to Glossary Index
پروردگار تو می‌داند که تو کمتر از دو ثلث شب یا نصف و یا یک ثلث آن را برای دقت کردن در قرآن بیدار می‌مانی و گروهی از آنان که با تو هستند، نیز چنین می‌کنند. حال آنکه الله که شب و روز را در اندازه‌های مخصوصی می‌آورد، از پیش می‌دانست که شما هرگز نمی‌توانید آن را دقیقاً حساب کنید، پس از امر خود بر شما بازگشت (چون در آن زمان ساعت اختراع نشده بود).

پس فقط آنچه آسان باشد از قرآن بخوانید. او می‌دانست که برخی از شما بیمار خواهید شد و برخی دیگر برای به دست آوردن فضلی از الله به سفر می‌روید و گروهی در راه الله می‌جنگند. بر این اساس، فقط آنچه مقدور باشد از قرآن بخوانید و نماز مقرر را ادامه دهید و زکات مقرر را بدهید و به الله قرض نیکو بدهید (اشاره به کمک‌های جنگی در جهاد است).

و از آنچه از مال برای ترقی خودتان از پیش داده‌اید، آن را نزد الله خواهید یافت. این خوب پرارزش است و مزد بزرگتری دارد. و از الله آمرزش بخواهید. به یقین، الله آمرزنده‌ای مهربان است. (۲۰)

إِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ أَنَّكَ تَقومُ أَدنىٰ مِن ثُلُثَيِ اللَّيلِ وَنِصفَهُ وَثُلُثَهُ وَطائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ ۚ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيلَ وَالنَّهارَ ۚ عَلِمَ أَن لَن تُحصوهُ فَتابَ عَلَيكُم ۖ فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرآنِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكونُ مِنكُم مَرضىٰ ۙ وَآخَرونَ يَضرِبونَ فِي الأَرضِ يَبتَغونَ مِن فَضلِ اللَّهِ ۙ وَآخَرونَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ ۖ فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنهُ ۚ وَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأَقرِضُوا اللَّهَ قَرضًا حَسَنًا ۚ وَما تُقَدِّموا لِأَنفُسِكُم مِن خَيرٍ تَجِدوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيرًا وَأَعظَمَ أَجرًا ۚ وَاستَغفِرُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بی‌گمان پروردگارت می‌داند که تو نزدیک به دو سوم شب، یا نیم آن، یا یک سوم آن را به عبادت برمی‌خیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز چنین می‌کنند. و الله شب و روز را اندازه‌گیری می‌کند. دانست که هرگز نمی‌توانید آن را به‌دقت محاسبه و رعایت کنید؛ پس بر شما بازگشت و آسان گرفت. پس هر مقدار از قرآن را که برایتان آسان است بخوانید. دانست که در میان شما بیمارانی خواهند بود، و گروهی دیگر در زمین سفر می‌کنند و از فضل الله روزی می‌جویند، و گروهی دیگر در راه الله می‌جنگند. پس هر مقدار از آن را که آسان است بخوانید. و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به الله وامی نیکو دهید. و هر کار خیری را که برای خود از پیش بفرستید، آن را نزد الله بهتر و با پاداشی بزرگ‌تر خواهید یافت. و از الله آمرزش بخواهید؛ زیرا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ أَنَّكَ تَقومُ أَدنىٰ مِن ثُلُثَيِ اللَّيلِ وَنِصفَهُ وَثُلُثَهُ وَطائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ

بی‌گمان پروردگارت می‌داند که تو نزدیک به دو سوم شب، یا نیم آن، یا یک سوم آن را به عبادت برمی‌خیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز چنین می‌کنند.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب است؛ از ریشهٔ مستقل ندارد؛ «به‌راستی، قطعاً، بی‌گمان». اسم خود را منصوب و خبر را مرفوع می‌کند.

رَبَّكَ
از ریشهٔ «ر ب ب»؛ اسم «إِنَّ» و منصوب است؛ «پروردگارِ تو». «کَ» ضمیر پیوسته و در محل جرّ مضاف‌الیه است: «تو».

يَعلَمُ
از ریشهٔ «ع ل م»؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «می‌داند».

