005-089-114-مائدة

« Back to Glossary Index
الله به سوگند های بیهوده ای که از دهان شما بیرون میاید، شما را مؤاخذه نخواهد کرد، ولی از سوگندی که روی تعهد موضوعی سوگند میخورید، شما را مؤاخذه خواهد کرد و اگر چنین سوگندی را صلاح دیدید که عمل نکنید (به شرطی که ظلمی از شکستن چنین سوگندی به کسی نرسد و حس شود که روی اشتباه سوگند خورده) کفاره اش خوراک دادن به ده نفر مسکین از خوراک متوسطی است که خودتان به کسان خودتان یک وعده خوراک میدهید، میتوانید بجای خوراک به ده نفر پوشاک بدهید و یا از آن با ارزش تر یک بنده آزاد کنید پس اگر کسی اینها را نیافت سه روز روزه بگیرد و این کفاره سوگندهای شماست به شرطی که از روی قصد سوگند خورده بودید و مواظب قسم های خود باشید و برای اینکه شما سپاسگزار الله باشید او برای شما آیات خودش را اینگونه بیان مینمایند (اولا اگر کسی نتوانست کفاره بدهد و طاقت روزه گرفتن هم نداشت این کفاره به او بخشیده میشود، ثانیا این کفاره ها برای این است که حتی از قسمهای بیهوده نیز مسلمانان دست بکشند و تعجب است که عربهای فعلی هنوز قسمهای بیهوده میخورند، ثالثا این دستور مسلمانان را وادار میکند که بسیار در تعهد های خود دقیق و حسابگر باشند تا ظلمی به کسی نشود و اینها میرسانند چه جامعه تربیت شده عالی و پرقدرتی را اسلام در زمان پیغمبر اسلام تربیت کرده است و افسوس که این تربیت به مرور زمان بوسیله نفوذ پر فساد دشمنان اسلام در میان مسلمانان از بین رفت و بوسیله مذهب سازان و منتشر کنندگان کتب اخبار و احادیث جعلی، مسلمانان متفرق و فقیر و بی تربیت و کج فکر شدند و همه به استعمار اجانب در آمدند. امید است امروزه که در تمام دنیا دست استعمار کوتاه میشود زمامداران مسلمانان بسوی تعلیمات قرآن بر گردند تا از نتایج عالی آن بهره مند شوند) (۸۹)
لا يُؤاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغوِ في أَيمانِكُم وَلٰكِن يُؤاخِذُكُم بِما عَقَّدتُمُ الأَيمانَ ۖ فَكَفّارَتُهُ إِطعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ مِن أَوسَطِ ما تُطعِمونَ أَهليكُم أَو كِسوَتُهُم أَو تَحريرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيّامٍ ۚ ذٰلِكَ كَفّارَةُ أَيمانِكُم إِذا حَلَفتُم ۚ وَاحفَظوا أَيمانَكُم ۚ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَشكُرونَ

الله شما را به سبب سوگندهای بیهوده‌تان مؤاخذه نمی‌کند؛ ولی شما را به سبب سوگندهایی که آن‌ها را استوار و منعقد کرده‌اید مؤاخذه می‌کند. پس کفارهٔ آن، خوراک دادن به ده نیازمند از غذای متوسطی است که به خانوادهٔ خود می‌خورانید، یا پوشاندن آنان، یا آزاد کردن یک برده. و هر کس نیابد، باید سه روز روزه بگیرد. این است کفارهٔ سوگندهای شما، هنگامی که سوگند می‌خورید؛ و سوگندهای خود را حفظ کنید. این‌گونه الله آیات خود را برای شما روشن می‌سازد، باشد که سپاس‌گزاری کنید.

لا يُؤاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغوِ في أَيمانِكُم

الله شما را به سبب سوگندهای بیهوده و بدون قصدتان مؤاخذه نمی‌کند.

لا
ریشه: ندارد؛ حرف نفی است. از نظر گرامری، «لا»ی نافیه است و فعل مضارع پس از خود را منفی می‌کند؛ معنا: نه، نمی‌ـ.

يُؤاخِذُكُم
ریشه: «أخذ»؛ فعل مضارع، باب مفاعله، سوم‌شخص مفرد مذکر، همراه با ضمیر پیوستهٔ «كُم». معنا: شما را بازخواست می‌کند، مؤاخذه می‌کند؛ «كُم» یعنی شما.

اللهُ
ریشه: نام ویژهٔ الله است؛ از نظر گرامری، فاعلِ مرفوعِ فعل «يؤاخذ» است. معنا: الله.

