| و کسانی که امید ملاقات ما را ندارند گفتند، چرا ملک هائی که طبق مطالب قرآن بر محمد نازل میشود، بر ما نازل نمی شود (توقع داشتند که همانطور که محمد، هم مانند آنان بشری می باشد، ملائکه بر ایشان نیز نازل شود) و یا چرا پروردگار خود را نمی بینیم؟ واقعاً آنان چگونه در دل خو ، خود را بزرگ دانسته اند و چه سرکشی بزرگی کرده اند (یعنی چه توقع بزرگتر از لیاقتِ خود را دارند) (۲۱) |
| وَقالَ الَّذينَ لا يَرجونَ لِقاءَنا لَولا أُنزِلَ عَلَينَا المَلائِكَةُ أَو نَرىٰ رَبَّنا ۗ لَقَدِ استَكبَروا في أَنفُسِهِم وَعَتَوا عُتُوًّا كَبيرًا و کسانی که به دیدار ما امید ندارند، گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟» آنان در دلهای خود تکبّر ورزیدند و سرکشی بزرگی کردند. وَقالَ الَّذينَ لا يَرجونَ لِقاءَناو کسانی که به دیدار ما امید ندارند، گفتند. وَقالَ: ریشهٔ «قول»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ یعنی گفت، بیان کرد. لَولا أُنزِلَ عَلَينَا المَلائِكَةُ أَو نَرىٰ رَبَّناچرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟ لَولا: حرف تحضیض و اعتراض؛ در اینجا به معنای «چرا … نمیشود؟» است. لَقَدِ استَكبَروا في أَنفُسِهِمآنان در دلهای خود تکبّر ورزیدند. لَقَدِ: «لَ» حرف تأکید و «قَد» حرف تحقیق؛ بر تحقق قطعی فعل ماضی دلالت دارد؛ یعنی بهراستی و قطعاً. وَعَتَوا عُتُوًّا كَبيرًاو سرکشی بزرگی کردند. وَ: حرف عطف؛ یعنی و. |
025-021-044-فرقان
« Back to Glossary Index
