| یا گفتند، چرا بسوی او گنجی افکنده نشده و یا باغی برایش نمیباشد که از آن بخورد (از آنجا که انسانها یا تسلیم زور میشوند و یا پول و خوراک، می بینیم از پیغمبران الله نیز، اینگونه چیزهای طمع انگیز را توقع دارند و چون پیغمبران حقیقی ،جز تربیت صحیح، چیزی ندارند که به مردم بدهند، نفوذی در اکثریت مردم ندارند، لذا جز قلیلی بی غرض و فهیم به آنان نمی گروند، ولی پیغمبران دروغی، چون مامور بیگانگان با نفوذ هستند و می توانند به خواسته های دنیائی مردم پاسخ مثبت بدهند، می بینید با اینکه، ادعاهای ایشان بر موهومات است، همان روز اولی که ادعا میکنند، عده ای پیدا میشوند که بگویند ما خواب دیده ایم و یا به ما الهام شده که این مدعی بر حق است و همین نفوذِ کلمه در عوام است که می بینید، که چیزی نمی گذرد که طرفداران این مدعی بر علیه حکومت مردم شورش بر پا می کنند تا حکومت، یا با ارباب و فرستنده آن پیغمبر یا امام دروغی بسازد و مملکت را بفروشد و یا آماده شورشهایی سخت تر باشد، فاعتبرو یا اولی الابصار) و آنان که ستمکارند گفتند، اگر از چنین کسی پیروی نمائید، جز مرد فریب خورده ای را پیروی نکرده اید (آری هم ستمکاران سوء استفاده چی، پیغمبران حقیقی و مصلحین حقیقی را بر اساس نعل وارونه، عامل اجنبی معرفی می کنند تا مردم را از نفوذ فکری اینان برحذر دارند و هم اشخاص فهیم و بی غرض، پیغمبران دروغی را عامل بیگانگان می دانند و افسوس که در این دو نوع اتهام، بُردِ اجتماعی با سوء استفاده چیان است، زیرا عوام الناس، نعلِ وارونه آنان را بر سخن مصلحین و روشنفکران که دلیلی محکم دارند، ترجیح میدهند) (۸) |
| أَو يُلقىٰ إِلَيهِ كَنزٌ أَو تَكونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأكُلُ مِنها ۚ وَقالَ الظّالِمونَ إِن تَتَّبِعونَ إِلّا رَجُلًا مَسحورًا یا گنجی بر او افکنده شود، یا باغی داشته باشد که از آن بخورد؛ و ستمگران گفتند: شما جز از مردی افسونشده پیروی نمیکنید. أَو يُلقىٰ إِلَيهِ كَنزٌیا گنجی بر او افکنده شود. أَو: ریشه ندارد؛ حرف عطف و برای بیان تردید یا انتخاب است؛ یعنی «یا». يُلقىٰ: ریشهٔ «لقی»؛ فعل مضارع مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «افکنده میشود» یا «قرار داده میشود». إِلَيهِ: «إلى» حرف جر به معنای «بهسویِ» یا «بر» است و «هِ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر، به معنای «او»؛ مجموعاً یعنی «بر او». كَنزٌ: ریشهٔ «کنز»؛ اسم مفرد، نکره و مرفوع، نایبفاعل فعل مجهول «يُلقى»؛ یعنی «گنجی». أَو تَكونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأكُلُ مِنهایا باغی داشته باشد که از آن بخورد. أَو: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ یعنی «یا». تَكونُ: ریشهٔ «کون»؛ فعل مضارع، سومشخص مفرد مؤنث؛ یعنی «باشد» یا «وجود داشته باشد». مؤنث بودن فعل به سبب مؤنث بودن «جَنَّة» است. لَهُ: «لِـ» حرف جر به معنای «برای» یا «از آنِ» است و «هِ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «برای او» یا «از آنِ او». جَنَّةٌ: ریشهٔ «جنن»؛ اسم مفرد، نکره و مرفوع؛ فاعل «تَكونُ»؛ یعنی «باغی». يَأكُلُ: ریشهٔ «أکل»؛ فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «میخورد». فاعل آن بهصورت ضمیر پنهان، «او» است. مِنها: «مِن» حرف جر به معنای «از» است و «ها» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مؤنث، اشاره به «جَنَّة»؛ یعنی «از آن». وَقالَ الظّالِمونَو ستمگران گفتند. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ یعنی «و». قالَ: ریشهٔ «قول»؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «گفت». الظّالِمونَ: ریشهٔ «ظلم»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با «ال» و مرفوع؛ فاعل «قالَ»؛ یعنی «ستمگران». إِن تَتَّبِعونَ إِلّا رَجُلًا مَسحورًاشما جز از مردی افسونشده پیروی نمیکنید. إِن: ریشه ندارد؛ در اینجا حرف نفی است و همراه با «إِلّا» معنای «جز … نیست» یا «فقط» میدهد. تَتَّبِعونَ: ریشهٔ «تبع»؛ فعل مضارع، دومشخص جمع مذکر؛ یعنی «پیروی میکنید». نون پایانی نشانهٔ رفع در افعال پنجگانه است و واو، فاعل فعل است. إِلّا: ریشه ندارد؛ ابزار حصر و استثنا؛ یعنی «جز» یا «مگر». رَجُلًا: ریشهٔ «رجل»؛ اسم مفرد، نکره و منصوب؛ مستثنا یا مفعولِ معنایی در ساختار حصر؛ یعنی «مردی». مَسحورًا: ریشهٔ «سحر»؛ اسم مفعول، مفرد مذکر، نکره و منصوب؛ صفت برای «رَجُلًا»؛ یعنی «افسونشده» یا «سحرشده». |
025-008-044-فرقان
« Back to Glossary Index
