| آنان برای سلیمان، محل هائی از مسجد را که لازم بود زیبا و پر کار ساخته شود، میساختند و همچنین مجسمه ها و یا کاسه های بزرگ، چون حوض ها و دیگ هائی غیر قابل انتقال ساختند، ای طرفداران داوود، شکر گزار من باشید و بدانید که از بندگان من اندکی هستند که شکر گزارند (۱۳) |
| يَعمَلونَ لَهُ ما يَشاءُ مِن مَحاريبَ وَتَماثيلَ وَجِفانٍ كَالجَوابِ وَقُدورٍ راسِياتٍ ۚ اعمَلوا آلَ داوودَ شُكرًا ۚ وَقَليلٌ مِن عِبادِيَ الشَّكورُ برای او هرچه میخواست، از محرابها و بناهای بلند، و تندیسها، و کاسههایی مانند حوضها، و دیگهای بزرگ و ثابت میساختند. ای خاندان داوود، برای سپاسگزاری عمل کنید؛ و اندکی از بندگان من سپاسگزارند. يَعمَلونَ لَهُ ما يَشاءُ مِن مَحاريبَ وَتَماثيلَ وَجِفانٍ كَالجَوابِ وَقُدورٍ راسِياتٍبرای او هرچه میخواست، از محرابها و بناهای بلند، و تندیسها، و کاسههایی مانند حوضها، و دیگهای بزرگ و ثابت میساختند. يَعمَلونَ: از ریشهٔ «عمل»؛ فعل مضارع، سومشخص جمع مذکر؛ «کار میکردند، میساختند». لَهُ: «لِـ» حرف جر و «هُ» ضمیر پیوستهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ «برای او». ما: اسم موصول؛ «آنچه، هرچه». يَشاءُ: از ریشهٔ «شيء»؛ فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ «میخواهد». مِن: حرف جر؛ «از». مَحاريبَ: جمع «مِحراب»؛ اسم، مجرور با «مِن» و دارای فتحهٔ نیابتی بهسبب ممنوعمنالصرف بودن؛ «محرابها، عبادتگاهها و بناهای بلند». وَ: حرف عطف؛ «و». تَماثيلَ: جمع «تِمثال»؛ اسم، معطوف و مجرور؛ «تندیسها، پیکرهها». وَجِفانٍ: «و» حرف عطف؛ «جِفان» جمع «جَفنة»؛ اسم، مجرور؛ «کاسههای بزرگ». كَالجَوابِ: «کَـ» حرف تشبیه و جر؛ «الجواب» اسم مجرور؛ جمع «جَوبة»؛ «مانند حوضها یا ظرفهای بسیار بزرگ». وَقُدورٍ: «و» حرف عطف؛ «قُدور» جمع «قِدر»؛ اسم، مجرور؛ «و دیگها». راسِياتٍ: از ریشهٔ «رسو»؛ صفت جمع مؤنث سالم، مجرور؛ «ثابت، استوار و پابرجا». اعمَلوا آلَ داوودَ شُكرًاای خاندان داوود، برای سپاسگزاری عمل کنید. اعمَلوا: از ریشهٔ «عمل»؛ فعل امر، دومشخص جمع مذکر؛ «عمل کنید، انجام دهید». آلَ: اسم، منصوب بهعنوان منادا یا مفعولِ فعلِ مقدر؛ «خاندان، خاندانِ». داوودَ: اسم عَلَم و بدل یا عطف بیان برای «آل»؛ «داوود». شُكرًا: از ریشهٔ «شکر»؛ مصدر منصوب، مفعولٌله؛ «برای سپاسگزاری، از روی شکر». وَقَليلٌ مِن عِبادِيَ الشَّكورُو اندکی از بندگان من سپاسگزارند. وَ: حرف استیناف یا عطف؛ «و». قَليلٌ: صفت یا اسم بهمعنای «اندک»؛ مبتدا و مرفوع؛ «اندک است، اندکی». مِن: حرف جر؛ «از». عِبادِيَ: «عِباد» جمع «عبد»؛ «ی» ضمیر متکلم و «الف» برای تناسب آوایی؛ «بندگان من». الشَّكورُ: از ریشهٔ «شکر»؛ صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعول»، خبر مرفوع؛ «بسیار سپاسگزار، شکرگزار». |
034-013-045-سبأ
« Back to Glossary Index
