021-087-075-أنبياء

« Back to Glossary Index
و صاحب آن ماهی هنگامی که با خشم از وظیفه پیغمبری خود دست کشید و برفت، گمان کرد ما دیگر قدرتی بر علیه او نداریم، لیکن کارش به آن تاریکیها کشید و در آن، در پیشگاه ما بنالید، که جز تو صاحب اختیاری نیست (خدائی نیست) و تو از آنچه من فکر کردم پاکی و من با کاری که کردم از ستمکاران بودم (۸۷)
وَذَا النّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ فَنادىٰ فِي الظُّلُماتِ أَن لا إِلٰهَ إِلّا أَنتَ سُبحانَكَ إِنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ

و ذوالنون، هنگامی که خشمگین رفت، پنداشت که هرگز بر او سخت نخواهیم گرفت؛ پس در تاریکی‌ها ندا داد: هیچ معبودی جز تو نیست؛ پاک و منزّهی تو؛ همانا من از ستمکاران بودم.

وَذَا النّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِبًا

و ذوالنون، هنگامی که خشمگین رفت.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این عبارت با عبارت پیشین؛ «و».
ذَا: اسم اشاره یا جزءِ نام «ذوالنون»؛ در اینجا به معنای «صاحبِ» است.
النّونِ: اسم؛ «نون» به معنای ماهی؛ در ترکیب «ذوالنون»، یعنی «صاحب ماهی»؛ لقب یونس.
إِذ: ظرف زمان مبنی؛ به معنای «هنگامی که».
ذَهَبَ: فعل ماضی، از ریشهٔ «ذ‌ه‌ب»؛ «رفت».
مُغاضِبًا: اسم فاعل از ریشهٔ «غ‌ض‌ب»، منصوب و حال؛ «در حالی که خشمگین بود» یا «خشمگینانه».


فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ

پس پنداشت که هرگز بر او سخت نخواهیم گرفت.

فَ: حرف عطف یا تفریع؛ به معنای «پس» یا «آنگاه».
ظَنَّ: فعل ماضی، از ریشهٔ «ظ‌ن‌ن»؛ «گمان کرد» یا «پنداشت».
أَن: حرف مصدری و نصب؛ جملهٔ پس از خود را به مصدر تأویل می‌کند؛ «که».
لَن: حرف نفی و نصب و استقبال؛ نفی‌کنندهٔ انجام فعل در آینده؛ «هرگز … نخواهیم».
نَقدِرَ: فعل مضارع منصوب به «لن»، از ریشهٔ «ق‌د‌ر»؛ «توانایی داشتن»، «اندازه و تقدیر کردن» یا در اینجا «سخت گرفتن».
عَلَيهِ: «عَلى» حرف جر به معنای «بر» + «هِ» ضمیر پیوسته، اشاره به یونس؛ «بر او».


فَنادىٰ فِي الظُّلُماتِ

پس در تاریکی‌ها ندا داد.

فَ: حرف عطف یا تفریع؛ «پس».
نادىٰ: فعل ماضی، از ریشهٔ «ن‌د‌و»؛ «ندا داد»، «فراخواند» یا «با صدای بلند دعا کرد».
فِي: حرف جر؛ «در».
الظُّلُماتِ: جمع «ظُلمَة» از ریشهٔ «ظ‌ل‌م»، اسم مجرور؛ «تاریکی‌ها»؛ اشاره به تاریکی شب، دریا و شکم ماهی.


أَن لا إِلٰهَ إِلّا أَنتَ

که هیچ معبودی جز تو نیست.

أَن: حرف مصدری و تفسیر؛ در اینجا برای بیان محتوای ندا آمده است؛ «که».
لا: «لا»ی نفی جنس؛ نفی‌کنندهٔ کامل جنس؛ «هیچ … نیست».
إِلٰهَ: اسم «لا» و منصوب، از ریشهٔ «أ‌ل‌ه»؛ «معبود»، «پرستیده‌شده» یا موجود شایستهٔ پرستش.
إِلّا: حرف استثنا؛ «جز» یا «مگر».
أَنتَ: ضمیر منفصل، مخاطب مفرد مذکر؛ «تو».


سُبحانَكَ

پاک و منزّهی تو.

سُبحانَ: مصدر منصوب برای بیان تنزیه، از ریشهٔ «س‌ب‌ح»؛ «پاک و منزّه بودن»، «منزّه می‌دانم».
كَ: ضمیر پیوستهٔ مخاطب؛ «تو»؛ وابسته به «سبحان».


إِنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ

همانا من از ستمکاران بودم.

إِنّي: «إِنَّ» حرف تأکید و نصب + «ی» ضمیر متکلم؛ «همانا من» یا «به‌راستی من».
كُنتُ: فعل ماضی ناقص از ریشهٔ «ک‌و‌ن» + ضمیر متکلم؛ «بودم».
مِنَ: حرف جر و تبعیض؛ «از» یا «در شمارِ».
الظّالِمينَ: جمع مذکر سالمِ «ظالم»، از ریشهٔ «ظ‌ل‌م»؛ اسم مجرور با «مِن»؛ «ستمکاران»، «کسانی که از حد درست خارج شده‌اند».

Nach oben scrollen