035-002-046-فاطر

« Back to Glossary Index
آنچه الله برای مردم از رحمت گشاید، کسی نتواند جلوی آنرا بگیرد ( آیا کسی توانست جلوی پیغمبری پیغمبر اسلام را بگیرد؟) و آنچه را الله باز دارد از پس او هیچکس نتواند آنرا بگشاید و اوست آن پر قدرت با حکمت( آیا غیر از آنچه الله در دسترس دانشمندان قدیم و جدید گذاشته، هیچکس میتواند خلاف آنرا بوجود آورد؟ نه، بلکه تمام دانشمندان چیزی را کشف و یا اختراع میکنند که خالق عالم برای زمان و مکان معینی از بشر مقرر کرده است) (۲)
مَا يَفْتَحِ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا ۖ وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

هر رحمتی را که الله برای مردم بگشاید، هیچ بازدارنده‌ای برای آن نیست؛ و هرچه را بازدارد، پس از او هیچ فرستنده‌ای برای آن نخواهد بود؛ و او شکست‌ناپذیرِ حکیم است.

مَا يَفْتَحِ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ

هر رحمتی را که الله برای مردم بگشاید،

مَا
ریشه: ندارد؛ اسم مبهم و موصولی.
گرامری: اسم موصول عام، در اینجا در جایگاه مفعولِ مقدّم برای «يَفْتَحِ» آمده است.
معانی: آنچه، هرچه، هر آنچه.

يَفْتَحِ
ریشه: ف‌ت‌ح.
گرامری: فعل مضارع؛ در رسم و قرائت، به سبب مجاورت با سکونِ «مِنْ» در عبارت «مَا يَفْتَحِ اللهُ»، کسرهٔ پایانی برای جلوگیری از برخورد دو ساکن آمده است؛ فاعل آن «اللهُ» است.
معانی: می‌گشاید، باز می‌کند، عطا می‌کند.

اللهُ
ریشه: دربارهٔ اشتقاق آن دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد؛ نام خاص ذات الهی.
گرامری: اسم جلاله و فاعلِ مرفوعِ «يَفْتَحِ».
معانی: الله، پروردگار یکتا.

لِلنَّاسِ
ریشه: «ناس»؛ دربارهٔ ریشهٔ آن دیدگاه‌های لغوی گوناگونی وجود دارد.
گرامری: «لِـ» حرف جر و «النَّاسِ» اسم مجرور؛ جار و مجرور وابسته به «يَفْتَحِ».
معانی: برای مردم، برای انسان‌ها.

مِنْ
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
گرامری: در اینجا برای بیان جنس و تأکیدِ عمومیت آمده است.
معانی: از، هر مقدار از، هیچ‌چیز از جنسِ.

رَحْمَةٍ
ریشه: ر‌ح‌م.
گرامری: اسم مجرور به «مِنْ» و نکره.
معانی: رحمت، مهر، لطف، بخشایش، نعمت.


فَلَا مُمْسِكَ لَهَا

پس هیچ بازدارنده‌ای برای آن نیست؛

فَـ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و نتیجه.
گرامری: جملهٔ بعد را بر نتیجهٔ جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد.
معانی: پس، بنابراین.

لَا
ریشه: ندارد؛ حرف نفی.
گرامری: «لا»ی نفیِ جنس؛ اسم پس از خود را نفی می‌کند.
معانی: نیست، وجود ندارد.

مُمْسِكَ
ریشه: م‌س‌ک.
گرامری: اسم فاعل از «أَمْسَكَ»؛ اسم «لا»ی نفی جنس و منصوب.
معانی: بازدارنده، نگه‌دارنده، مانع.

لَهَا
ریشه: ندارد؛ «لِـ» حرف جر و «ها» ضمیر پیوسته.
گرامری: جار و مجرور؛ ضمیر «ها» به «رَحْمَةٍ» بازمی‌گردد.
معانی: برای آن، از آن، نسبت به آن.


وَمَا يُمْسِكْ

و هرچه را بازدارد،

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
گرامری: دو بخش آیه را به هم پیوند می‌دهد.
معانی: و.

مَا
ریشه: ندارد؛ اسم مبهم و موصولی.
گرامری: مفعولِ مقدّم برای «يُمْسِكْ».
معانی: آنچه، هرچه.

يُمْسِكْ
ریشه: م‌س‌ک.
گرامری: فعل مضارع از «أَمْسَكَ»؛ فاعل آن در ادامه «الله» به صورت ضمیر مستتر دانسته می‌شود؛ سکون پایانی برای هماهنگی در وقف و قرائت آمده است.
معانی: بازمی‌دارد، نگه می‌دارد، دریغ می‌کند.


فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ

پس از او هیچ فرستنده‌ای برای آن نخواهد بود؛

فَـ
ریشه: ندارد؛ حرف نتیجه.
گرامری: نتیجهٔ بازداشتن یا ندادنِ نعمت را بیان می‌کند.
معانی: پس، بنابراین.

لَا
ریشه: ندارد؛ حرف نفی جنس.
گرامری: بر سر «مُرْسِلَ» آمده و وجود هر فرستنده‌ای را نفی می‌کند.
معانی: نیست، وجود ندارد.

مُرْسِلَ
ریشه: ر‌س‌ل.
گرامری: اسم فاعل از «أَرْسَلَ»؛ اسم «لا»ی نفی جنس و منصوب.
معانی: فرستنده، رساننده، عطاکننده.

لَهُ
ریشه: ندارد؛ «لِـ» حرف جر و «هُ» ضمیر پیوسته.
گرامری: جار و مجرور؛ ضمیر «هُ» به آنچه الله بازداشته است بازمی‌گردد.
معانی: برای آن، به سوی آن.

مِنْ
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
گرامری: برای آغاز مبدأ زمانی به کار رفته است.
معانی: از.

بَعْدِهِ
ریشه: ب‌ع‌د.
گرامری: «بَعْدِ» اسم مجرور به «مِنْ» و مضاف؛ «هِ» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است.
معانی: پس از او، بعد از او؛ «او» به الله بازمی‌گردد.


وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

و او شکست‌ناپذیرِ حکیم است.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
گرامری: جملهٔ پایانی را به مضمون پیشین پیوند می‌دهد.
معانی: و.

هُوَ
ریشه: ندارد؛ ضمیر منفصل.
گرامری: مبتدا و ضمیر فصل‌گونه برای تأکید بر نسبت صفات به الله.
معانی: او.

الْعَزِيزُ
ریشه: ع‌ز‌ز.
گرامری: خبرِ مرفوع برای «هُوَ» و دارای «الـ» تعریف.
معانی: شکست‌ناپذیر، قدرتمند، غالب، گرامی.

الْحَكِيمُ
ریشه: ح‌ک‌م.
گرامری: خبر دومِ مرفوع برای «هُوَ» یا صفتِ «الْعَزِيزُ».
معانی: حکیم، فرزانه، صاحبِ حکمت، کسی که کارهایش بر پایهٔ حکمت است.

Nach oben scrollen