053-004-024-نجم

« Back to Glossary Index
و آن فقط وحی می باشد که به او از غیب می شود (مطلبی را که کسی از کسی بفهمد و دیگران نتوانند بشنوند وحی می گویند مانند اشاره و رمزهائی غیر مشکوک)  (4)

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

آن جز وحی‌ای نیست که وحی می‌شود.

إِنْ
ریشه: ـ؛ حرف نفی است و در اینجا به معنای «نیست» می‌آید.
گرامر: حرف نفیِ غیرعامل؛ بر اعراب واژه‌های پس از خود اثری نمی‌گذارد.
معانی: نیست، نمی‌باشد.

هُوَ
ریشه: ـ؛ ضمیر منفصل.
گرامر: ضمیر منفصلِ مبنی بر فتح، در محل رفع مبتدا؛ به آنچه پیامبر می‌گوید یا قرآن اشاره دارد.
معانی: او، آن.

إِلَّا
ریشه: ـ؛ حرف استثنا و حصر.
گرامر: حرف مبنی بر سکون؛ در ساختار «إِنْ … إِلَّا» معنای حصر می‌دهد.
معانی: مگر، جز، تنها.

وَحْيٌ
ریشه: و ح ي؛ مصدرِ «وَحَىٰ».
گرامر: خبرِ مرفوع برای «هُوَ»؛ نشانهٔ رفع آن تنوین ضم است.
معانی: وحی، پیام پنهانی و الهی، الهام و رساندنِ سریعِ پیام.

يُوحَىٰ
ریشه: و ح ي؛ فعل مضارع مجهول از «أَوْحَىٰ».
گرامر: فعل مضارع مجهولِ مرفوع؛ نایب فاعل آن ضمیری مستتر است که به «وَحْيٌ» بازمی‌گردد.
معانی: وحی می‌شود، القا می‌گردد، به‌صورت الهی رسانده می‌شود.

Nach oben scrollen