أَنَّكَ
«أَنَّ» حرف تأکید و نصب است؛ «کَ» اسم آن و منصوب است؛ «این‌که تو، همانا تو».

تَقومُ
از ریشهٔ «ق و م»؛ فعل مضارع مرفوع، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ «برمی‌خیزی، به پا می‌ایستی». مقصود در اینجا برخاستن برای نماز شب است.

أَدنىٰ
از ریشهٔ «د ن و»؛ اسم تفضیل و در اینجا قید مقدارِ منصوب؛ «نزدیک‌تر، نزدیک به».

مِن
حرف جرّ؛ «از، نسبت به».

ثُلُثَيِ
از ریشهٔ «ث ل ث»؛ اسم مثنّی و مجرور به «مِن»، و مضاف؛ «دو سومِ».

اللَّيلِ
از ریشهٔ «ل ي ل»؛ اسم مجرور و مضاف‌الیه؛ «شب».

وَ
حرف عطف؛ «و».

نِصفَهُ
از ریشهٔ «ن ص ف»؛ اسم منصوب و معطوف، مضاف؛ «نیمِ آن». «هُ» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه است و به «شب» بازمی‌گردد.

وَ
حرف عطف؛ «و».

ثُلُثَهُ
از ریشهٔ «ث ل ث»؛ اسم منصوب و معطوف، مضاف؛ «یک سومِ آن». «هُ» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه و اشاره به شب است.

وَ
حرف عطف؛ «و».

طائِفَةٌ
از ریشهٔ «ط و ف»؛ اسم مفرد مؤنث و مرفوع؛ «گروهی، دسته‌ای». بر گروهی از همراهان پیامبر عطف شده است که آنان نیز شب‌زنده‌داری می‌کردند.

مِنَ
حرف جرّ؛ «از».

الَّذينَ
اسم موصول، جمع مذکر و مجرور به «مِن»؛ «کسانی که».

مَعَكَ
«مَعَ» ظرف مکان و منصوب، مضاف؛ «با». «کَ» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه؛ «با تو».


وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيلَ وَالنَّهارَ

و الله شب و روز را اندازه‌گیری و تدبیر می‌کند.

وَ
حرف عطف یا آغاز جمله؛ «و».

اللَّهُ
اسم جلاله؛ مبتدا و مرفوع؛ «الله».

يُقَدِّرُ
از ریشهٔ «ق د ر» و باب تفعیل؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «اندازه می‌گیرد، مقدّر می‌کند، با حساب دقیق تدبیر می‌کند».

اللَّيلَ
از ریشهٔ «ل ي ل»؛ مفعول‌به منصوب؛ «شب».

وَ
حرف عطف؛ «و».

النَّهارَ
از ریشهٔ «ن ه ر»؛ اسم منصوب و معطوف بر «اللَّيلَ»؛ «روز».


عَلِمَ أَن لَن تُحصوهُ فَتابَ عَلَيكُم

دانست که هرگز نمی‌توانید آن را دقیقاً محاسبه و رعایت کنید؛ پس بر شما بازگشت و آسان گرفت.

عَلِمَ
از ریشهٔ «ع ل م»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «دانست».

أَن
حرف مصدری و نصب؛ «که».

لَن
حرف نفی و نصب برای آینده؛ «هرگز نخواهید».

تُحصوهُ
از ریشهٔ «ح ص ي»؛ فعل مضارع منصوب به «لَن»، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «آن را به‌شمار آورید، دقیق محاسبه کنید، به‌تمامی رعایت کنید». «هُ» ضمیر پیوسته در محل نصب مفعول‌به است و به مقدار شب یا برنامهٔ دقیق آن بازمی‌گردد.

فَ
حرف تفریع؛ «پس، بنابراین».

تابَ
از ریشهٔ «ت و ب»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «بازگشت، توبه را پذیرفت، با رحمت خویش آسان گرفت».

عَلَيكُم
«عَلى» حرف جرّ؛ «کُم» ضمیر پیوسته و مجرور؛ «بر شما». در اینجا یعنی: با پذیرش و تخفیف، به شما لطف کرد.


فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرآنِ

پس هر مقدار از قرآن را که برایتان آسان است بخوانید.

فَ
حرف تفریع؛ «پس».

