034-051-045-سبأ

« Back to Glossary Index
و اگر هنگامی که آنان پس از مرگ هراسان شوند، ایشان را ببینی، خواهی دید که کوچکترین گذشتی، نسبت به ایشان نخواهد بود و از نزدیک ایشان را میگیرند (شخصیت هر کسی، به روح اوست و بدن انسان در حکم لباس میباشد و کسی که میمیرد، لباس بدن دنیائی خود را میگذارد و قدرتهائی روح او را تحت اختیار میگیرند تا به نسبت افکار و اعمالش او را دچار زندگی جدید برزخی نمایند و موضوع عوامانه شب اول قبر و زنده شدن در قبر و سئوال قبر، همه بر خلاف متن قرآن است، الاّ اینکه از نظر قرآن عالم برزخ که در اطراف زمین است، قبر روح انسان می باشد که در آن یک زندگی مقدماتی کم اختیار خواهند داشت، تا کره زمین متلاشی گردد و دوباره بمیرند و بیهوش بسوی آخرت برده شوند) (۵۱)

وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ

و اگر ببینی هنگامی را که آنان هراسان شوند، دیگر راه گریزی نیست و از مکانی نزدیک گرفتار و برده شوند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف. از نظر گرامری، واژه‌ها و جمله‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. معنا: و.

لَوْ
ریشه: ندارد؛ حرف شرط غیرجازم. برای بیان شرطی به‌کار می‌رود که تحقق آن فرضی یا ناممکن است. معنا: اگر، ای کاش.

تَرَىٰ
ریشه: ر ـ أ ـ ی؛ فعل مضارع، صیغهٔ دوم شخص مفرد مذکر از «رَأَى». در ساختار شرطیِ «لَوْ» آمده است. معنا: می‌بینی، ببینی.

إِذْ
ریشه: ندارد؛ ظرف زمان مبنی، و در اینجا به معنای «هنگامی که» است. جملهٔ پس از خود را به زمان وقوع حادثه پیوند می‌دهد.

فَزِعُوا
ریشه: ف ـ ز ـ ع؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم شخص جمع مذکر از «فَزِعَ». «واو» نشانهٔ فاعل جمع است. معنا: هراسان شدند، ترسیدند.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف یا تفریع. نتیجه یا رخداد پیوسته با جملهٔ پیشین را بیان می‌کند. معنا: پس، آنگاه، در نتیجه.

لَا
ریشه: ندارد؛ «لا»ی نفی جنس. اسم پس از خود را به‌صورت کلی نفی می‌کند.

فَوْتَ
ریشه: ف ـ و ـ ت؛ اسم، منصوب به‌سبب «لا»ی نفی جنس و در نقش اسم آن. معنا: گریز، رهایی، از دست رفتن فرصت. در این عبارت: هیچ راه گریزی نیست.

وَأُخِذُوا
ریشه: أ ـ خ ـ ذ؛ فعل ماضی مجهول، صیغهٔ سوم شخص جمع مذکر از «أَخَذَ». «واو» نشانهٔ فاعل جمع است؛ در ساخت مجهول، آنان مفعول واقع شده‌اند. معنا: گرفته شدند، گرفتار شدند، برده شدند.

مِنْ
ریشه: ندارد؛ حرف جر. معنا: از.

مَكَانٍ
ریشه: م ـ ک ـ ن؛ اسم، مجرور به‌وسیلهٔ «مِنْ». معنا: مکان، جایگاه.

قَرِيبٍ
ریشه: ق ـ ر ـ ب؛ صفت، مجرور و تابع «مَكَانٍ». معنا: نزدیک. ترکیب «مَكَانٍ قَرِيبٍ» یعنی مکانی نزدیک.

Nach oben scrollen