036-079-043-يس

« Back to Glossary Index
بگو، آنکس آنها را زنده می کند که اول بار، آنها را پدید آورده و او به هر نوع آفرینشی دانا است (دقت کنید که چگونه خالق عالم می فرماید، همانطور که ما در بدن انسان از نطفه یک سلولی انسان، سلولهای استخوانی و تمام استخوانهای یک انسان بزرگ را روی قوانین طبیعی ساختیم و همچنانکه روی کره زمین انسان و حیوان استخوان داری نبود و ما روی اراده خود از طریق قانون ایجاد زندگی در زمین و تکاملِ سلول زنده به حیوانات استخوان دار و انسان، حیواناتِ استخوان دار و انسان را پدید آوردیم، برای ما آسان است که قانونی در خلقت داشته باشیم که روح انسان دنیا در زمین آخرت در بدنی پیدا شود که وقتی خود را دوباره زنده میبیند، ببیند مانند دنیا دارای گوشت و پوست و استخوان و هیکلی مانند انسان دنیاست، اگر چه دارای تغییراتی متناسب با مکان و زمان و اوضاع آخرت باشد و با انسان دنیا آنقدر از نظر علمی فرق داشته باشد که قابل مقایسه با هم نباشد، جز اینکه خود را بشناسد که همان انسان دنیاست و رفقای خود را هم بشناسد که رفقای دنیائی او هستند، همانطور که دو نفر انسان در جوانی در یک مدرسه با هم رفیق بودند، در پیری یکدیگر را رفیق قدیمی می شناسند با همان خصوصیات شناسائی جوانی، با اینکه هیچ چیز جوان با پیر قابل مقایسه نیست) (۷۹)
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ

بگو: همان کسی آن‌ها را زنده می‌کند که نخستین بار آن‌ها را پدید آورد؛ و او به هر آفرینشی داناست.

قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ

بگو: همان کسی آن‌ها را زنده می‌کند که نخستین بار آن‌ها را پدید آورد.

قُلْ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از «قالَ ـ يَقُولُ»؛ معنی: بگو.

يُحْيِيهَا
ریشه: «ح ي ي»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، از باب إفعال «أَحْيَا ـ يُحْيِي»؛ «ها» ضمیر پیوسته، مفعول‌به و به معنای «آن‌ها»؛ معنی: آن‌ها را زنده می‌کند.

الَّذِي
اسم موصول، مفرد مذکر؛ معنی: کسی که، آن‌که.

أَنْشَأَهَا
ریشه: «ن ش أ»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، از باب إفعال «أَنْشَأَ»؛ «ها» ضمیر پیوسته، مفعول‌به و به معنای «آن‌ها»؛ معنی: آن‌ها را پدید آورد، ایجاد کرد.

أَوَّلَ
ریشه: «أ و ل»؛ اسم تفضیل، منصوب و وابسته به «مَرَّةٍ» در ترکیب قیدی؛ معنی: نخستین، اولین.

مَرَّةٍ
ریشه: «م ر ر»؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به اضافه؛ معنی: بار، مرتبه؛ در اینجا: بار نخست.


وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ

و او به هر آفرینشی داناست.

وَ
حرف عطف؛ معنی: و.

هُوَ
ضمیر منفصل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ مبتدا؛ معنی: او.

بِكُلِّ
«بِـ» حرف جر؛ «كُلِّ» اسم مجرور و مضاف؛ معنی: به هر، نسبت به هر.

خَلْقٍ
ریشه: «خ ل ق»؛ اسم مفرد، مجرور و مضاف‌إلیه؛ معنی: آفریده، آفرینش؛ در اینجا: هر آفریده‌ای یا هر آفرینشی.

عَلِيمٌ
ریشه: «ع ل م»؛ صفت مشبّهه بر وزن «فَعِيل»، خبر مرفوع؛ معنی: دانا، آگاه.

Nach oben scrollen