019-097-047-مريم

« Back to Glossary Index
پس بدان که این قرآن، با این مطالب بس عالی را به زبان تو، ما آسان کرده ایم تا بوسیله آن بتوانی آنان را که به این راه پرهیز کاری وارد شده اند، مژده ی آینده ای بسیار خوشحال کننده دهی و با اعلام خطرهای آن، قومی را که سخت دشمنی نشان میدهند، بترسانی (۹۷)
فَإِنَّما يَسَّرناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَومًا لُدًّا

پس ما آن را به زبان تو آسان کردیم تا به وسیلهٔ آن پرهیزگاران را مژده دهی و قومی سخت‌ستیز را بیم دهی.

فَإِنَّما يَسَّرناهُ بِلِسانِكَ

پس همانا ما آن را به زبان تو آسان گردانیدیم.

فَ
حرف استئناف یا تفریع است، برای پیوند دادن این سخن با مطالب پیشین؛ معنای آن: «پس» یا «بنابراین».

إِنَّما
از «إِنَّ» و «ما» تشکیل شده است. «إِنَّ» حرف تأکید و نصب است و «ما» در اینجا کافّه است که «إِنَّ» را از عمل نحوی بازمی‌دارد؛ برای حصر و تأکید می‌آید: «جز این نیست که»، «همانا».

يَسَّرْنا
فعل ماضی، باب تفعیل، اول شخص جمع، از ریشهٔ «ي س ر». معنای آن: «آسان کردیم»، «مهیا و روان ساختیم». فاعل آن ضمیر «نا» است که به الله بازمی‌گردد.

هُ
ضمیر متصل در محل نصب، مفعول‌به فعل «يَسَّرْنا»؛ به قرآن بازمی‌گردد. معنای آن: «آن را».

بِ
حرف جر؛ در اینجا برای بیان ابزار یا همراهی است: «به»، «با»، «به وسیلهٔ».

لِسانِ
اسم مجرور به «بِ»، از ریشهٔ «ل س ن». «لسان» در اصل به معنای زبانِ دهان است و در اینجا به معنای زبان و گفتار عربی آمده است. مضاف است.

كَ
ضمیر متصل در محل جر، مضاف‌الیه «لِسان»؛ خطاب به پیامبر است. معنای آن: «تو»، «زبان تو».


لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقينَ

تا به وسیلهٔ آن پرهیزگاران را مژده دهی.

لِ
لام تعلیل است و علت آسان شدن قرآن را بیان می‌کند؛ معنای آن: «تا اینکه»، «برای آنکه».

تُبَشِّرَ
فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، باب تفعیل، دوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ب ش ر». معنای آن: «مژده دهی»، «بشارت دهی». فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است که به پیامبر بازمی‌گردد.

بِ
حرف جر؛ برای بیان وسیله است: «به وسیلهٔ».

هِ
ضمیر متصل در محل جر به «بِ»؛ به قرآن بازمی‌گردد. معنای آن: «به آن»، «به وسیلهٔ آن».

المُتَّقينَ
اسم جمع مذکر سالم، منصوب، مفعول‌به «تُبَشِّرَ»، از ریشهٔ «و ق ي». مفرد آن «مُتَّقي» است، اسم فاعل از باب افتعال. معنای آن: «پرهیزگاران»، «کسانی که خود را از نافرمانی الله نگاه می‌دارند».


وَتُنذِرَ بِهِ قَومًا لُدًّا

و به وسیلهٔ آن قومی سخت‌ستیز را بیم دهی.

وَ
حرف عطف است؛ جملهٔ پس از خود را بر جملهٔ پیشین عطف می‌کند. معنای آن: «و».

تُنذِرَ
فعل مضارع منصوب، معطوف بر «تُبَشِّرَ»، از باب إفعال و ریشهٔ «ن ذ ر». معنای آن: «بیم دهی»، «هشدار دهی». فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است که به پیامبر بازمی‌گردد.

بِ
حرف جر؛ برای بیان وسیله: «به وسیلهٔ».

هِ
ضمیر متصل در محل جر به «بِ»؛ به قرآن بازمی‌گردد. معنای آن: «به آن»، «به وسیلهٔ آن».

قَومًا
اسم منصوب، مفعول‌به «تُنذِرَ»، از ریشهٔ «ق و م». معنای آن: «قومی»، «گروهی از مردم».

لُدًّا
صفت منصوب برای «قَومًا»، جمع «أَلَدّ»، از ریشهٔ «ل د د». «أَلَدّ» به کسی گفته می‌شود که در دشمنی و جدال بسیار سرسخت، کج‌رفتار و حق‌ستیز است. معنای آن: «سخت‌ستیزان»، «بسیار لجوجان و دشمنان».

Nach oben scrollen