053-023-024-نجم

« Back to Glossary Index
اینها جز اسم هائی نیستند که شما و پدران شما، اسم گذاری کرده اند و الله هیچ دلیلی برای آنها نازل نکرده (مانند اسم باب الحوائج و يد الله و خون خدا که بعضی بر امامان خود نهاده ایم و آنان را همه جا حاضر و ناظر و شنونده و دادرسِ خود تصور می کنیم و هیچ شناختِ صحیحی، جز مقداری روایات دروغ، از آنان نداریم، و به اتکای آنها از نخلِ چوبی و از سنگ، بنام قدم گاه و از سقّاخانه و درختهای کهن، حاجت طلب می کنیم که هیچ دلیلی به این عقاید از جانب الله فرو فرستاده نشده. این مسلمان نماهای بت پرست نیز بر این عقاید خود دلیلی از قرآن ندارند) این مردم جز بدنبال گمان و یا دلخواه های خود نمی روند، با اینکه از پروردگارشان آن راهنمائی نیز برای ایشان آمده (با اینکه قرآن در خانه ی هر مسلمانی هست و کاملا در آن بدیهای موهومات و خرافات تذکر داده شده، اینان نیز که در قرن اتم و تسخیر فضا نیز می باشند، مانند بت پرستان و همچنین مسیحیان منحرف از انجيلِ حقیقی به این قبیل موهومات مذهبی پایبنداند)  (۲۳)
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَىٰ

این‌ها جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان بر آن‌ها نهاده‌اید؛ الله هیچ دلیلی برای آن‌ها نازل نکرده است. آنان جز از گمان و آنچه دل‌ها هوس می‌کند پیروی نمی‌کنند؛ در حالی که قطعاً از سوی پروردگارشان هدایت به آنان رسیده است.

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ

این‌ها جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان بر آن‌ها نهاده‌اید.

إِنْ
حرف نفی است؛ در این ساختار همراه با «إِلَّا» معنای حصر می‌دهد: «نیست … مگر».

هِيَ
ضمیر منفصل مؤنث مفرد، مبنی بر فتح، در محل رفع مبتدا؛ مرجع آن بت‌ها یا معبودهای نام‌برده‌شده است.

إِلَّا
ادات استثنا و حصر؛ اینجا برای محدودکردن حکم است: «جز / مگر».

أَسْمَاءٌ
جمع «اِسْم»، ریشه: س م و؛ اسم در اصل به معنای نشانه و نام است. خبرِ مرفوع برای «هِيَ» و دارای تنوین ضم است؛ یعنی: «نام‌ها».

سَمَّيْتُمُوهَا
فعل ماضی، باب تفعیل، ریشه: س م ي؛ «سَمَّى» یعنی نام نهاد. «تُمْ» ضمیر متصل در محل رفع فاعل: «شما نام نهادید». «هَا» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به: «آن‌ها را».

أَنْتُمْ
ضمیر منفصل جمع مذکر، مبنی بر سکون، در محل رفع؛ برای تأکید فاعل در «سَمَّيْتُمُوهَا»: «شما».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

آبَاؤُكُمْ
جمع «أَب»، ریشه: أ ب و؛ «پدران». مرفوع و معطوف بر «أَنْتُمْ» است. «كُمْ» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه: «پدران شما».


مَا أَنْزَلَ اللهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ

الله هیچ دلیلی برای آن‌ها نازل نکرده است.

مَا
حرف نفی؛ فعل پس از خود را منفی می‌کند: «نکرده است».

أَنْزَلَ
فعل ماضی، باب إفعال، ریشه: ن ز ل؛ «نازل کرد، فرو فرستاد». فعل ماضی مبنی بر فتح است.

اللهُ
نام خاص الله، مرفوع و فاعلِ «أَنْزَلَ» است: «الله نازل نکرده است».

بِهَا
«بِـ» حرف جر، به معنای «دربارهٔ / برای». «هَا» ضمیر متصل مؤنث جمعِ غیرعاقل، در محل جر با حرف جر؛ مرجع آن «أَسْمَاء» یا معبودهای ساختگی است: «برای آن‌ها».

مِنْ
حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ در فارسی معمولاً جداگانه ترجمه نمی‌شود.

سُلْطَانٍ
اسم، ریشه: س ل ط؛ به معنای قدرت، برهان، حجت و دلیل روشن. مجرور لفظاً به سبب «مِنْ» و در معنا مفعول‌به «أَنْزَلَ» است؛ یعنی: «هیچ دلیل و حجتی».


إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ

آنان جز از گمان و آنچه دل‌ها هوس می‌کند پیروی نمی‌کنند.

إِنْ
حرف نفی؛ همراه با «إِلَّا» بیانگر حصر است: «پیروی نمی‌کنند مگر».

يَتَّبِعُونَ
فعل مضارع، باب افتعال، ریشه: ت ب ع؛ از «اِتَّبَعَ»، به معنای پیروی کردن. مرفوع با ثبوت نون و «واو» ضمیر متصل در محل رفع فاعل است: «آنان پیروی می‌کنند».

إِلَّا
ادات حصر؛ به معنای «جز / مگر».

الظَّنَّ
اسم، ریشه: ظ ن ن؛ به معنای گمان، پندار و باور بی‌پایه. منصوب و مفعول‌به «يَتَّبِعُونَ» است.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

مَا
اسم موصول، مبنی بر سکون، در محل نصب و معطوف بر «الظَّنَّ»؛ به معنای «آنچه».

تَهْوَى
فعل مضارع، ریشه: ه و ي؛ «هَوِيَ / يَهْوَى» یعنی میل داشتن، دوست داشتن و هوس کردن. مرفوع با ضمهٔ مقدر بر الف مقصوره است.

الْأَنْفُسُ
جمع «نَفْس»، ریشه: ن ف س؛ به معنای جان‌ها، نفس‌ها و دل‌ها. مرفوع و فاعلِ «تَهْوَى» است.


وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَىٰ

و قطعاً از سوی پروردگارشان هدایت به آنان رسیده است.

وَ
حرف عطف یا استیناف؛ به معنای «و».

لَ
لامِ تأکید، بر سر «قَدْ» آمده است و معنای جمله را مؤکد می‌کند: «به‌راستی / قطعاً».

قَدْ
حرف تحقیق، هنگامی که بر فعل ماضی وارد شود، بر تحقق و قطعی‌بودن آن دلالت دارد: «قطعاً».

جَاءَهُمْ
فعل ماضی، ریشه: ج ي ء؛ «آمد، رسید». «هُمْ» ضمیر متصل در محل جر یا نصب، متعلق به فعل و به معنای «به آنان» است.

مِنْ
حرف جر؛ به معنای «از».

رَبِّهِمْ
«رَبّ» اسم، ریشه: ر ب ب؛ به معنای پروردگار، مالک، تدبیرکننده و پرورش‌دهنده. مجرور به «مِنْ» و مضاف است. «هِمْ» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه: «پروردگارشان».

الْهُدَىٰ
اسم، ریشه: ه د ي؛ به معنای هدایت، راهنمایی و راه یافتن به حق. مرفوع و فاعلِ مؤخر برای «جَاءَ» است.

Nach oben scrollen