005-054-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما که از دین مورد اقرارش برگردد، مهم نیست، زیرا به زودی الله گروهی را روی کار می آورد که هم او آنان را دوست دارد و هم آنان او را دوست می دارند و آنان نسبت به مؤمنان حقیقی نرمند و نسبت به کفران کنندگان سخت گیر و در راه الله کوشش و فداکاری می کنند و از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسند و این نوع ایمان فضل الله است که به هر کس بخواهد آنرا می دهد و الله رحمتش وسیع میباشد و بس داناست (این آیه و آیه قبل پیشگوئی الله برای حوادث بعد از وفات پیغمبر اسلامست که بسیاری از منافقان مسلمان نما از دین اسلام برگشتند و بر ضد حکومت اسلام قيام مسلحانه نمودند و سرداران و لشگریان سخت گیر و فداکار اسلام به سرپرستی ابوبكر آنانرا سرکوب و نابود کردند، این گروههای برگشته از اسلام ده گروه بودند. سه گروه بعد از زمان نزول همین آیات که زمزمه وفات قریب الوقوع پیغمبر اسلام در میان مسلمانان رواج یافت، شروع به مخالفت کردند آنان میگفتند، نماز اسلام را میخوانیم ولی به حکومت اسلام مالیات (زکات) نمی دهیم و می خواهیم برای خود حکومت مستقلی داشته باشیم این سه گروه یکی طرفداران مسيلمه کذّاب بود او بعد از اینکه با قبیله خود نزد پیغمبر اسلام آمد و اسلام را قبول کرد، بعد از مراجعت به مکان خود يمامه، ادعای پیغمبری نمود و برای پیغمبر اسلام نوشت من از جانب الله پیغمبر شده ام، تا در حکومت اسلام شریک تو باشم پیغمبر در جواب او را کذاب خواند و در صدد بود با لشگری به او حمله کند که وفات یافت و ابوبکر بوسیله لشگر بزرگی از مهاجر و انصار و سایر مسلمانان و به سرداری خالد بن ولید او و لشگرش را که هزاران نفر بودند نابود کرد و در این جنگ حداقل ۳۵۰ نفر از لشگریان اسلام که بسیاری از آنان مهاجر و انصار بودند، کشته شدند گروه دوم طرفداران کاهنی بودند در یمن بنام اسود الانسی که او هم ادعای پیغمبری کرد و در یک روز قبل از وفات پیغمبر اسلام بوسیله مسلمانان در یمن کشته شد و لشگرش به اسلام بازگشتند، گروه سوم طرفداران طليحة بن خویلد بودند که در نواحی نزدیک شام قيام کردند، طلیحه نیز میگفت من پیغمبرم و لشگریانش در خلافت ابوبکر به سرداری خالد بن ولید از مسلمانان شکست خوردند و طليحه به شام فرار کرد. در حکومت ابابکر غیر از سه گروه فوق هفت گروه دیگر از مسلمان شدگان بر علیه حکومت اسلام قيام مسلحانه کردند و بوسیله لشگریان ابوبکر تنبيه شدند تا پیشگوئی دو آیه بالا راست آید) (54)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يَأتِي اللهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ يُجاهِدونَ في سَبيلِ اللهِ وَلا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ۚ ذٰلِكَ فَضلُ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ ۚ وَاللهُ واسِعٌ عَليمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود بازگردد، پس به‌زودی الله گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن و مهربان‌اند و در برابر کافران نیرومند و باصلابت؛ در راه الله جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌گری نمی‌ترسند. این فضل الله است که آن را به هر کس بخواهد می‌بخشد، و الله گشایش‌گرِ داناست.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید.

يا
حرف ندا است؛ برای صدا زدن و خطاب‌کردن به‌کار می‌رود و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.

أَيُّ
اسم ندا است؛ ریشهٔ آن «أ ي ي» دانسته شده است؛ در اینجا منادا و مبنی بر ضمه، در جایگاه نصب است و معنای «ای» می‌دهد.

ها
حرف تنبیه است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد و برای جلب توجه پس از «أيّ» می‌آید.

