050-019-036-ق

« Back to Glossary Index
و ای انسانِ کفران کننده، ناگهان خواهی دید که بیهوشی مرگ، روی قوانینی که مقرر است، به تو میرسد (مرگ از لحاظ شخصیتِ حقیقی انسان، که روح اوست، جز یک بیهوشی بسیار موقت و از پس آن بهوش آمدن در عالم برزخ، چیز دیگری نیست) و این همان چیزی است که از آن میترسیدی و کناره میرفتی (۱۹)
وَجاءَت سَكرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ۖ ذٰلِكَ ما كُنتَ مِنهُ تَحيدُ

سَکرهٔ مرگ با حقیقت فرارسید؛ این همان چیزی است که از آن روی‌گردان بودی.

وَجاءَت سَكرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ

و حالت بی‌خودی و سختیِ مرگ با حقیقت فرارسید.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
نقش دستوری: پیونددهندهٔ این جمله به جملهٔ پیشین.
معنی: و.

جاءَت
ریشه: ج‌ـ‌ی‌ـ‌ء.
ساخت: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مؤنث.
نقش دستوری: فعل؛ «ت» نشانهٔ مؤنث بودن فاعل است.
معنی: آمد، فرارسید.

سَكرَةُ
ریشه: س‌ـ‌ک‌ـ‌ر.
ساخت: اسم مفرد، مؤنث؛ مضاف.
نقش دستوری: فاعلِ «جاءت» و مرفوع با ضمه.
معنی: حالت بی‌خودی، بی‌هوشی، سختی و شدتِ ازخودبی‌خبری.

المَوتِ
ریشه: م‌ـ‌و‌ـ‌ت.
ساخت: اسم مفرد؛ معرفه با «ال» و مضافٌ‌إلیه.
نقش دستوری: مجرور با کسره.
معنی: مرگ.

بِ
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
نقش دستوری: حرف جر.
معنی: به، با.

الحَقِّ
ریشه: ح‌ـ‌ق‌ـ‌ق.
ساخت: اسم مفرد؛ معرفه با «ال».
نقش دستوری: مجرور به‌وسیلهٔ «ب» و علامت جرّ آن کسره است.
معنی: حقیقت، امر قطعی و ثابت.


ذٰلِكَ ما كُنتَ مِنهُ تَحيدُ

این همان چیزی است که از آن روی‌گردان بودی.

ذٰلِكَ
ریشه: ندارد؛ اسم اشاره.
ساخت: اسم اشاره برای مفرد مذکر دور.
نقش دستوری: مبتدا.
معنی: آن، آن چیز.

ما
ریشه: ندارد؛ اسم موصول.
نقش دستوری: خبرِ «ذٰلِكَ»؛ در اینجا به معنای «آنچه» یا «چیزی که».
معنی: آنچه، چیزی که.

كُنتَ
ریشه: ک‌ـ‌و‌ـ‌ن.
ساخت: فعل ماضی ناقص «کانَ»، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ «ت» ضمیر فاعلی است.
نقش دستوری: فعل ناقص؛ اسم آن، ضمیر «ت» و خبر آن جملهٔ «تحید» است.
معنی: بودی، همواره بودی.

مِنهُ
ریشه: «مِن» حرف جر و «هُ» ضمیر.
ساخت: جار و مجرور؛ «هُ» ضمیر سوم‌شخص مفرد مذکر.
نقش دستوری: وابسته به «تحید» و متعلق به آن.
معنی: از آن.

تَحيدُ
ریشه: ح‌ـ‌ی‌ـ‌د.
ساخت: فعل مضارع، دوم‌شخص مفرد مذکر.
نقش دستوری: خبرِ «کنتَ».
معنی: روی‌گردان می‌شوی، دوری می‌کنی، پرهیز می‌کنی.

Nach oben scrollen