005-067-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای پیغمبر حتما مطالبی را که در آیات گذشته درباره غضب الله بر یهود به سوی تو از جانب پروردگارت نازل شد به مردم برسان و اگر این کار را نکنی به ماموریت پیغام رسانی الله عمل نکرده ای و الله تو را از مردم حفظ می کند به يقين الله آن قوم کافری را که این آیات بر ضرر ایشانست بر ضرر تو به راهی هدایت نخواهد کرد (67)
يا أَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ ۖ وَإِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لا يَهدِي القَومَ الكافِرينَ

ای پیامبر، آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است برسان؛ و اگر چنین نکنی، پیام او را نرسانده‌ای؛ و الله تو را از مردم حفظ می‌کند؛ همانا الله گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

يا أَيُّهَا الرَّسولُ

ای پیامبر!

يا
حرف ندا است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای صدا زدن و خطاب‌کردن به‌کار می‌رود: «ای».

أَيُّ
اسم مبهمِ ندا و مبنی بر ضم است؛ در این‌جا برای خطاب به شخص معیّن آمده و معنای آن: «ای، کدام».

هَا
حرف تنبیه است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای جلب توجه می‌آید و در فارسی معمولاً ترجمهٔ جداگانه ندارد.

الرَّسولُ
از ریشهٔ «ر س ل»؛ اسم، معرفه با «ال»، مرفوع و بدل یا صفت برای «أَيُّ» است. معنای آن: فرستاده، پیام‌آور، پیامبر.


بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ

آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، برسان.

بَلِّغ
از ریشهٔ «ب ل غ»؛ فعل امر، باب تفعیل، مخاطب مفرد مذکر. معنای آن: برسان، ابلاغ کن، به مقصد برسان.

ما
اسم موصول است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در جایگاه مفعول‌به برای «بَلِّغ» آمده است. معنای آن: آنچه، چیزی که.

أُنزِلَ
از ریشهٔ «ن ز ل»؛ فعل ماضی مجهول، باب إفعال، مفرد مذکر. معنای آن: نازل شد، فرود فرستاده شد.

إِلَيكَ
«إلى» حرف جر است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ «كَ» ضمیر متصلِ مخاطب مفرد مذکر و مجرور به «إلى» است. معنای مجموع: به سوی تو، به تو.

مِن
حرف جر است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای بیان آغاز، سرچشمه یا صدور چیزی می‌آید. معنای آن: از، از جانبِ.

رَبِّكَ
«رَبّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف است. «كَ» ضمیر متصلِ مخاطب مفرد مذکر و مضاف‌الیه است. معنای مجموع: پروردگارِ تو، مالک و تدبیرکنندهٔ تو.


وَإِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ

و اگر انجام ندهی، پس پیام او را نرسانده‌ای.

وَ
حرف عطف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ معنای آن: و.

إِن
حرف شرط جازم است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای بیان شرط می‌آید. معنای آن: اگر.

لَم
حرف نفی و جزم و قلب است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ فعل مضارع را مجزوم و معنایش را به گذشته منفی می‌کند. معنای آن: نکردی، انجام ندادی.

تَفعَل
از ریشهٔ «ف ع ل»؛ فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر، مجزوم به «لَم» با سکون. معنای آن: انجام می‌دهی، انجام دهی.

فَ
حرفِ واقع در جواب شرط است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ معنای آن: پس، در این صورت.

ما
حرف نفی است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای منفی‌کردن فعل ماضی به‌کار رفته است. معنای آن: نه، نکرده‌ای.

بَلَّغتَ
از ریشهٔ «ب ل غ»؛ فعل ماضی، باب تفعیل، با «تاء» فاعلی برای مخاطب مفرد مذکر. معنای آن: رساندی، ابلاغ کردی.

رِسالَتَهُ
«رِسالَة» از ریشهٔ «ر س ل»؛ اسم و مفعول‌به منصوب برای «بَلَّغتَ» و مضاف است. «هُ» ضمیر متصلِ غایب مفرد مذکر و مضاف‌الیه است. معنای مجموع: پیام او، رسالت او.


وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ

و الله تو را از مردم حفظ می‌کند.

وَ
حرف عطف است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ معنای آن: و.

اللَّهُ
اسم خاصِ الله، مرفوع و مبتدا است؛ ریشهٔ اشتقاقی آن در این کاربرد محل اختلاف است. معنای آن: الله.

يَعصِمُكَ
از ریشهٔ «ع ص م»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، مرفوع. «كَ» ضمیر متصلِ مخاطب مفرد مذکر و مفعول‌به است. معنای مجموع: تو را حفظ می‌کند، نگاه می‌دارد، بازمی‌دارد.

مِنَ
حرف جر است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در این‌جا برای بیان دوری و محافظت از چیزی آمده است. معنای آن: از.

النّاسِ
از ریشهٔ «أ ن س»؛ اسم جمع، معرفه با «ال» و مجرور به «مِن» است. معنای آن: مردم، انسان‌ها.


إِنَّ اللَّهَ لا يَهدِي القَومَ الكافِرينَ

بی‌گمان الله گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای تأکید مضمون جمله می‌آید. معنای آن: همانا، بی‌گمان، قطعاً.

اللَّهَ
اسم خاصِ الله، منصوب و اسم «إِنَّ» است؛ ریشهٔ اشتقاقی آن در این کاربرد محل اختلاف است. معنای آن: الله.

لا
حرف نفی است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ فعل مضارع را در زمان حال یا آینده منفی می‌کند. معنای آن: نمی‌.

يَهدِي
از ریشهٔ «ه د ي»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، مرفوع با ضمهٔ مقدر بر «یاء». معنای آن: هدایت می‌کند، راه می‌نماید، به راه درست می‌رساند.

القَومَ
از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم جمع، معرفه با «ال» و مفعول‌به منصوب برای «يَهدِي» است. معنای آن: گروه، قوم، جماعت.

الكافِرينَ
از ریشهٔ «ك ف ر»؛ جمع مذکر سالم، منصوب و صفت برای «القَومَ» است. معنای آن: کافران، انکارکنندگانِ حق.

Nach oben scrollen