009-055-113-توبة

« Back to Glossary Index
پس مبادا اموال و اولاد ایشان تو را به عجب اندازد، الله میخواهد بوسیله مال و اولاد زیاد آنان را در زندگی دنیا عذاب کند، کاری کند که وقتی روح ایشان از بدن ایشان میرود، کافر مرده باشند (ثروتمند مؤمن از مال خود برای آخرت بهتر استفاده میکند، ولی ثروتمند کافر مال خود را در راه فساد و بدبختیهای آینده و آخرت خود بکار میاندازد) (۵۵)
فَلا تُعجِبكَ أَموالُهُم وَلا أَولادُهُم ۚ إِنَّما يُريدُ الله لِيُعَذِّبَهُم بِها فِي الحَياةِ الدُّنيا وَتَزهَقَ أَنفُسُهُم وَهُم كافِرونَ

پس دارایی‌هایشان و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد؛ الله فقط می‌خواهد به وسیلهٔ آنها در زندگی دنیا عذابشان کند و جان‌هایشان در حالی بیرون رود که کافرند.

فَلا تُعجِبكَ أَموالُهُم وَلا أَولادُهُم

پس دارایی‌هایشان و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد.

فَلا: «فَـ» حرف ربط و نتیجه‌گیری، بی‌ریشه؛ «لا» حرف نهی یا نفی بازدارنده، بی‌ریشه؛ معنا: پس، بنابراین، مبادا، نباید.
تُعجِبكَ: ریشه: ع ج ب؛ فعل مضارع از باب إفعال، «أَعْجَبَ يُعْجِبُ»؛ از نظر نحوی فعل مضارع مجزوم/بازداشته به «لا»، و «كَ» ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر در جایگاه مفعول؛ معنا: تو را به شگفت آورد، تو را خوش آید، مایهٔ اعجاب تو شود.
أَموالُهُم: ریشه: م و ل؛ «أموال» جمع «مال»؛ اسم مرفوع در جایگاه فاعل برای «تُعجِبكَ»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: اموالشان، دارایی‌هایشان، ثروت‌هایشان.
وَلا: «وَ» حرف عطف، بی‌ریشه؛ «لا» حرف نفی، بی‌ریشه؛ معنا: و نه، و نیز نه.
أَولادُهُم: ریشه: و ل د؛ «أولاد» جمع «ولد»؛ اسم مرفوع و معطوف بر «أموالُهُم»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: فرزندانشان، پسران و دخترانشان، زادگانشان.


إِنَّما يُريدُ الله لِيُعَذِّبَهُم بِها فِي الحَياةِ الدُّنيا

الله فقط می‌خواهد به وسیلهٔ آنها در زندگی دنیا عذابشان کند.

إِنَّما: مرکب از «إِنَّ» برای تأکید و «ما»ی بازدارنده؛ بی‌ریشه؛ ابزار حصر و اختصاص؛ معنا: فقط، تنها، جز این نیست که.
يُريدُ: ریشه: ر و د؛ فعل مضارع مرفوع از «أرادَ يُريدُ»؛ فاعل آن «الله» است؛ معنا: می‌خواهد، اراده می‌کند، قصد می‌کند.
الله: اسم خاص برای ذات پروردگار؛ از نظر نحوی فاعل مرفوع برای «يُريدُ»؛ معنا: الله، معبود یگانه.
لِيُعَذِّبَهُم: «لِـ» لام تعلیل، بی‌ریشه؛ «يُعَذِّبَ» فعل مضارع منصوب پس از لام تعلیل، از باب تفعیل، ریشه: ع ذ ب؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مفعول؛ معنا: تا عذابشان کند، برای اینکه آنان را دچار رنج و کیفر سازد.
بِها: «بِـ» حرف جر، بی‌ریشه؛ «ها» ضمیر متصل مفرد مؤنث، بازگشت‌دارنده به اموال و فرزندان یادشده؛ جار و مجرور؛ معنا: به وسیلهٔ آن، با آن، از طریق آنها.
فِي: حرف جر، بی‌ریشه؛ معنا: در، داخلِ، در زمینهٔ.
الحَياةِ: ریشه: ح ي ي؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به «في»؛ معنا: زندگی، حیات، زیستن.
الدُّنيا: ریشه: د ن و؛ صفت مؤنث برای «الحياة»، مجرور به تبعیت از موصوف؛ معنا: نزدیک‌تر، پست‌تر؛ در کاربرد قرآنی: جهان کنونی، زندگی این جهان.


وَتَزهَقَ أَنفُسُهُم وَهُم كافِرونَ

و جان‌هایشان بیرون رود، در حالی که کافرند.

وَتَزهَقَ: «وَ» حرف عطف، بی‌ریشه؛ «تَزهَقَ» فعل مضارع منصوب، معطوف بر «يُعَذِّبَ»؛ ریشه: ز ه ق؛ معنا: بیرون رود، از بدن جدا شود، نابود گردد، از میان برود.
أَنفُسُهُم: ریشه: ن ف س؛ «أنفس» جمع «نفس»؛ اسم مرفوع در جایگاه فاعل برای «تَزهَقَ»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: جان‌هایشان، نفس‌هایشان، روان‌هایشان.
وَهُم: «وَ» واو حالیه، بی‌ریشه؛ «هُم» ضمیر منفصل سوم‌شخص جمع مذکر در جایگاه مبتدا؛ معنا: در حالی که آنان.
كافِرونَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از «كافر»؛ خبر مرفوع برای «هُم» و نشانهٔ رفع آن «واو» است؛ معنا: کافران، منکران، پوشانندگان حق.

Nach oben scrollen