049-007-111-حجرات

« Back to Glossary Index
و بدانید در میان شما فرستاده الله میباشد و اگر فرستاده الله در بیشتر کارها بخواهد از شما اطاعت کند شما به رنجهانی دچار خواهید شد ولی الله دوست دارد، در شما ایمانی منطقی و دقیق باشد و آنرا در دلهای شما آرایش داده است (مقصود از قلب و دلِ روحِ انسان است که درون بدن انسان میباشد و دارای درک و توجه و تمام حقایق انسانی است و حقیقت انسان روح اوست و جسم در حکم لباس روح میباشد) و نسبت به شما وجود کفر و تجاوز از حق و سرکشی را بد میداند و کسانی که از این بدها دوری کنند و نصیحت فوق را مراعات نمایند، راه یافته گان حقیقی میباشند (۷)
وَاعلَموا أَنَّ فيكُم رَسولَ اللَّهِ ۚ لَو يُطيعُكُم في كَثيرٍ مِنَ الأَمرِ لَعَنِتُّم وَلٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيكُمُ الإيمانَ وَزَيَّنَهُ في قُلوبِكُم وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الكُفرَ وَالفُسوقَ وَالعِصيانَ ۚ أُولٰئِكَ هُمُ الرّاشِدونَ

و بدانید که رسول الله در میان شماست؛ اگر او در بسیاری از کارها از شما پیروی کند، قطعاً به رنج و سختی می‌افتید؛ ولی الله ایمان را نزد شما محبوب ساخت و آن را در دل‌هایتان آراست، و کفر و نافرمانی و سرکشی را نزد شما ناخوشایند کرد؛ آنان همان راه‌یافتگان‌اند.

وَاعلَموا أَنَّ فيكُم رَسولَ اللَّهِ

و بدانید که رسول الله در میان شماست.

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنای آن «و»، «و نیز»، یا برای آغاز جملهٔ پیوسته با قبل است.
اعلَموا: ریشه: ع ل م؛ فعل امر، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، مبنی بر حذف نون؛ واوِ جماعت فاعل است؛ معنا: «بدانید»، «آگاه باشید».
أَنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ اسم را منصوب و خبر را مرفوع می‌کند؛ معنا: «همانا»، «به‌درستی که»، «که».
فيكُم: «في» حرف جر به معنای «در، میان»؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب در محل جر با حرف جر؛ معنا: «در میان شما»، «در شما».
رَسولَ: ریشه: ر س ل؛ اسم، مفرد، مذکر؛ اسمِ «أَنَّ» و منصوب با فتحه؛ مضاف است؛ معنا: «فرستاده»، «پیامبر».
اللَّهِ: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه و مجرور با کسره؛ معنا: «الله».


لَو يُطيعُكُم في كَثيرٍ مِنَ الأَمرِ لَعَنِتُّم

اگر او در بسیاری از کارها از شما پیروی کند، قطعاً به رنج و سختی می‌افتید.

لَو: حرف شرط غیرجازم؛ معمولاً برای شرطی به کار می‌رود که تحقق آن پیامدی دشوار یا خلاف مصلحت دارد؛ معنا: «اگر».
يُطيعُكُم: ریشه: ط و ع؛ فعل مضارع، باب إفعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، مرفوع با ضمه؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به رسول برمی‌گردد؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب، مفعول‌به؛ معنا: «از شما اطاعت کند»، «از شما پیروی کند».
في: حرف جر؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «در»، «در مورد».
كَثيرٍ: ریشه: ك ث ر؛ اسم، مفرد، مجرور به حرف جر «في»؛ معنا: «بسیار»، «مقدار زیاد».
مِنَ: حرف جر؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ در اینجا برای بیان بخشی از یک مجموعه است؛ معنا: «از».
الأَمرِ: ریشه: أ م ر؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مجرور با «مِن»؛ معنا: «کار»، «موضوع»، «امر»، «فرمان».
لَعَنِتُّم: ریشه: ع ن ت؛ «لَـ» لامِ جوابِ شرط است؛ «عَنِتُّم» فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، مبنی بر سکون به سبب اتصال به تاء فاعل؛ تاء فاعل و میم نشانهٔ جمع است؛ معنا: «به سختی افتادید»، «دچار رنج شدید»، در بافت آیه: «قطعاً به رنج و سختی می‌افتادید».


وَلٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيكُمُ الإيمانَ وَزَيَّنَهُ في قُلوبِكُم وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الكُفرَ وَالفُسوقَ وَالعِصيانَ

ولی الله ایمان را نزد شما محبوب ساخت و آن را در دل‌هایتان آراست، و کفر و نافرمانی و سرکشی را نزد شما ناخوشایند کرد.

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «و»، «ولی در ادامه».
لٰكِنَّ: حرف استدراک و نصب؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ برای آوردن معنایی در برابر یا اصلاح برداشت پیشین می‌آید؛ معنا: «ولی»، «اما».
اللَّهَ: اسم جلاله؛ اسمِ «لٰكِنَّ» و منصوب با فتحه؛ معنا: «الله».
حَبَّبَ: ریشه: ح ب ب؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ معنا: «محبوب ساخت»، «دوست‌داشتنی کرد».
إِلَيكُمُ: «إلى» حرف جر به معنای «به سوی، نزد، برای»؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب در محل جر؛ ضمهٔ پایانی برای پیوند آوایی با واژهٔ بعد است؛ معنا: «نزد شما»، «برای شما».
الإيمانَ: ریشه: أ م ن؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مفعول‌به و منصوب با فتحه؛ معنا: «ایمان»، «باور درست و همراه با اطمینان».
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «و».
زَيَّنَهُ: ریشه: ز ي ن؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، مفعول‌به، و به «الإيمان» برمی‌گردد؛ معنا: «آن را آراست»، «آن را زیبا و پسندیده قرار داد».
في: حرف جر؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «در».
قُلوبِكُم: ریشه: ق ل ب؛ «قُلوب» جمع «قلب»، اسم مجرور با «في» و علامت جر آن کسره است؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب، مضاف‌الیه؛ معنا: «دل‌های شما»، «قلب‌هایتان».
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «و».
كَرَّهَ: ریشه: ك ر ه؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ معنا: «ناخوشایند ساخت»، «نفرت‌انگیز کرد»، «بد جلوه داد».
إِلَيكُمُ: «إلى» حرف جر؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب در محل جر؛ ضمهٔ پایانی برای پیوند آوایی با واژهٔ بعد است؛ معنا: «نزد شما»، «برای شما».
الكُفرَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مفعول‌به و منصوب با فتحه؛ معنا: «کفر»، «پوشاندن حق»، «انکار ایمان».
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «و».
الفُسوقَ: ریشه: ف س ق؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، معطوف بر «الكُفرَ» و منصوب با فتحه؛ معنا: «فسق»، «بیرون‌رفتن از طاعت»، «نافرمانی آشکار».
وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ صرفی ندارد؛ معنا: «و».
العِصيانَ: ریشه: ع ص ي؛ اسم مصدر، معرفه با «ال»، معطوف بر «الكُفرَ» و منصوب با فتحه؛ معنا: «نافرمانی»، «سرپیچی»، «عصیان».


أُولٰئِكَ هُمُ الرّاشِدونَ

آنان همان راه‌یافتگان‌اند.

أُولٰئِكَ: اسم اشاره برای جمعِ دور؛ مبنی، در محل رفع مبتدا؛ معنا: «آنان»، «ایشان».
هُمُ: ضمیر منفصل جمع مذکر غایب؛ در این ساختار برای تأکید و جداکردن خبر از صفت آمده است؛ معنا: «آنان»، «همان‌ها».
الرّاشِدونَ: ریشه: ر ش د؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، مرفوع با واو؛ خبر جمله است؛ معنا: «راه‌یافتگان»، «هدایت‌یافتگان»، «کسانی که راه درست را یافته‌اند».

Nach oben scrollen