005-018-114-مائدة

« Back to Glossary Index
هم یهودیان و هم نصرانیان گفتند، مائیم پسران الله و دوستانش، بگو پس چرا الله شماها را به گناهانتان عذاب میکند؟ (منظور این است که پس چرا در دنیا اگر خطائی بکنید، بوسیله قوانین الله نتیجه بد خطای خود را می بینید؟) بلکه شما هم بشری هستید و جزئی از مخلوقات الله میباشید که الله برای هر کس بخواهد روی قوانینش گناه او را ندیده میگیرد یا او را عذاب میکند (مقصود این است که در دنیا و آخرت جز از طریق قوانين الله و روی سزاواریها با کسی رفتار نمیشود و هیچ دسته ای بدون جهت مورد عنایت یا عذاب الله قرار نمی گیرد) و حکومت و قوانین آسمانها و زمین و هر چه میان این دو میباشد، در اختيار الله است و بازگشت همه کس و همه چیز بسوی اوست (تمام مخلوقات چون جزئی از قدرت الله هستند، عاقبت بسوی مرکز قدرت الله که عرش است با فاصله هائی کم و بیش نزدیک بطور غیر مستقیم و یا مستقیم باز میگردند، زیرا از آن درست شده اند، مثلا انسانها بدنشان به زمین برمیگردد و به همین طور هر چیز به مرکز خودش برمیگردد و همه چیزها دیر یا زود بسوی مرکز قدرت خلقت برمیگردند) (۱۸)
وَقالَتِ اليَهودُ وَالنَّصارىٰ نَحنُ أَبناءُ اللَّهِ وَأَحِبّاؤُهُ ۚ قُل فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنوبِكُم ۖ بَل أَنتُم بَشَرٌ مِمَّن خَلَقَ ۚ يَغفِرُ لِمَن يَشاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشاءُ ۚ وَلِلَّهِ مُلكُ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَما بَينَهُما ۖ وَإِلَيهِ المَصيرُ

و یهودیان و مسیحیان گفتند: «ما فرزندان الله و محبوبان اوییم.» بگو: «پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب می‌کند؟» بلکه شما بشری از میان آفریدگان او هستید. هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، از آنِ الله است، و بازگشت به سوی اوست.

وَقالَتِ اليَهودُ وَالنَّصارىٰ نَحنُ أَبناءُ اللَّهِ وَأَحِبّاؤُهُ

و یهودیان و مسیحیان گفتند: «ما فرزندان الله و محبوبان اوییم.»

وَقالَتِ: ریشه: ق و ل؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «قالَتْ» فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ تاء برای هماهنگی با اسم جمع آمده است؛ معنی: و گفت، و گفتند.
اليَهودُ: ریشه: در اصل نام گروه دینی است؛ در عربی با مادهٔ ه و د نیز مرتبط دانسته شده است؛ از نظر گرامری: اسم معرفه با «ال»، فاعل مرفوع برای «قالَت»؛ معنی: یهودیان.
وَالنَّصارىٰ: ریشه: ن ص ر؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «النَّصارىٰ» اسم جمع/جمعِ «نصراني»، معطوف بر «اليهودُ» و مرفوع با اعراب تقدیری بر الف مقصوره؛ معنی: مسیحیان، نصرانیان.
نَحنُ: ریشه: ندارد؛ ضمیر است؛ از نظر گرامری: ضمیر منفصل، متکلم مع‌الغیر، در جایگاه مبتدا؛ معنی: ما.
أَبناءُ: ریشه: ب ن و / ب ن ي؛ از نظر گرامری: جمع «ابن»، خبر مرفوع برای «نحن»، و مضاف؛ معنی: پسران، فرزندان.
اللَّهِ: ریشه: نام خاص ذات الهی؛ از نظر گرامری: لفظ جلاله، مضاف‌الیه مجرور برای «أبناءُ»؛ معنی: الله.
وَأَحِبّاؤُهُ: ریشه: ح ب ب؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «أَحِبّاءُ» جمع «حبيب»، معطوف بر «أبناءُ» و مرفوع؛ «ـهُ» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر، مضاف‌الیه؛ معنی: و محبوبان او، و دوستان او.


قُل فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنوبِكُم

بگو: «پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب می‌کند؟»

قُل: ریشه: ق و ل؛ از نظر گرامری: فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است؛ معنی: بگو.
فَلِمَ: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: «فَ» حرف تفریع و نتیجه، «لِـ» حرف جر، «ما» استفهامی است که الف آن پس از حرف جر حذف شده؛ معنی: پس چرا؟ برای چه؟
يُعَذِّبُكُم: ریشه: ع ذ ب؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مرفوع از باب تفعیل؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ «كُم» ضمیر متصل، مفعول‌به؛ معنی: شما را عذاب می‌کند، شما را کیفر می‌دهد.
بِذُنوبِكُم: ریشه: ذ ن ب؛ از نظر گرامری: «بِـ» حرف جر، «ذُنوب» جمع «ذنب»، اسم مجرور و مضاف؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: به سبب گناهانتان، به خاطر خطاهایتان.


