018-090-071-كهف

« Back to Glossary Index
تا به شرق مملکت خود رسید آنجا خورشید را یافت که بر قومی طلوع میکند که جز آفتاب برای آنها پوشش ننهاده بودیم ( یعنی برهنه زندگی میکردند و این صفات در ایالت کانتون در چین مشاهده میشود ) (۹۰)
حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمسِ وَجَدَها تَطلُعُ عَلىٰ قَومٍ لَم نَجعَل لَهُم مِن دونِها سِترًا

تا آن‌گاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید، آن را یافت که بر قومی طلوع می‌کرد که برای آنان در برابر آن، هیچ پوششی قرار نداده بودیم.

حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمسِ

تا آن‌گاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید.

حَتّىٰ — ریشه: ندارد؛ حرف غایت و ابتداء؛ معنای اصلی: «تا»، «تا وقتی که»، «تا آن‌گاه که»؛ در اینجا آغازگر مرحله‌ای تازه در ادامهٔ حرکت ذوالقرنین است.
إِذا — ریشه: ندارد؛ ظرف زمان برای آینده، دارای معنای شرطی، غیرجازم؛ معنا: «هنگامی که»، «آن‌گاه که»؛ جملهٔ پس از آن زمان وقوع فعل را بیان می‌کند.
بَلَغَ — ریشه: ب ل غ؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، مبنی بر فتح؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به ذوالقرنین برمی‌گردد؛ معنا: «رسید»، «به نهایت چیزی رسید»، «دست یافت».
مَطلِعَ — ریشه: ط ل ع؛ اسم مکان یا مصدر میمی، منصوب، مضاف؛ معنا: «جای برآمدن»، «محل طلوع»، «نقطهٔ طلوع»؛ در ترکیب «مَطلِعَ الشَّمسِ» یعنی «جایگاه برآمدن خورشید».
الشَّمسِ — ریشه: ش م س؛ اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»، مجرور به‌سبب مضاف‌الیه بودن برای «مَطلِعَ»؛ معنا: «خورشید».


وَجَدَها تَطلُعُ عَلىٰ قَومٍ

آن را یافت که بر قومی طلوع می‌کرد.

وَجَدَها — ریشهٔ «وَجَدَ»: و ج د؛ «وَ» حرف عطف به معنای «و»؛ «وَجَدَ» فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، مبنی بر فتح، فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد در جایگاه مفعول‌به و اشاره به «الشمس»؛ معنا: «آن را یافت»، «دید که آن چنین است».
تَطلُعُ — ریشه: ط ل ع؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مؤنث، مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هي» است که به خورشید برمی‌گردد؛ معنا: «طلوع می‌کند»، «برمی‌آید»، «آشکار می‌شود».
عَلىٰ — ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «بر»، «بر روی»، «بر فراز»، «نسبت به»؛ در اینجا جهت تابش و طلوع خورشید را نسبت به آن قوم نشان می‌دهد.
قَومٍ — ریشه: ق و م؛ اسم جمع، نکره، مجرور به «عَلىٰ»، با تنوین کسر؛ معنا: «قوم»، «گروه مردم»، «مردمانی».


لَم نَجعَل لَهُم مِن دونِها سِترًا

که برای آنان در برابر آن، هیچ پوششی قرار نداده بودیم.

لَم — ریشه: ندارد؛ حرف نفی، جزم و قلب؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند و معنای آن را به گذشته می‌برد؛ معنا: «نکردیم»، «قرار نداده بودیم»، «نبود که قرار داده باشیم».
نَجعَل — ریشه: ج ع ل؛ فعل مضارع مجزوم به «لَم»، صیغهٔ اول‌شخص جمع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «نحن» است؛ معنا: «قرار می‌دهیم»، و با «لَم»: «قرار ندادیم»، «فراهم نکردیم».
لَهُم — «لِـ» حرف جر به معنای «برای»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مجرور؛ معنا: «برای آنان»، «به سود آنان»، «در اختیار آنان».
مِن — ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ در ترکیب «مِن دونِها» معنای «غیر از»، «جدا از»، «در برابرِ» یا «میان آنان و آن» را می‌سازد.
دونِها — ریشه: د و ن؛ «دونِ» اسم مجرور به «مِن»، مضاف؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد در جایگاه مضاف‌الیه و اشاره به خورشید؛ معنا: «جز آن»، «در برابر آن»، «پایین‌تر از آن»، «میان آنان و آن».
سِترًا — ریشه: س ت ر؛ اسم مفرد نکره، منصوب، مفعول‌به برای «نَجعَل»؛ معنا: «پوشش»، «پرده»، «حجاب»، «چیزی که مانع تابش یا آشکار شدن شود».

Nach oben scrollen