060-005-109-ممتحنة

« Back to Glossary Index
پروردگارا ما را وسیله آزمایش طوری قرار نده که به نفع کفران کنندگان تمام شود (گاه خالق عالم مؤمنان را بواسطه خطاها و عدم دوراندیشی ها گرفتار آزمایشی میکند که بر ضرر مؤمنان و به نفع کافران تمام میشود، مانند آنچه در جنگ احد پیش آمد و مؤمنان باید همیشه متوجه این موضوع باشند، تا اگر هم زمانی دچار شدند، برای آینده درس عبرت گیرند) و اگر ما گناهی کردیم به نفع ما از آن در گذر ای پروردگار ما تو آن پرقدرتی هستی که کارهایت روی حکمت است. (۵)

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

پروردگارا، ما را مایهٔ آزمایش و فتنه برای کسانی که کافر شده‌اند قرار مده، و ما را بیامرز، پروردگار ما؛ همانا تویی توانای شکست‌ناپذیرِ حکیم.


رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا

پروردگار ما، ما را فتنه و وسیلهٔ آزمایش برای کسانی که کافر شده‌اند قرار مده.

شرح واژه‌ها:

  • رَبَّنَا: «رَبّ» از ریشهٔ «ر ب ب» به معنای پروردگار، مالک و تدبیرکننده؛ «نا» ضمیر متصل جمع متکلم، مضاف‌الیه؛ منادا در اصل «یا ربَّنا» با حذف حرف ندا.
  • لَا: حرف نهی و دعایی، برای درخواست منع.
  • تَجْعَلْنَا: فعل مضارع مجزوم به سبب «لا»؛ ریشهٔ «ج ع ل» به معنای قرار دادن؛ «نا» مفعولٌ‌به اول.
  • فِتْنَةً: اسم منصوب، مفعولٌ‌به دوم؛ ریشهٔ «ف ت ن» به معنای آزمودن، امتحان، سبب لغزش یا گمراهی.
  • لِلَّذِينَ: «لِـ» حرف جر؛ «الذين» اسم موصول جمع مذکر، مجرور به حرف جر.
  • كَفَرُوا: فعل ماضی جمع؛ ریشهٔ «ك ف ر» به معنای پوشاندن و انکار؛ در این‌جا به معنای کفر ورزیدن؛ صلهٔ اسم موصول.


وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا

و ما را بیامرز، پروردگار ما.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اغْفِرْ: فعل امر؛ ریشهٔ «غ ف ر» به معنای پوشاندن و آمرزش.
  • لَنَا: «لِـ» حرف جر؛ «نا» ضمیر متصل جمع متکلم، مجرور؛ متعلق به «اغفر».
  • رَبَّنَا: تکرار ندا برای تأکید و تضرع؛ همان تحلیل پیشین.


إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

بی‌گمان تویی که شکست‌ناپذیر و حکیم هستی.

شرح واژه‌ها:

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب.
  • كَ: ضمیر متصل مخاطب، اسم «إنّ».
  • أَنْتَ: ضمیر منفصل برای تأکید.
  • الْعَزِيزُ: خبر «إنّ»؛ ریشهٔ «ع ز ز» به معنای قدرت، غلبه و شکست‌ناپذیری.
  • الْحَكِيمُ: صفت برای «العزيز» یا خبر دوم؛ ریشهٔ «ح ك م» به معنای حکمت، استواری و داوری درست.
Nach oben scrollen