009-112-113-توبة

« Back to Glossary Index
کسانی این تعهد را انجام میدهند که توبه کننده ی صحیح و اطاعت بنده وار کننده و مدح و ثنا کننده ی الله باشند، برای درک راه رستگاری به سیاحت میپردازند و رکوع و سجده کننده برای الله هستند و مردم را به کارهای شایسته وامیدارند و از کارهای بد باز میدارند و مواظب تمام قراردادهای الله هستند و تو ای پیغمبر به چنین مؤمنانی مژده بده (۱۱۲)
التّائِبونَ العابِدونَ الحامِدونَ السّائِحونَ الرّاكِعونَ السّاجِدونَ الآمِرونَ بِالمَعروفِ وَالنّاهونَ عَنِ المُنكَرِ وَالحافِظونَ لِحُدودِ اللهِ ۗ وَبَشِّرِ المُؤمِنينَ

توبه‌کنندگان، عبادت‌کنندگان، سپاس‌گزاران، سیاحت پردازندگان، رکوع‌کنندگان، سجده‌کنندگان، امرکنندگان به کار پسندیده و نهی‌کنندگان از کار ناپسند، و پاسداران حدود الله‌اند؛ و مؤمنان را بشارت ده.

التّائِبونَ العابِدونَ الحامِدونَ السّائِحونَ الرّاكِعونَ السّاجِدونَ الآمِرونَ بِالمَعروفِ وَالنّاهونَ عَنِ المُنكَرِ وَالحافِظونَ لِحُدودِ اللهِ

توبه‌کنندگان، عبادت‌کنندگان، سپاس‌گزاران، سیاحت پردازندگان، رکوع‌کنندگان، سجده‌کنندگان، امرکنندگان به کار پسندیده و نهی‌کنندگان از کار ناپسند، و پاسداران حدود الله‌اند.

التّائِبونَ: ریشه: «ت و ب»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «تابَ» به معنای بازگشت؛ معنا: بازگشت‌کنندگان از گناه، توبه‌کنندگان، رجوع‌کنندگان به سوی الله.

العابِدونَ: ریشه: «ع ب د»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «عَبَدَ» به معنای پرستیدن و بندگی کردن؛ معنا: عبادت‌کنندگان، بندگان فرمان‌بردار.

الحامِدونَ: ریشه: «ح م د»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «حَمِدَ» به معنای ستودن همراه با شناخت نعمت و کمال؛ معنا: سپاس‌گزاران، ستایش‌کنندگان.

السّائِحونَ: ریشه: «س ي ح»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «ساحَ» به معنای رفتن، حرکت کردن و سفر کردن؛ معنا: ره‌پویان راه طاعت.

الرّاكِعونَ: ریشه: «ر ك ع»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «رَكَعَ» به معنای خم شدن در نماز؛ معنا: رکوع‌کنندگان، فروتنان در عبادت.

السّاجِدونَ: ریشه: «س ج د»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «سَجَدَ» به معنای به سجده افتادن و نهایت فروتنی نشان دادن؛ معنا: سجده‌کنندگان، خاضعان در برابر الله.

الآمِرونَ: ریشه: «أ م ر»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «أَمَرَ» به معنای فرمان دادن و واداشتن؛ معنا: امرکنندگان، دعوت‌کنندگان و فرمان‌دهندگان به کار درست.

بِالمَعروفِ: «بِـ» حرف جر است؛ «المَعروفِ» ریشه: «ع ر ف»؛ اسم، مجرور به «باء» با کسره؛ از معنای شناخته‌شده و پذیرفته‌شده؛ معنا: کار پسندیده، نیکی شناخته‌شده در دین و عقل سالم.

وَالنّاهونَ: «وَ» حرف عطف است؛ «النّاهونَ» ریشه: «ن هـ ي»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «نَهى» به معنای بازداشتن و منع کردن؛ معنا: نهی‌کنندگان، بازدارندگان.

عَنِ: حرف جر؛ برای بیان دور کردن، بازداشتن و جدا ساختن از چیزی؛ معنا: از، در برابر، نسبت به.

المُنكَرِ: ریشه: «ن ك ر»؛ اسم، مجرور به «عن» با کسره؛ از معنای ناشناخته، ناپسند و مردود؛ معنا: کار زشت، ناپسند، آنچه دین و عقل سالم آن را نمی‌پذیرد.

وَالحافِظونَ: «وَ» حرف عطف است؛ «الحافِظونَ» ریشه: «ح ف ظ»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ از «حَفِظَ» به معنای نگه داشتن، مراقبت کردن و پاسداری کردن؛ معنا: نگهدارندگان، پاسداران، مراقبان.

لِحُدودِ: «لِـ» حرف جر است؛ «حُدودِ» ریشه: «ح د د»؛ جمع «حَدّ»، اسم مجرور به «لام» و مضاف؛ معنا: مرزها، احکام، مقررات، بایدها و نبایدهای تعیین‌شده.

اللهِ: نام خاص معبود یگانه؛ در ترکیب «حُدودِ اللهِ» مضاف‌الیه و مجرور است؛ معنا: الله، پروردگار یکتا.


وَبَشِّرِ المُؤمِنينَ

و مؤمنان را بشارت ده.

وَبَشِّرِ: «وَ» حرف عطف یا آغاز جمله است؛ «بَشِّرِ» ریشه: «ب ش ر»؛ فعل امر، باب تفعیل، خطاب به مفرد مذکر؛ اصل آن «بَشِّرْ» است و کسرهٔ آخر برای پیوند خواندن با واژهٔ بعد آمده است؛ معنا: بشارت بده، مژده بده، خبر شادی‌بخش برسان.

المُؤمِنينَ: ریشه: «أ م ن»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، منصوب با «یاء» چون مفعول‌به برای «بَشِّر» است؛ از «آمَنَ» به معنای ایمان آوردن و ایمن دانستن؛ معنا: ایمان‌آورندگان، مؤمنان.

Nach oben scrollen