055-004-013-رحمن

« Back to Glossary Index
و به او یاد داد که اختلافِ صفاتِ اشیاء را درک کند و بتواند آن را برای دیگران نیز بیان کند. (فرق میانِ انسان و حیوان همین نُطق و بیانِ پس از تشخیص است.) (4)

عَلَّمَهُ الْبَيَانَ

به او بیان را آموخت.

عَلَّمَهُ
ریشه: ع‌ل‌م؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «او آموخت»؛ «ـهُ» ضمیر متصل، مفعول‌به، به معنای «او را / به او».

الْبَيَانَ
ریشه: ب‌ی‌ن؛ اسم، معرفه با «ال»، مفعول‌به و منصوب؛ به معنای «بیان»، «سخن گفتن روشن» و «توانایی اظهار مقصود».

واژهٔ «الْبَيَانَ»

۱. معنا و کاربرد در زبان عربی

«الْبَيَانَ» صورت منصوبِ واژهٔ «الْبَيَانُ» است. این واژه در زبان عربی به معنای زیر به کار می‌رود:

  • روشن‌کردن و آشکار ساختن معنا
  • توضیح و تبیین
  • توانایی سخن‌گفتن روشن و فصیح
  • فصاحت و رساییِ کلام
  • بیان و اظهار مطلب

«الـ» در آغاز واژه، حرف تعریف است و معنای «آن بیان» یا «بیانِ شناخته‌شده» می‌دهد.

نمونه:

أُحِبُّ الْبَيَانَ الْوَاضِحَ.
من بیانِ روشن را دوست دارم.

در این جمله، «الْبَيَانَ» مفعول‌به و به همین دلیل منصوب است.


۲. اطلاعات ریشه‌شناختی

واژهٔ «الْبَيَانَ» از ریشهٔ سه‌حرفیِ عربیِ زیر گرفته شده است:

ب ـ ي ـ ن

این ریشه با مفاهیمی مانند «جدا شدن»، «آشکار بودن» و «روشن شدن» ارتباط دارد.

واژه‌های هم‌ریشه:

  • بَانَ: آشکار شد یا جدا شد
  • بَيَّنَ: روشن کرد و توضیح داد
  • تَبْيِين: روشن‌سازی و توضیح
  • بَيِّن: آشکار و روشن
  • مُبِين: روشن‌کننده یا آشکار
  • بَيَان: توضیح، روشنگری و فصاحت

«بَيَان» مصدرِ فعل «بَانَ» و در کاربرد رایج، اسمِ معنایی به شمار می‌رود.


۳. سه مترادف

۱. التَّوْضِيحُ — توضیح
۲. الشَّرْحُ — شرح و توضیح
۳. الإِفْصَاحُ — آشکارگویی و بیان صریح


۴. سه متضاد

۱. الإِبْهَامُ — مبهم‌گویی و نامشخص‌بودن
۲. الغُمُوضُ — ابهام و تیرگی معنا
۳. الكِتْمَانُ — پنهان‌کردن و ناگفتن

نکتهٔ دستوری

حرکت پایانی واژه با نقش آن در جمله تغییر می‌کند:

  • الْبَيَانُ: حالت رفع
  • الْبَيَانَ: حالت نصب
  • الْبَيَانِ: حالت جر
Nach oben scrollen