بِاللَّغوِ
ریشه: «لغا / لغو»؛ «بِـ» حرف جر است و «اللَّغوِ» اسم مجرور. معنا: به سببِ سخن یا سوگند بیهوده، نسنجیده، بی‌قصد و بی‌اثر.

في
ریشه: ندارد؛ حرف جر است. معنا: در، دربارهٔ.

أَيمانِكُم
ریشه: «ي م ن»؛ «أيمان» جمع «يمين» و اسم مجرور به «في» است؛ «كُم» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است. معنا: سوگندهای شما.


وَلٰكِن يُؤاخِذُكُم بِما عَقَّدتُمُ الأَيمانَ

ولی شما را به سبب سوگندهایی که آن‌ها را با قصد و تأکید استوار کرده‌اید، مؤاخذه می‌کند.

وَلٰكِن
ریشه: ندارد؛ «وَ» حرف عطف و «لٰكِن» حرف استدراک است. معنا: و لیکن، ولی.

يُؤاخِذُكُم
ریشه: «أخذ»؛ فعل مضارع، باب مفاعله، سوم‌شخص مفرد مذکر، با ضمیر «كُم» در جایگاه مفعول‌به. معنا: شما را مؤاخذه می‌کند.

بِما
ریشه: ندارد؛ «بِـ» حرف جر و «ما» اسم موصول یا مصدرى است. معنا: به سببِ آنچه، به سببِ سوگندهایی که.

عَقَّدتُم
ریشه: «عقد»؛ فعل ماضی، باب تفعیل، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «تُم» ضمیر فاعلی است. معنا: محکم کردید، گره زدید، با قصد و تأکید بستید و منعقد ساختید.

الأَيمانَ
ریشه: «ي م ن»؛ جمع «يمين» و مفعول‌به منصوب برای «عقّدتم» است. معنا: سوگندها را.


فَكَفّارَتُهُ إِطعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ مِن أَوسَطِ ما تُطعِمونَ أَهليكُم أَو كِسوَتُهُم أَو تَحريرُ رَقَبَةٍ

پس کفارهٔ آن سوگند، خوراک دادن به ده نیازمند از غذای متوسطی است که به خانوادهٔ خود می‌دهید، یا پوشاندن آنان، یا آزاد کردن یک برده.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف تفریع است و نتیجهٔ سخن پیشین را بیان می‌کند. معنا: پس، بنابراین.

كَفّارَتُهُ
ریشه: «كفر»؛ «كَفّارة» اسم و مبتدا است و «هُ» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است. معنا: کفارهٔ آن، عملی که اثر گناهِ شکستن سوگند را می‌پوشاند و جبران می‌کند.

إِطعامُ
ریشه: «طعم»؛ مصدر باب إفعال و خبرِ «كفارته» است. معنا: خوراک دادن.

عَشَرَةِ
ریشه: «عشر»؛ عدد و مضاف‌الیه مجرور برای «إطعام» است. معنا: ده.

مَساكينَ
ریشه: «سكن»؛ جمع «مسكين»، مضاف‌الیه مجرور و نشانهٔ جر آن «یاء» است، زیرا جمع مذکر سالم است. معنا: نیازمندان، تهیدستان.

مِن
ریشه: ندارد؛ حرف جر است. معنا: از.

أَوسَطِ
ریشه: «وسط»؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف است. معنا: میانه، متوسط، معتدل؛ یعنی نه کم‌ارزش‌ترین و نه گران‌ترین خوراک.

ما
ریشه: ندارد؛ اسم موصول است. معنا: آنچه.

تُطعِمونَ
ریشه: «طعم»؛ فعل مضارع، باب إفعال، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است. معنا: خوراک می‌دهید، می‌خورانید.

أَهليكُم
ریشه: «أهل»؛ مفعول‌به منصوب برای «تطعمون» و مضاف است؛ «كُم» ضمیر مضاف‌الیه. معنا: خانوادهٔ شما، کسانی که تأمین خوراکشان بر عهدهٔ شماست.

أَو
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است. معنا: یا.

كِسوَتُهُم
ریشه: «كسو»؛ «كسوة» اسم و معطوف بر «إطعام» است؛ «هُم» ضمیر مضاف‌الیه. معنا: پوشاندن آنان، تهیهٔ لباس برای آنان.

أَو
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است. معنا: یا.

تَحريرُ
ریشه: «حرر»؛ مصدر باب تفعیل و معطوف بر «إطعام» است. معنا: آزاد کردن.

