| پس شعیب از ایشان دور شد در حالی که به مرده های ایشان می گفت ای قوم من پیغام پروردگارم را من به شما رساندم و به نفع شما نصیحت کردم و اکنون سزاوار نیست برای قوم کافر پیشه اندوه بخورم (داستان شعیب و قومش مفصل تر از آنچه ذکر شد در سوره های هود و شعرا و عنکبوت و حجر نیز می باشد و به نام اصحاب الایکه یعنی مردم آن شهر آباد و پر درخت نامیده شده و باید دانست که شعیب مدتها پیش از حضرت موسی پیغمبر شهر مدین بود و اینکه شعيب را پدر زن موسی دانستهاند اشتباه بزرگی کردهاند اگر چه مکان هر دو نزدیک هم می باشد و مکان خراب شدن شهر شعيب نیز در سوره حجر در راه میان مدینه و شام که محل عبور کاروان مکه به شام بوده، تعیین گردیده است که لازم است باستان شناسان در کاوش خود از این راهنمای استفاده نمایند) (۹۳) |
| فَتَوَلّىٰ عَنهُم وَقالَ يا قَومِ لَقَد أَبلَغتُكُم رِسالاتِ رَبّي وَنَصَحتُ لَكُم ۖ فَكَيفَ آسىٰ عَلىٰ قَومٍ كافِرينَ پس از آنان روی گرداند و گفت: «ای قوم من، بهراستی پیامهای پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم؛ پس چگونه بر مردمی کافر اندوه بخورم؟» فَتَوَلّىٰ عَنهُمپس از آنان روی گرداند. فَ: حرف عطف یا استئناف؛ برای پیوند دادن این رخداد با آنچه پیش از آن آمده است؛ معنا: «پس، آنگاه». تَوَلّىٰ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، باب تفعّل از ریشهٔ «و ل ي»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است؛ معنا: «روی گرداند، پشت کرد، دور شد». عَنهُم: «عَن» حرف جرّ، بهمعنای «از، از سویِ»؛ «هُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر غایب در محل جرّ؛ معنا: «از آنان». وَقالَ يا قَومِو گفت: ای قوم من! وَ: حرف عطف؛ معنا: «و». قالَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ق و ل»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است؛ معنا: «گفت». يا: حرف ندا؛ برای خطاب کردن؛ معنا: «ای». قَومِ: منادا مضاف، منصوب با فتحهٔ مقدر به سبب اضافه به یای متکلمِ محذوف؛ از ریشهٔ «ق و م»؛ معنا: «قومِ من، مردمِ من». لَقَد أَبلَغتُكُم رِسالاتِ رَبّيبهراستی پیامهای پروردگارم را به شما رساندم. لَ: لامِ تأکید؛ برای استوار کردن خبر؛ معنا: «قطعاً، بهراستی». قَد: حرف تحقیق، هنگامی که بر فعل ماضی وارد شود؛ معنا: «بهراستی، یقیناً». أَبلَغتُكُم: «أَبلَغتُ» فعل ماضی، متکلم وحده، باب إفعال از ریشهٔ «ب ل غ»؛ «تُ» ضمیر پیوسته در محل رفع فاعل؛ «كُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مخاطب در محل نصب، مفعولبه نخست؛ معنا: «به شما رساندم». رِسالاتِ: مفعولبه دوم، منصوب، و مضاف؛ جمع «رِسالة» از ریشهٔ «ر س ل»؛ معنا: «پیامها، رسالتها». رَبّي: مضافالیه، مجرور، و «ي» ضمیر پیوستهٔ متکلم در محل جرّ؛ «رَبّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ معنا: «پروردگارم». وَنَصَحتُ لَكُمو برای شما خیرخواهی کردم. وَ: حرف عطف؛ معنا: «و». نَصَحتُ: فعل ماضی، متکلم وحده، از ریشهٔ «ن ص ح»؛ «تُ» ضمیر پیوسته در محل رفع فاعل؛ معنا: «خیرخواهی کردم، اندرز دادم». لَكُم: «لِ» حرف جرّ؛ «كُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مخاطب در محل جرّ؛ معنا: «برای شما». فَكَيفَ آسىٰ عَلىٰ قَومٍ كافِرينَپس چگونه بر مردمی کافر اندوه بخورم؟ فَ: حرف استئناف یا نتیجه؛ معنا: «پس». كَيفَ: اسم استفهام، در محل نصب حال؛ برای پرسشِ انکاری؛ معنا: «چگونه». آسىٰ: فعل مضارع، متکلم وحده، از ریشهٔ «أ س ي»؛ معنا: «اندوهگین میشوم، غم میخورم». عَلىٰ: حرف جرّ؛ معنا: «بر، برایِ». قَومٍ: اسم مجرور با «عَلىٰ» و دارای تنوین کسره؛ از ریشهٔ «ق و م»؛ معنا: «مردمی، قومی». كافِرينَ: صفتِ «قَوم»، مجرور با یاء چون جمع مذکر سالم است؛ مفرد آن «كافِر» از ریشهٔ «ك ف ر»؛ معنا: «کافران، انکارکنندگانِ حق». |
007-093-041-أعراف
« Back to Glossary Index
