| تا به شرق مملکت خود رسید آنجا خورشید را یافت که بر قومی طلوع میکند که جز آفتاب برای آنها پوشش ننهاده بودیم ( یعنی برهنه زندگی میکردند و این صفات در ایالت کانتون در چین مشاهده میشود ) (۹۰) |
| حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمسِ وَجَدَها تَطلُعُ عَلىٰ قَومٍ لَم نَجعَل لَهُم مِن دونِها سِترًا تا آنگاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید، آن را یافت که بر قومی طلوع میکرد که برای آنان در برابر آن، هیچ پوششی قرار نداده بودیم. حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَطلِعَ الشَّمسِتا آنگاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید. حَتّىٰ — ریشه: ندارد؛ حرف غایت و ابتداء؛ معنای اصلی: «تا»، «تا وقتی که»، «تا آنگاه که»؛ در اینجا آغازگر مرحلهای تازه در ادامهٔ حرکت ذوالقرنین است. وَجَدَها تَطلُعُ عَلىٰ قَومٍآن را یافت که بر قومی طلوع میکرد. وَجَدَها — ریشهٔ «وَجَدَ»: و ج د؛ «وَ» حرف عطف به معنای «و»؛ «وَجَدَ» فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر، مبنی بر فتح، فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ «ها» ضمیر متصل مؤنث مفرد در جایگاه مفعولبه و اشاره به «الشمس»؛ معنا: «آن را یافت»، «دید که آن چنین است». لَم نَجعَل لَهُم مِن دونِها سِترًاکه برای آنان در برابر آن، هیچ پوششی قرار نداده بودیم. لَم — ریشه: ندارد؛ حرف نفی، جزم و قلب؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند و معنای آن را به گذشته میبرد؛ معنا: «نکردیم»، «قرار نداده بودیم»، «نبود که قرار داده باشیم». |
018-090-071-كهف
« Back to Glossary Index