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر است؛ از ریشهٔ «ا ل ل» نیست، بلکه واژه‌ای موصولی و غیرمشتق است؛ صفتِ «أيّ» و در حالت رفع است؛ معنای «کسانی که» می‌دهد.

آمَنوا
از ریشهٔ «أ م ن»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب، از باب إفعال «آمَنَ ـ يُؤمِنُ» است؛ واو، ضمیر فاعلی است؛ معنای «ایمان آوردند» دارد.


مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ

هر کس از شما از دین خود بازگردد.

مَن
اسم شرط جازم است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای شخص عاقل به‌کار می‌رود و در اینجا مبتدا یا اسم شرط است؛ معنای «هر کس که» می‌دهد.

يَرتَدَّ
از ریشهٔ «ر د د»؛ فعل مضارع مجزوم به «مَن» شرطیه، از باب افتعال «اِرتَدَّ ـ يَرتَدُّ» است؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است؛ معنای «بازگردد، مرتد شود» دارد.

مِن
حرف جر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در اینجا معنای تبعیض دارد، یعنی «از میانِ».

كُم
ضمیر متصل مخاطبِ جمع است؛ در محل جر با «مِن» قرار دارد؛ معنای «شما» می‌دهد.

عَن
حرف جر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای دوری، روی‌گردانی و جداشدن به‌کار می‌رود؛ معنای «از» می‌دهد.

دينِهِ
«دين» از ریشهٔ «د ي ن»؛ اسم مفرد و مجرور به «عَن» است و معنای «دین، آیین، فرمان‌برداری» دارد. «ه» ضمیر متصلِ غایب و مضاف‌الیه است؛ معنای «دینِ او، دینِ خودِ او» می‌دهد.


فَسَوفَ يَأتِي اللهُ بِقَومٍ

پس به‌زودی الله گروهی را می‌آورد.

فَ
حرف است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در اینجا فایِ جواب شرط است و نتیجهٔ شرط را بیان می‌کند؛ معنای «پس» می‌دهد.

سَوفَ
حرف استقبال است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ بر وقوع فعل در آینده دلالت دارد و در اینجا تأکید بر آینده دارد؛ معنای «به‌زودی» می‌دهد.

يَأتِي
از ریشهٔ «أ ت ي»؛ فعل مضارع مرفوع است؛ معنای «می‌آید، می‌آورد» دارد و در اینجا به معنای «می‌آورد» است.

الله
اسم جلاله است؛ فاعلِ فعل «يأتي» و مرفوع است؛ نام خاص پروردگار و معنای آن معبودِ برحق است.

بِقَومٍ
«بِ» حرف جر است و در اینجا برای تعدیهٔ فعل، معنای «با، به‌وسیلهٔ» می‌دهد. «قوم» از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم جمع و مجرور به «بِ» است؛ معنای «گروه، مردمی که بر کاری برمی‌خیزند» دارد.


يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ

آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند.

يُحِبُّهُم
از ریشهٔ «ح ب ب»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال «أحَبَّ ـ يُحِبُّ» است؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمی‌گردد. «هُم» ضمیر متصل در محل نصب و مفعول‌به است؛ معنای «آنان را دوست دارد» می‌دهد.

وَ
حرف عطف است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای پیوند دادن دو جمله می‌آید؛ معنای «و» می‌دهد.

يُحِبّونَهُ
از ریشهٔ «ح ب ب»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال است؛ واو، ضمیر متصل و فاعل است و به «قوم» بازمی‌گردد. «ه» ضمیر متصل در محل نصب و مفعول‌به است و به الله بازمی‌گردد؛ معنای «او را دوست دارند» می‌دهد.


أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ

در برابر مؤمنان فروتن و مهربان، و در برابر کافران نیرومند و باصلابت‌اند.

أَذِلَّةٍ
از ریشهٔ «ذ ل ل»؛ جمع «ذليل» و صفتِ مجرور برای «قوم» است؛ معنای «فروتنان، نرم‌خویان، مهربانان» دارد؛ مقصود خواری در برابر مؤمنان نیست، بلکه فروتنی همراه با مهر است.

