035-043-046-فاطر

« Back to Glossary Index
زیرا میخواستند در زمین برتری جویند وحيله های بدی بزنند در صورتیکه حیله بد جز صاحب خود را فرا نخواهد گرفت و اینان باید در انتظار نتیجه رفتار پیشینیان از جانب الله باشند (یعنی همانطور که مخالفين موسی و عیسی و سایر پیغمبران دچار عذابهای گوناگون شدند، مردم مکه نیز دچار خواهند شد چنانکه دچار قحطیها و وباها و ابر کشنده و بالاخره کشته شدن ها در جنگها با مسلمين و شکست کامل در فتح مکه شدند) و هرگز برای رفتار قانونی الله تبدیلی نخواهی یافت و در رفتار الله تغییر مسیری نیز نسبت به چنین کافرانی نخواهی دید (43)
استِكبارًا فِي الأَرضِ وَمَكرَ السَّيِّئِ ۚ وَلا يَحيقُ المَكرُ السَّيِّئُ إِلّا بِأَهلِهِ ۚ فَهَل يَنظُرونَ إِلّا سُنَّتَ الأَوَّلينَ ۚ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبديلًا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحويلًا

از روی تکبّر در زمین و نیرنگ بد؛ و نیرنگ بد جز دامنگیر صاحبانش نمی‌شود. پس آیا جز سنّت و روش پیشینیان را انتظار می‌کشند؟ هرگز برای سنّت الله تغییری نخواهی یافت، و هرگز برای سنّت الله دگرگونی نخواهی یافت.

استِكبارًا فِي الأَرضِ وَمَكرَ السَّيِّئِ

از روی تکبّر در زمین و نیرنگ بد.

استِكبارًا: از ریشهٔ «ک‌ب‌ر»؛ مصدر منصوب، در معنای تکبّر ورزیدن و خودبزرگ‌بینی؛ در اینجا بیانگر علت یا انگیزهٔ رفتار آنان است.
فِي: حرف جر؛ به معنای در.
الأَرضِ: از ریشهٔ «أ‌ر‌ض»؛ اسم مجرور با «في»، با معنای زمین.
وَ: حرف عطف؛ به معنای و.
مَكرَ: از ریشهٔ «م‌ک‌ر»؛ اسم یا مصدر منصوب و معطوف به «استکباراً»، به معنای نیرنگ، حیله و نقشهٔ پنهانی.
السَّيِّئِ: از ریشهٔ «س‌و‌ء»؛ صفت مجرور برای «مکر»، به معنای بد، زیان‌بار و ناپسند.


وَلا يَحيقُ المَكرُ السَّيِّئُ إِلّا بِأَهلِهِ

و نیرنگ بد جز دامنگیر صاحبانش نمی‌شود.

وَ: حرف عطف یا استیناف؛ به معنای و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی وقوع فعل مضارع.
يَحيقُ: از ریشهٔ «ح‌ی‌ق»؛ فعل مضارع مرفوع، به معنای فراگرفتن، فرود آمدن و دامنگیر شدن.
المَكرُ: از ریشهٔ «م‌ک‌ر»؛ اسم مرفوع و فاعل، به معنای نیرنگ و حیله.
السَّيِّئُ: از ریشهٔ «س‌و‌ء»؛ صفت مرفوع برای «مکر»، به معنای بد و زیان‌بار.
إِلّا: ادات حصر؛ به معنای جز و مگر.
بِأَهلِهِ: «بِـ» حرف جر، «أهل» از ریشهٔ «أ‌ه‌ل» و اسم مجرور، به معنای صاحبان و اهل؛ «ـهِ» ضمیر پیوسته، به معنای آن؛ مجموعاً یعنی صاحبان آن.


فَهَل يَنظُرونَ إِلّا سُنَّتَ الأَوَّلينَ

پس آیا جز سنّت پیشینیان را انتظار می‌کشند؟

فَ: حرف عطف یا تفریع؛ به معنای پس و بنابراین.
هَل: حرف استفهام؛ برای پرسش، و در اینجا همراه با نفی ضمنی به کار رفته است.
يَنظُرونَ: از ریشهٔ «ن‌ظ‌ر»؛ فعل مضارع مرفوع، با واو جماعت؛ به معنای انتظار کشیدن یا چشم‌داشتن.
إِلّا: ادات حصر؛ به معنای جز و مگر.
سُنَّتَ: از ریشهٔ «س‌ن‌ن»؛ اسم منصوب، به معنای روش، قانون و شیوهٔ ثابت.
الأَوَّلينَ: از ریشهٔ «أ‌و‌ل»؛ صفت یا اسم جمع منصوب برای «سنّت»، به معنای پیشینیان و گذشتگان.


فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبديلًا

هرگز برای سنّت الله تغییری نخواهی یافت.

فَ: حرف تفریع؛ به معنای پس و بنابراین.
لَن: حرف نفی و نصب؛ برای نفی قطعی فعل در آینده.
تَجِدَ: از ریشهٔ «و‌ج‌د»؛ فعل مضارع منصوب به «لن»، به معنای یافتن.
لِسُنَّتِ: «لِـ» حرف جر؛ «سُنّة» از ریشهٔ «س‌ن‌ن» و اسم مجرور، به معنای روش و قانون ثابت.
اللَّهِ: اسم جلاله، مضافٌ‌إلیه مجرور؛ به معنای الله.
تَبديلًا: از ریشهٔ «ب‌د‌ل»؛ مصدر منصوب، به معنای تبدیل، تغییر و جایگزین کردن.


وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحويلًا

و هرگز برای سنّت الله دگرگونی نخواهی یافت.

وَ: حرف عطف؛ به معنای و.
لَن: حرف نفی و نصب؛ برای نفی قطعی فعل در آینده.
تَجِدَ: از ریشهٔ «و‌ج‌د»؛ فعل مضارع منصوب به «لن»، به معنای یافتن.
لِسُنَّتِ: «لِـ» حرف جر؛ «سُنّة» از ریشهٔ «س‌ن‌ن» و اسم مجرور، به معنای روش و قانون ثابت.
اللَّهِ: اسم جلاله، مضافٌ‌إلیه مجرور؛ به معنای الله.
تَحويلًا: از ریشهٔ «ح‌و‌ل»؛ مصدر منصوب، به معنای دگرگون کردن، انتقال دادن و تغییر مسیر دادن.

Nach oben scrollen