رَقَبَةٍ
ریشه: «رقب»؛ اسم مفرد، مضاف‌الیه مجرور برای «تحرير» است. معنا: گردن؛ در این کاربرد، کنایه از یک انسانِ برده است.


فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيّامٍ

پس هر کس این‌ها را نیابد، باید سه روز روزه بگیرد.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف تفریع است. معنا: پس.

مَن
ریشه: ندارد؛ اسم شرط جازم است. معنا: هر کس.

لَم
ریشه: ندارد؛ حرف نفی و جزم است و فعل مضارع را منفی و به معنای گذشته می‌کند. معنا: نکرد، نیافت.

يَجِد
ریشه: «وجد»؛ فعل مضارع مجزوم به «لم» است. معنا: بیابد، در اختیار داشته باشد، توان انجام آن را داشته باشد.

فَ
ریشه: ندارد؛ «فاء» در جواب شرط است. معنا: پس.

صِيامُ
ریشه: «صوم»؛ مصدر و مبتدا یا خبرِ حذف‌شده در پاسخ شرط است. معنا: روزه گرفتن.

ثَلاثَةِ
ریشه: «ثلاث»؛ عدد و مضاف‌الیه مجرور برای «صيام» است. معنا: سه.

أَيّامٍ
ریشه: «يوم»؛ جمع «يوم» و مضاف‌الیه مجرور برای «ثلاثة» است. معنا: روزها.


ذٰلِكَ كَفّارَةُ أَيمانِكُم إِذا حَلَفتُم

این است کفارهٔ سوگندهای شما، هنگامی که سوگند می‌خورید.

ذٰلِكَ
ریشه: ندارد؛ اسم اشاره برای مفرد مذکر و در جایگاه مبتدا است. معنا: آن، این؛ اشاره به احکام کفاره‌ای که بیان شد.

كَفّارَةُ
ریشه: «كفر»؛ خبرِ مرفوع برای «ذلك» و مضاف است. معنا: کفاره، جبران‌کنندهٔ شکستن سوگند.

أَيمانِكُم
ریشه: «ي م ن»؛ جمع «يمين»، مضاف‌الیه مجرور؛ «كُم» ضمیر مضاف‌الیه است. معنا: سوگندهای شما.

إِذا
ریشه: ندارد؛ ظرف زمان است. معنا: هنگامی که، زمانی که.

حَلَفتُم
ریشه: «حلف»؛ فعل ماضی، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «تُم» ضمیر فاعلی است. معنا: سوگند خوردید.


وَاحفَظوا أَيمانَكُم

و سوگندهای خود را حفظ کنید.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است. معنا: و.

احفَظوا
ریشه: «حفظ»؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است. معنا: حفظ کنید، پاس بدارید؛ یعنی بی‌جهت سوگند نخورید و اگر سوگند درست خوردید، به آن وفادار بمانید.

أَيمانَكُم
ریشه: «ي م ن»؛ جمع «يمين» و مفعول‌به منصوب برای «احفظوا» است؛ «كُم» ضمیر مضاف‌الیه. معنا: سوگندهای شما.


كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَشكُرونَ

این‌گونه الله آیات خود را برای شما روشن می‌کند، باشد که سپاس‌گزاری کنید.

كَذٰلِكَ
ریشه: ندارد؛ اسم اشاره و حرف تشبیه است. معنا: این‌گونه، بدین‌سان.

يُبَيِّنُ
ریشه: «بين»؛ فعل مضارع، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر است. معنا: روشن می‌سازد، توضیح می‌دهد، آشکار می‌کند.

اللهُ
ریشه: نام ویژهٔ الله است؛ از نظر گرامری، فاعلِ مرفوعِ فعل «يبيّن» است. معنا: الله.

لَكُم
ریشه: ندارد؛ «لِـ» حرف جر و «كُم» ضمیر مجرور است. معنا: برای شما.

آياتِهِ
ریشه: «أيي / آية»؛ «آيات» جمع «آية» و مفعول‌به منصوب برای «يبيّن» است؛ «هِ» ضمیر مضاف‌الیه. معنا: نشانه‌ها، آیات و احکامِ او.

لَعَلَّكُم
ریشه: ندارد؛ «لعلّ» حرف ترجّی و تعلیل است و «كُم» ضمیر پیوسته در جایگاه اسم آن است. معنا: باشد که شما، تا شاید شما.

تَشكُرونَ
ریشه: «شكر»؛ فعل مضارع، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است. معنا: سپاس می‌گزارید، شکر می‌کنید.

Nach oben scrollen