عَلَى
حرف جر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در اینجا نسبت و جهت رفتار را بیان می‌کند؛ معنای «در برابرِ، نسبت به» می‌دهد.

المُؤمِنينَ
از ریشهٔ «أ م ن»؛ جمع مذکر سالمِ «مؤمن» و مجرور به «على» است؛ معنای «ایمان‌آورندگان، مؤمنان» دارد.

أَعِزَّةٍ
از ریشهٔ «ع ز ز»؛ جمع «عزيز» و صفتِ مجرور برای «قوم» است؛ معنای «نیرومندان، عزتمندان، استواران و باصلابتان» دارد.

عَلَى
حرف جر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در اینجا چگونگی برخورد با گروهی دیگر را می‌رساند؛ معنای «در برابرِ» می‌دهد.

الكافِرينَ
از ریشهٔ «ك ف ر»؛ جمع مذکر سالمِ «كافر» و مجرور به «على» است؛ معنای «کافران، انکارکنندگان حق» دارد.


يُجاهِدونَ في سَبيلِ اللهِ

در راه الله جهاد می‌کنند.

يُجاهِدونَ
از ریشهٔ «ج ه د»؛ فعل مضارع مرفوع از باب مفاعله «جاهَدَ ـ يُجاهِدُ» است؛ واو، ضمیر فاعلی و اشاره به آن گروه دارد؛ معنای «جهاد می‌کنند، با تمام توان می‌کوشند» می‌دهد.

في
حرف جر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ برای بیان ظرف یا مسیر و جهت به‌کار می‌رود؛ معنای «در» می‌دهد.

سَبيلِ
از ریشهٔ «س ب ل»؛ اسم مفرد و مجرور به «في» است و مضاف است؛ معنای «راه، مسیر، شیوه» دارد.

الله
اسم جلاله و مضاف‌الیه مجرور است؛ «سبيل الله» یعنی «راه الله»، یعنی راهی که برای خشنودی و فرمان اوست.


وَلا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ

و از سرزنش هیچ سرزنش‌گری نمی‌ترسند.

وَ
حرف عطف است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ این جمله را به وصف‌های پیشین پیوند می‌دهد؛ معنای «و» می‌دهد.

لا
حرف نفی است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ فعل مضارع پس از خود را نفی می‌کند؛ معنای «نمی» می‌دهد.

يَخافونَ
از ریشهٔ «خ و ف»؛ فعل مضارع مرفوع است؛ واو، ضمیر فاعلی و اشاره به آن گروه دارد؛ معنای «می‌ترسند» دارد.

لَومَةَ
از ریشهٔ «ل و م»؛ مصدرِ مرّه، یعنی بیانگر یک بار سرزنش، و مفعول‌بهِ منصوب است؛ معنای «سرزنش، ملامت» دارد.

لائِمٍ
از ریشهٔ «ل و م»؛ اسم فاعل از «لامَ ـ يَلومُ» و مجرور است، زیرا مضاف‌الیهِ «لومة» است؛ معنای «سرزنش‌گر، ملامت‌کننده» دارد.


ذٰلِكَ فَضلُ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ

این فضل الله است که آن را به هر کس بخواهد می‌بخشد.

ذٰلِكَ
اسم اشاره برای مفرد مذکر است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در اینجا مبتدا و مبنی در محل رفع است؛ معنای «آن، این» می‌دهد و به ویژگی‌های یادشده اشاره دارد.

فَضلُ
از ریشهٔ «ف ض ل»؛ اسم مفرد و خبرِ مرفوع برای «ذلك» است و مضاف است؛ معنای «بخشایش، افزونی، عطا و لطف» دارد.

الله
اسم جلاله و مضاف‌الیه مجرور است؛ «فضل الله» یعنی عطا و بخشش ویژهٔ الله.

يُؤتيهِ
از ریشهٔ «أ ت ي»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال «آتَى ـ يُؤتي» است؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمی‌گردد. «ه» ضمیر متصل در محل نصب و مفعول‌به است و به «فضل» بازمی‌گردد؛ معنای «آن را می‌بخشد، عطا می‌کند» دارد.

