007-093-041-أعراف

« Back to Glossary Index
پس شعیب از ایشان دور شد در حالی که به مرده های ایشان می گفت ای قوم من پیغام پروردگارم را من به شما رساندم و به نفع شما نصیحت کردم و اکنون سزاوار نیست برای قوم کافر پیشه اندوه بخورم (داستان شعیب و قومش مفصل تر از آنچه ذکر شد در سوره های هود و شعرا و عنکبوت و حجر نیز می باشد و به نام اصحاب الایکه یعنی مردم آن شهر آباد و پر درخت نامیده شده و باید دانست که شعیب مدتها پیش از حضرت موسی پیغمبر شهر مدین بود و اینکه شعيب را پدر زن موسی دانستهاند اشتباه بزرگی کردهاند اگر چه مکان هر دو نزدیک هم می باشد و مکان خراب شدن شهر شعيب نیز در سوره حجر در راه میان مدینه و شام که محل عبور کاروان مکه به شام بوده، تعیین گردیده است که لازم است باستان شناسان در کاوش خود از این راهنمای استفاده نمایند) (۹۳)
فَتَوَلّىٰ عَنهُم وَقالَ يا قَومِ لَقَد أَبلَغتُكُم رِسالاتِ رَبّي وَنَصَحتُ لَكُم ۖ فَكَيفَ آسىٰ عَلىٰ قَومٍ كافِرينَ

پس از آنان روی گرداند و گفت: «ای قوم من، به‌راستی پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم؛ پس چگونه بر مردمی کافر اندوه بخورم؟»

فَتَوَلّىٰ عَنهُم

پس از آنان روی گرداند.

فَ: حرف عطف یا استئناف؛ برای پیوند دادن این رخداد با آنچه پیش از آن آمده است؛ معنا: «پس، آنگاه».

تَوَلّىٰ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، باب تفعّل از ریشهٔ «و ل ي»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است؛ معنا: «روی گرداند، پشت کرد، دور شد».

عَنهُم: «عَن» حرف جرّ، به‌معنای «از، از سویِ»؛ «هُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر غایب در محل جرّ؛ معنا: «از آنان».


وَقالَ يا قَومِ

و گفت: ای قوم من!

وَ: حرف عطف؛ معنا: «و».

قالَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ق و ل»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است؛ معنا: «گفت».

يا: حرف ندا؛ برای خطاب کردن؛ معنا: «ای».

قَومِ: منادا مضاف، منصوب با فتحهٔ مقدر به سبب اضافه به یای متکلمِ محذوف؛ از ریشهٔ «ق و م»؛ معنا: «قومِ من، مردمِ من».


لَقَد أَبلَغتُكُم رِسالاتِ رَبّي

به‌راستی پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم.

لَ: لامِ تأکید؛ برای استوار کردن خبر؛ معنا: «قطعاً، به‌راستی».

قَد: حرف تحقیق، هنگامی که بر فعل ماضی وارد شود؛ معنا: «به‌راستی، یقیناً».

أَبلَغتُكُم: «أَبلَغتُ» فعل ماضی، متکلم وحده، باب إفعال از ریشهٔ «ب ل غ»؛ «تُ» ضمیر پیوسته در محل رفع فاعل؛ «كُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مخاطب در محل نصب، مفعول‌به نخست؛ معنا: «به شما رساندم».

رِسالاتِ: مفعول‌به دوم، منصوب، و مضاف؛ جمع «رِسالة» از ریشهٔ «ر س ل»؛ معنا: «پیام‌ها، رسالت‌ها».

رَبّي: مضاف‌الیه، مجرور، و «ي» ضمیر پیوستهٔ متکلم در محل جرّ؛ «رَبّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ معنا: «پروردگارم».


وَنَصَحتُ لَكُم

و برای شما خیرخواهی کردم.

وَ: حرف عطف؛ معنا: «و».

نَصَحتُ: فعل ماضی، متکلم وحده، از ریشهٔ «ن ص ح»؛ «تُ» ضمیر پیوسته در محل رفع فاعل؛ معنا: «خیرخواهی کردم، اندرز دادم».

لَكُم: «لِ» حرف جرّ؛ «كُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مخاطب در محل جرّ؛ معنا: «برای شما».


فَكَيفَ آسىٰ عَلىٰ قَومٍ كافِرينَ

پس چگونه بر مردمی کافر اندوه بخورم؟

فَ: حرف استئناف یا نتیجه؛ معنا: «پس».

كَيفَ: اسم استفهام، در محل نصب حال؛ برای پرسشِ انکاری؛ معنا: «چگونه».

آسىٰ: فعل مضارع، متکلم وحده، از ریشهٔ «أ س ي»؛ معنا: «اندوهگین می‌شوم، غم می‌خورم».

عَلىٰ: حرف جرّ؛ معنا: «بر، برایِ».

قَومٍ: اسم مجرور با «عَلىٰ» و دارای تنوین کسره؛ از ریشهٔ «ق و م»؛ معنا: «مردمی، قومی».

كافِرينَ: صفتِ «قَوم»، مجرور با یاء چون جمع مذکر سالم است؛ مفرد آن «كافِر» از ریشهٔ «ك ف ر»؛ معنا: «کافران، انکارکنندگانِ حق».

Nach oben scrollen