اقرَءوا
از ریشهٔ «ق ر أ»؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «بخوانید، تلاوت کنید».

ما
اسم موصول یا اسم مبهم؛ در محل نصب مفعول‌به؛ «آنچه، هر مقدار که».

تَيَسَّرَ
از ریشهٔ «ي س ر» و باب تفعّل؛ فعل ماضی با معنای تحقق و آسان‌شدن؛ «آسان شد، میسّر گشت».

مِنَ
حرف جرّ؛ «از».

القُرآنِ
از ریشهٔ «ق ر أ»؛ اسم مجرور به «مِن»؛ «قرآن، خواندنیِ الهی».


عَلِمَ أَن سَيَكونُ مِنكُم مَرضىٰ

دانست که در میان شما بیمارانی خواهند بود.

عَلِمَ
از ریشهٔ «ع ل م»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «دانست».

أَن
حرف تأکید و نصب، با تخفیف؛ «که».

سَيَكونُ
از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل مضارع مرفوع همراه با «سَ» برای آینده؛ «به‌زودی خواهد بود، خواهند بود».

مِنكُم
«مِن» حرف جرّ؛ «کُم» ضمیر پیوسته و مجرور؛ «از میان شما».

مَرضىٰ
از ریشهٔ «م ر ض»؛ جمع «مريض»، اسم مرفوع و اسم «يكونُ»؛ «بیماران».


وَآخَرونَ يَضرِبونَ فِي الأَرضِ يَبتَغونَ مِن فَضلِ اللَّهِ

و گروهی دیگر در زمین سفر می‌کنند و از فضل الله روزی می‌جویند.

وَ
حرف عطف؛ «و».

آخَرونَ
از ریشهٔ «أ خ ر»؛ جمع مذکر سالم، مرفوع؛ «دیگران، گروهی دیگر».

يَضرِبونَ
از ریشهٔ «ض ر ب»؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «حرکت می‌کنند، سفر می‌کنند». تعبیر «ضرب در زمین» کنایه از سفر و رفت‌وآمد برای کار است.

فِي
حرف جرّ؛ «در».

الأَرضِ
از ریشهٔ «أ ر ض»؛ اسم مجرور به «في»؛ «زمین».

يَبتَغونَ
از ریشهٔ «ب غ ي» و باب افتعال؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «می‌جویند، طلب می‌کنند».

مِن
حرف جرّ؛ «از».

فَضلِ
از ریشهٔ «ف ض ل»؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ «بخشش، فزونی، روزی و نعمت».

اللَّهِ
اسم جلاله؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ «الله».


وَآخَرونَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ

و گروهی دیگر در راه الله می‌جنگند.

وَ
حرف عطف؛ «و».

آخَرونَ
از ریشهٔ «أ خ ر»؛ جمع مذکر سالم و مرفوع؛ «دیگران، گروهی دیگر».

يُقاتِلونَ
از ریشهٔ «ق ت ل» و باب مفاعله؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «می‌جنگند، کارزار می‌کنند».

في
حرف جرّ؛ «در».

سَبيلِ
از ریشهٔ «س ب ل»؛ اسم مجرور به «في» و مضاف؛ «راه».

اللَّهِ
اسم جلاله؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ «الله».


فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنهُ

پس هر مقدار از آن را که آسان است بخوانید.

فَ
حرف تفریع؛ «پس».

اقرَءوا
از ریشهٔ «ق ر أ»؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «بخوانید، تلاوت کنید».

ما
اسم موصول یا اسم مبهم، در محل نصب مفعول‌به؛ «آنچه، هر مقدار که».

تَيَسَّرَ
از ریشهٔ «ي س ر» و باب تفعّل؛ فعل ماضی با معنای آسان شدن؛ «آسان شد، میسّر گشت».

مِنهُ
«مِن» حرف جرّ؛ «هُ» ضمیر پیوسته و مجرور؛ «از آن». ضمیر به قرآن بازمی‌گردد.


وَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأَقرِضُوا اللَّهَ قَرضًا حَسَنًا

و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به الله وامی نیکو دهید.

وَ
حرف عطف؛ «و».

أَقيموا
از ریشهٔ «ق و م» و باب افعال؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «برپا دارید، درست و پابرجا انجام دهید».