مَن
اسم موصول است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در محل نصب، مفعول‌بهِ «يؤتي» است؛ معنای «هر که را، کسی که» می‌دهد.

يَشاءُ
از ریشهٔ «ش ي أ»؛ فعل مضارع مرفوع است؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به الله بازمی‌گردد؛ معنای «می‌خواهد» دارد.


وَاللهُ واسِعٌ عَليمٌ

و الله گشایش‌گرِ داناست.

وَ
حرف عطف یا آغاز جمله است؛ ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ معنای «و» می‌دهد.

الله
اسم جلاله و مبتدای مرفوع است؛ نام خاص پروردگار و معبود برحق است.

واسِعٌ
از ریشهٔ «و س ع»؛ اسم فاعل از «وَسِعَ» و خبرِ مرفوع برای «الله» است؛ معنای «فراخ‌گستر، دارای بخشش و رحمت گسترده» دارد.

عَليمٌ
از ریشهٔ «ع ل م»؛ صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل» و صفتِ مرفوع برای «واسع» یا خبر دوم برای «الله» است؛ معنای «بسیار دانا، آگاه به همه‌چیز» دارد.

جنگ‌های رِدّه

این توضیح به‌طور کلی به جنگ‌های رِدّه در آغاز خلافت ابوبکر اشاره دارد، اما در آن چند نکته درست، چند نکته نیازمند دقت، و چند ادعای غیرقطعی دیده می‌شود.

اگر مقصود از «این آیه و آیه قبل» آیهٔ ۵۴ سورهٔ مائده باشد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِّبُّونَهُ…»\text{«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِّبُّونَهُ…»}

آیه از امکان بازگشت برخی مؤمنان از دین و جایگزین‌شدن آنان با گروهی دیگر سخن می‌گوید. بسیاری از مفسران مسلمان، جنگ‌های رده در دورهٔ ابوبکر را یکی از مصداق‌های آن دانسته‌اند؛ ولی این‌که آیه به‌طور صریح و فقط پیش‌گوییِ دقیق آن رویدادها، آن هم با تعیین ده گروه، باشد، از متن خود آیه برنمی‌آید و محل اتفاق همهٔ مفسران نیست.

نکات درست

  • پس از وفات پیامبر، در بخش‌هایی از عربستان شورش‌ها و خروج‌هایی پدید آمد که در منابع اسلامی با عنوان «حروب الردة» شناخته می‌شوند.
  • ابوبکر با جداشدن زکات از نظام سیاسی ـ دینی مدینه مخالفت کرد. موضع مشهور او چنین نقل شده است: میان نماز و زکات جدایی نمی‌پذیرم.
  • مُسَیلمه در یمامه ادعای پیامبری کرد و در نبرد یمامه، در سال ۱۱ هجری، سپاه او به فرماندهی خالد بن ولید شکست خورد و خود او کشته شد.
  • طُلیحه بن خُوَیلد اسدی نیز ادعای پیامبری کرد و شورش او سرکوب شد. او پس از شکست گریخت، ولی بنا بر گزارش‌های مشهور، بعداً اسلام آورد و در فتوحات عراق نیز حضور یافت.
  • اَسوَد عَنسی در یمن ادعای پیامبری کرد و پیش از رسیدن خبر وفات پیامبر به یمن، کشته شد. بنابراین کشته‌شدن او معمولاً در واپسین روزهای زندگی پیامبر رخ داده، نه در دوران حکومت ابوبکر.

نکاتی که نیاز به اصلاح دارند

۱. همهٔ مخالفان را نمی‌توان یکسان «مرتد» دانست

گروه‌های مخالف یکسان نبودند:

  1. برخی واقعاً مدعی پیامبری تازه بودند؛ مانند مسیلمه، اسود عنسی و طلیحه.
  2. برخی زکات را به حکومت مدینه نمی‌پرداختند، اما دربارهٔ اصل نماز و اسلام موضع‌های متفاوتی داشتند.
  3. برخی بیشتر جنبش‌های قبیله‌ای و سیاسی بودند و مسئلهٔ استقلال از مدینه داشتند.

