053-026-024-نجم

« Back to Glossary Index
در آسمان‌ها، فرشتگان بسیاری هستند، اما شفاعت هیچ‌یک از این فرشتگان به مردمی که آنان را شفیع قرار می‌دهند، سودی نخواهد رساند.

(مَلَک یعنی فرشته؛ و هر دوی این واژه‌ها به معنای فرستاده، مأمور و مملوکِ الله و موجودی فاقد اختیار از خود هستند. بر اساس تعلیمات قرآن مجید، تورات و انجیل، تمام دستگاه خلقت، از بزرگ‌ترین کهکشان تا کوچک‌ترین ذره، اتم، انرژی و نور، و همچنین مأموران غیبی الله که مأمور رساندن وحی به پیامبران یا انجام دادن اقدامات غیبی هستند، و نیز هر یک از ارواح مردگان، چه نیک باشند و چه بد، تا آنجا که از خود اختیاری نداشته باشند و مطیع دستورات الله باشند، مَلَک و فرشتهٔ الله محسوب می‌شوند؛ حتی برخی زندگان نیز، تا آنجا که مأمور الله باشند و در مأموریت خود کوچک‌ترین اختیاری از خویش نداشته باشند، فرشتهٔ الله به شمار می‌آیند؛ خواه مأمور کارهای نیک باشند و خواه کارهای بد، مانند مأموران عذاب و مرگ.)

مگر آنکه الله برای کسی چیزی را بخواهد و بپسندد و کسی را مأمور انجام دادن آن کند.

(از جانب اختیار ما، هیچ‌کس در هیچ چیزی، جز اعمال خودمان، شفیع و واسطهٔ رسیدن فیض الله به ما نمی‌شود؛ ولی از جانب الله، خورشید واسطه و شفیع است تا نور را به ما برساند، ابر و باران شفیع هستند تا به ما آب بدهند، ملائکهٔ غیبی الله مأمورند به کسی که الله خواسته باشد کمک کنند، پیامبران شفیع و واسطه می‌شوند تا پیام خالق عالم را به ما برسانند، استادان، دانشمندان و امامان واسطه و شفیع هستند تا در زمان حیات خود، علومی را که می‌دانند به شاگردانشان بیاموزند، و پزشکان مأمورند بیماران را معالجه کنند؛ و مواردی از این دست.) (26)

وَكَم مِن مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغني شَفاعَتُهُم شَيئًا إِلّا مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشاءُ وَيَرضىٰ

و چه بسیار فرشتگانی در آسمان‌ها هستند که شفاعتشان هیچ سودی نمی‌بخشد، مگر پس از آن‌که الله به هر کس که بخواهد و بپسندد اجازه دهد.

وَكَم مِن مَلَكٍ فِي السَّماواتِ

و چه بسیار فرشته‌ای در آسمان‌ها هستند.

وَ
حرف عطف یا استئناف؛ «و، و نیز». برای پیوند دادن این سخن با مطالب پیشین آمده است.

كَم
اسم استفهام یا خبری؛ در اینجا «کَمِ خبریه» است و بر فراوانی دلالت دارد: «چه بسیار، بسا». مبنی بر سکون و در محل رفع مبتدا است.

مِن
حرف جرّ زائد پس از «کمِ خبریه»؛ برای تأکید و بیان جنس می‌آید. اسم پس از آن، مجرور لفظی است.

مَلَكٍ
اسم، مفرد، مذکر، نکره؛ از ریشهٔ «م‌ل‌ك» و به معنای «فرشته». مجرور به «مِن» و در محل نصب تمییز برای «کم» است.

فِي
حرف جرّ؛ به معنای «در».

السَّماواتِ
اسم، جمع مؤنث سالم، معرفه؛ از ریشهٔ «س‌م‌و» و مفرد آن «سماء» است، به معنای «آسمان‌ها». مجرور به «فی» و نشانهٔ جرّ آن کسره است.


لا تُغني شَفاعَتُهُم شَيئًا

شفاعت آنان هیچ سودی نمی‌بخشد.

لا
حرف نفی؛ فعل مضارع پس از خود را نفی می‌کند: «نمی‌…».

تُغني
فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ از ریشهٔ «غ‌ن‌ی»، از باب «أغنى يُغني»، به معنای «سود رساندن، بی‌نیاز کردن، کفایت کردن». مرفوع است و نشانهٔ رفع آن ضمهٔ مقدر بر یاء است. مؤنث آمدن فعل به سبب مؤنث بودن «شفاعت» است.

شَفاعَتُهُم
«شفاعت» اسم، مفرد، مؤنث؛ از ریشهٔ «ش‌ف‌ع» و به معنای «میانجی‌گری و درخواست خیر برای دیگری». فاعلِ «تغنی» و مرفوع با ضمه است. «هُم» ضمیر پیوسته، در محل جرّ مضاف‌الیه، به معنای «آنان» است.

شَيئًا
اسم، مفرد، نکره؛ از ریشهٔ «ش‌ی‌ء»، به معنای «چیزی، هیچ چیز». مفعول‌به و منصوب با فتحه است؛ در ساختار نفی، معنای «هیچ سودی» می‌دهد.


إِلّا مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشاءُ وَيَرضىٰ

مگر پس از آن‌که الله به هر کس که بخواهد و بپسندد اجازه دهد.

إِلّا
ادات استثناء؛ به معنای «مگر، جز». در اینجا برای بیان استثنا و محدود کردن اثر شفاعت به اجازهٔ الله آمده است.

مِن
حرف جرّ؛ به معنای «از».

بَعدِ
اسم ظرف زمان؛ از ریشهٔ «ب‌ع‌د»، به معنای «پس از». مجرور به «مِن» و مضاف است.

أَن
حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و همراه آن، تأویل به مصدر می‌رود: «پس از اجازه دادنِ…».

يَأذَنَ
فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «أ‌ذ‌ن»، به معنای «اجازه دادن». منصوب به «أن» و نشانهٔ نصب آن فتحه است.

اللَّهُ
اسم جلاله؛ فاعلِ «یأذن» و مرفوع با ضمه است. الله به معنای معبودِ برحق و یگانه است.

لِمَن
«لِـ» حرف جرّ، به معنای «به، برای». «مَن» اسم موصول مبنی، به معنای «کسی که، هر کس که»، و در محل جرّ به سبب «لام» است.

يَشاءُ
فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «ش‌ی‌ء»، به معنای «خواستن، اراده کردن». مرفوع با ضمهٔ مقدر بر همزه است. فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله بازمی‌گردد؛ یعنی: «الله بخواهد».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

يَرضىٰ
فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «ر‌ض‌ی»، به معنای «خشنود شدن، پسندیدن». مرفوع با ضمهٔ مقدر بر الف مقصوره است. فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله بازمی‌گردد؛ یعنی: «الله بپسندد».

Nach oben scrollen