034-022-045-سبأ

« Back to Glossary Index
بگو شما( که روی تمایل به هوسها و تمایل به بی دقتی در امور آخرت) غیر از الله، کسانی را صاحب قدرت و صاحب اختیار، برای خود تصور کرده اید (و برای رفع حاجات خود، آنها را میخوانید) آنها را بخوانید، ولی بدانید که آنان صاحبِ اختیار وزن ذره ای، نه در آسمانها هستند و نه در زمین و برای ایشان هیچ شرکتی در آسمانها و زمین در کار الله نیست و از ایشان کمکی به الله نمی رسد (۲۲)
قُلِ ادعُوا الَّذينَ زَعَمتُم مِن دونِ اللَّهِ ۖ لا يَملِكونَ مِثقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الأَرضِ وَما لَهُم فيهِما مِن شِركٍ وَما لَهُ مِنهُم مِن ظَهيرٍ

بگو: کسانی را که به جای الله [معبود] پنداشته‌اید، بخوانید؛ آنان به اندازهٔ وزن ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین مالک نیستند، و در آن دو هیچ شراکتی ندارند، و الله را از میان آنان هیچ پشتیبانی نیست.

قُلِ ادعُوا الَّذينَ زَعَمتُم مِن دونِ اللَّهِ

بگو: کسانی را که به جای الله پنداشته‌اید، بخوانید.

قُلِ: از ریشهٔ «ق‌و‌ل»؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، به معنای «بگو»؛ کسرهٔ پایانی برای جلوگیری از برخورد دو ساکن با همزهٔ وصلِ «ادعوا» آمده است.

ادعُوا: از ریشهٔ «د‌ع‌و»؛ فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «بخوانید، فراخوانید، دعا کنید»؛ واو، نشانهٔ جمع مذکر است و الف پس از آن نوشته می‌شود اما خوانده نمی‌شود.

الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر، به معنای «کسانی که»؛ در اینجا مفعولِ «ادعوا» است.

زَعَمتُم: از ریشهٔ «ز‌ع‌م»؛ فعل ماضی، دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «پنداشتید، گمان کردید»؛ تاء، نشانهٔ فاعل و میم، نشانهٔ جمع است.

مِن: حرف جر، به معنای «از».

دونِ: اسم، مجرور به «مِن»، به معنای «غیر، پایین‌تر، به جای»؛ ترکیب «مِن دونِ الله» یعنی «به جای الله» یا «غیر از الله».

اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به سبب اضافه در ترکیب «دونِ الله»؛ به معنای «الله».


لا يَملِكونَ مِثقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الأَرضِ

آنان به اندازهٔ وزن ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین مالک نیستند.

لا: حرف نفی، برای نفی فعل مضارع؛ به معنای «نمی».

يَملِكونَ: از ریشهٔ «م‌ل‌ک»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «مالک‌اند، اختیار دارند»؛ واو، فاعل و نون، نشانهٔ رفع فعل مضارع است.

مِثقالَ: از ریشهٔ «ث‌ق‌ل»؛ اسم، منصوب، مضاف؛ به معنای «هم‌وزن، مقدار وزن».

ذَرَّةٍ: از ریشهٔ «ذ‌ر‌ر»؛ اسم، مجرور و مضاف‌إلیه؛ به معنای «ذره، کوچک‌ترین ذره یا موجود بسیار ریز».

فِي: حرف جر، به معنای «در».

السَّماواتِ: جمع «سماء»؛ اسم، مجرور به «في»؛ به معنای «آسمان‌ها».

وَلا: «واو» حرف عطف و «لا» حرف نفی؛ به معنای «و نه».

فِي: حرف جر، به معنای «در».

الأَرضِ: از ریشهٔ «أ‌ر‌ض»؛ اسم، مجرور به «في»؛ به معنای «زمین».


وَما لَهُم فيهِما مِن شِركٍ

و آنان در آن دو هیچ شراکتی ندارند.

وَما: «واو» حرف عطف و «ما» حرف نفی؛ به معنای «و نیست، و ندارند».

لَهُم: «لام» حرف جر و «هم» ضمیر متصل جمع مذکر؛ به معنای «برای آنان، از آنِ آنان».

فِيهِما: «في» حرف جر و «هما» ضمیر تثنیه؛ به معنای «در آن دو»؛ منظور آسمان‌ها و زمین است.

مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ به معنای «هیچ».

شِركٍ: از ریشهٔ «ش‌ر‌ک»؛ اسم، مجرور به صورت لفظی به سبب «مِن» و مبتدا یا متعلق به خبر محذوف از نظر نقش معنایی؛ به معنای «شراکت، سهم و مشارکت».


وَما لَهُ مِنهُم مِن ظَهيرٍ

و الله را از میان آنان هیچ پشتیبانی نیست.

وَما: «واو» حرف عطف و «ما» حرف نفی؛ به معنای «و نیست».

لَهُ: «لام» حرف جر و «ه» ضمیر مفرد مذکر؛ به معنای «برای او، از آنِ او»؛ «او» در اینجا به الله اشاره دارد.

مِنهُم: «مِن» حرف جر و «هم» ضمیر جمع مذکر؛ به معنای «از سوی آنان، از میان آنان».

مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ به معنای «هیچ».

ظَهيرٍ: از ریشهٔ «ظ‌ه‌ر»؛ اسم، مجرور به صورت لفظی به سبب «مِن»؛ به معنای «پشتیبان، یاور، کمک‌کننده».

Nach oben scrollen