از این رو، این تعبیر که همهٔ آنان «از اسلام برگشتند» یا همه یک عقیده داشتند، ساده‌سازی تاریخی است. در نگاه حکومت ابوبکر، خودداری از زکات خروج از نظم دینی ـ سیاسی اسلام تلقی شد؛ اما دربارهٔ انگیزه و اعتقاد همهٔ قبایل، میان گزارش‌های تاریخی و پژوهشگران اختلاف وجود دارد.

۲. «ده گروه» شمارش قطعی و مورد اتفاق نیست

در منابع تاریخی، تعداد شورش‌ها، قبایل و فرماندهان متفاوت گزارش شده است. فهرست‌هایی از چندین منطقه و گروه وجود دارد، اما عدد دقیق «ده گروه» یک عدد قطعی و همگانی در همه منابع نیست. افزون بر سه مدعی پیامبری، نام‌هایی مانند این‌ها نیز مطرح می‌شوند:

  • سجاح تمیمیه
  • مالک بن نویره و بخشی از بنی‌یربوع
  • قبایل در بحرین
  • گروه‌هایی در عمان و مَهْره
  • شورش‌هایی در حضرموت و یمن

اما تفکیک این‌ها به «هفت گروه دیگر» بسته به منبع و شیوهٔ شمارش است.

۳. دربارهٔ زمان آغاز مخالفت‌ها باید محتاط بود

این‌که هر سه جریان «بعد از نزول آیات و با شنیدن زمزمهٔ وفات نزدیک پیامبر» شروع شده باشند، دقیق نیست:

  • اسود عنسی در دوران حیات پیامبر قیام کرده بود.
  • مسیلمه نیز در اواخر حیات پیامبر ادعای خود را آشکار کرد.
  • گسترش اصلی بحران‌ها و جنگ‌های گسترده پس از وفات پیامبر رخ داد.

۴. شمار کشته‌های جنگ یمامه قطعی نیست

اصل کشته‌شدن شمار قابل توجهی از مسلمانان، از جمله حافظان و قاریان قرآن، در یمامه مشهور است و در مسئلهٔ گردآوری قرآن اهمیت تاریخی دارد. اما عددهایی مانند «حداقل ۳۵۰ نفر» یا ارقام بسیار بالاتر، در منابع مختلف تفاوت دارند؛ بنابراین نباید یک عدد را قطعی دانست.

۵. نسبت‌دادن سرکوب همهٔ جنگ‌ها فقط به خالد بن ولید دقیق نیست

خالد بن ولید در نبردهای مهمی، به‌ویژه با طلیحه و مسیلمه، نقش اصلی داشت؛ اما همهٔ عملیات‌ها را او انجام نداد. فرماندهانی مانند عِکرمه بن ابی‌جهل، شُرَحبيل بن حسنه، علاء بن حضرمی و حذیفه بن محصن نیز در جبهه‌های دیگر حضور داشتند.

جمع‌بندی

هستهٔ اصلی متن درست است: پس از وفات پیامبر، شورش‌هایی رخ داد؛ ابوبکر با آن‌ها جنگید؛ مسیلمه، طلیحه و اسود عنسی از چهره‌های اصلی مدعی پیامبری بودند؛ و مفسران زیادی آیهٔ ۵۴ مائده را قابل انطباق بر این رخدادها دانسته‌اند.

ولی متن در چند جا نیازمند اصلاح است:

  • آیه به‌صراحت نام جنگ‌های رده یا ده گروه را نمی‌گوید.
  • همهٔ مخالفان از نظر تاریخی و اعتقادی یکسان نبودند.
  • عدد ده گروه و شمار تلفات یمامه قطعی نیست.
  • اسود عنسی پیش از وفات پیامبر کشته شد.
  • طلیحه بعدها، طبق گزارش مشهور، دوباره مسلمان شد.
  • جنگ‌ها صرفاً به فرماندهی خالد بن ولید نبودند.
Nach oben scrollen