بَل أَنتُم بَشَرٌ مِمَّن خَلَقَ

بلکه شما بشری از میان کسانی هستید که او آفریده است.

بَل: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: حرف اضراب و انتقال از ادعای پیشین به بیان حقیقت؛ معنی: بلکه، نه چنان است؛ بلکه.
أَنتُم: ریشه: ندارد؛ ضمیر است؛ از نظر گرامری: ضمیر منفصل، دوم‌شخص جمع مذکر، در جایگاه مبتدا؛ معنی: شما.
بَشَرٌ: ریشه: ب ش ر؛ از نظر گرامری: اسم نکره، خبر مرفوع برای «أَنتُم»؛ به صورت مفرد آمده ولی معنای جمع انسانی دارد؛ معنی: انسان، بشر.
مِمَّن: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: ترکیب «مِن» حرف جر + «مَن» اسم موصول؛ جار و مجرور وابسته به «بَشَرٌ»؛ معنی: از کسانی که، از میان آنان که.
خَلَقَ: ریشه: خ ل ق؛ از نظر گرامری: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ جملهٔ فعلیه صلهٔ موصول برای «مَن»؛ معنی: آفرید، خلق کرد.


يَغفِرُ لِمَن يَشاءُ

هر که را بخواهد می‌آمرزد.

يَغفِرُ: ریشه: غ ف ر؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ معنی: می‌آمرزد، می‌بخشد، می‌پوشاند.
لِمَن: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: «لِـ» حرف جر، «مَن» اسم موصول یا اسم شرط در معنا؛ جار و مجرور متعلق به «يَغفِرُ»؛ معنی: برای هر که، هر کسی را که.
يَشاءُ: ریشه: ش ي أ؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ معنی: بخواهد، اراده کند.


وَيُعَذِّبُ مَن يَشاءُ

و هر که را بخواهد عذاب می‌کند.

وَيُعَذِّبُ: ریشه: ع ذ ب؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «يُعَذِّبُ» فعل مضارع مرفوع از باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ معنی: و عذاب می‌کند، و کیفر می‌دهد.
مَن: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: اسم موصول یا اسم شرط در معنا، مفعول‌به برای «يُعَذِّبُ»؛ معنی: هر که را، کسی را که.
يَشاءُ: ریشه: ش ي أ؛ از نظر گرامری: فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ معنی: بخواهد، اراده کند.


وَلِلَّهِ مُلكُ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَما بَينَهُما

و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، از آنِ الله است.

وَلِلَّهِ: ریشه: «الله» نام خاص ذات الهی است؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «لِـ» حرف جر برای مالکیت و اختصاص، «اللهِ» اسم مجرور؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدم؛ معنی: و برای الله است، و از آنِ الله است.
مُلكُ: ریشه: م ل ك؛ از نظر گرامری: اسم مرفوع، مبتدای مؤخر؛ معنی: فرمانروایی، پادشاهی، مالکیت، سلطنت.
السَّماواتِ: ریشه: س م و؛ از نظر گرامری: جمع مؤنث سالمِ «سماء»، مضاف‌الیه مجرور برای «مُلكُ»؛ معنی: آسمان‌ها.
وَالأَرضِ: ریشه: أ ر ض؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «الأرضِ» اسم معرفه، معطوف بر «السَّماواتِ» و مجرور؛ معنی: و زمین.
وَما: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «ما» اسم موصول، معطوف بر «السَّماواتِ» و «الأرضِ»؛ معنی: و آنچه، و هر آنچه.
بَينَهُما: ریشه: ب ي ن؛ از نظر گرامری: «بَينَ» ظرف مکان و مضاف؛ «هُما» ضمیر متصل دوگانه، مضاف‌الیه، مرجع آن آسمان‌ها و زمین است؛ معنی: میان آن دو، بین آن دو.


وَإِلَيهِ المَصيرُ

و بازگشت به سوی اوست.

وَإِلَيهِ: ریشه: ندارد؛ از نظر گرامری: «وَ» حرف عطف، «إلى» حرف جر، «ـهِ» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر در محل جر؛ جار و مجرور در جایگاه خبر مقدم؛ معنی: و به سوی او، و به جانب او.
المَصيرُ: ریشه: ص ي ر؛ از نظر گرامری: اسم معرفه، مبتدای مؤخر مرفوع؛ معنی: بازگشت، سرانجام، محل بازگشت.

Nach oben scrollen