الصَّلاةَ
از ریشهٔ «ص ل و»؛ مفعول‌به منصوب؛ «نماز».

وَ
حرف عطف؛ «و».

آتوا
از ریشهٔ «أ ت ي» و باب افعال؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «بدهید، بپردازید».

الزَّكاةَ
از ریشهٔ «ز ك و/ز ك ي»؛ مفعول‌به منصوب؛ «زکات»، مالی که برای پاکی و رشد، به مستحقان پرداخت می‌شود.

وَ
حرف عطف؛ «و».

أَقرِضوا
از ریشهٔ «ق ر ض» و باب افعال؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «وام دهید».

اللَّهَ
اسم جلاله؛ مفعول‌به نخست و منصوب؛ «الله». مقصود، بخشش در راه الله است که پاداش آن نزد او محفوظ است.

قَرضًا
از ریشهٔ «ق ر ض»؛ مفعول‌به دوم و منصوب؛ «وامی».

حَسَنًا
از ریشهٔ «ح س ن»؛ صفت منصوب برای «قرضًا»؛ «نیکو». یعنی بخششی پاک، از مال حلال، با نیت خالص و بدون آزار.


وَما تُقَدِّموا لِأَنفُسِكُم مِن خَيرٍ تَجِدوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيرًا وَأَعظَمَ أَجرًا

و هر کار خیری را که برای خود از پیش بفرستید، آن را نزد الله بهتر و با پاداشی بزرگ‌تر خواهید یافت.

وَ
حرف عطف؛ «و».

ما
اسم شرط جازم؛ «هرچه، هر آنچه».

تُقَدِّموا
از ریشهٔ «ق د م» و باب تفعیل؛ فعل مضارع مجزوم به سبب «ما»ی شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «از پیش بفرستید، پیشاپیش فراهم کنید».

لِأَنفُسِكُم
«لِ» حرف جرّ؛ «برای». «أَنفُس» از ریشهٔ «ن ف س»، اسم مجرور و مضاف؛ «جان‌ها، خودها». «کُم» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه؛ «برای خودتان».

مِن
حرف جرّ و در اینجا برای بیان یا تأکید؛ «از».

خَيرٍ
از ریشهٔ «خ ي ر»؛ اسم مجرور به «مِن»؛ «خیر، نیکی، کار نیک».

تَجِدوهُ
از ریشهٔ «و ج د»؛ فعل مضارع مجزوم، جواب شرط، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «آن را خواهید یافت». «هُ» ضمیر پیوسته در محل نصب مفعول‌به است و به کار خیر بازمی‌گردد.

عِندَ
ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ «نزد».

اللَّهِ
اسم جلاله؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ «الله».

هُوَ
ضمیر منفصل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ برای تأکید و فصل در جمله آمده است؛ «آن، خودِ آن».

خَيرًا
از ریشهٔ «خ ي ر»؛ حال یا مفعول‌به دومِ معنایی و منصوب؛ «بهتر، نیکوتر».

وَ
حرف عطف؛ «و».

أَعظَمَ
از ریشهٔ «ع ظ م»؛ اسم تفضیل و منصوب؛ «بزرگ‌تر، عظیم‌تر».

أَجرًا
از ریشهٔ «أ ج ر»؛ تمییز منصوب؛ «پاداشی».


وَاستَغفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

و از الله آمرزش بخواهید؛ زیرا الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَ
حرف عطف؛ «و».

استَغفِروا
از ریشهٔ «غ ف ر» و باب استفعال؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «آمرزش بخواهید».

اللَّهَ
اسم جلاله؛ مفعول‌به منصوب؛ «الله». یعنی از الله درخواست کنید که گناهانتان را بپوشاند و ببخشاید.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب؛ «به‌راستی، بی‌گمان».

اللَّهَ
اسم جلاله؛ اسم «إِنَّ» و منصوب؛ «الله».

غَفورٌ
از ریشهٔ «غ ف ر»؛ صیغهٔ مبالغه و خبر «إِنَّ» مرفوع؛ «بسیار آمرزنده».

رَحيمٌ
از ریشهٔ «ر ح م»؛ صفت مشبّهه و مرفوع، صفتِ «غفور» یا خبر دوم؛ «بسیار مهربان».

Nach oben scrollen