034-021-045-سبأ

« Back to Glossary Index
و اینکه قدرتی بر علیه انسانها، به ابلیس داده بودیم، فقط برای این است که بوسیله اعمال مردم، بدانیم کسی که به آخرت حقیقتاً ایمان می آورد، چه فرقی با آنکس دارد که از وجودِ آخرت در شک است ( وسوسه های شیطانها در کسی مؤثر است که خودش بواسطه تمایلی که به هوسها دارد، مایل نیست دلایل اثبات وجود آخرت را با دقت بشنود و لذا او همیشه نسبت به آخرت در شک میماند تا بمیرد و این آیه میرساند که علم الله بعد از دیدن اعمال اشخاص است، اگر چه در اول خلقت و روی دیدن زنجیره ی علت و معلولها و قبل از وقوع اعمال باشد) و پروردگار تو مواظب همه چیز می باشد (۲۱)
وَما كانَ لَهُ عَلَيهِم مِن سُلطانٍ إِلّا لِنَعلَمَ مَن يُؤمِنُ بِالآخِرَةِ مِمَّن هُوَ مِنها في شَكٍّ ۗ وَرَبُّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ حَفيظٌ

هیچ تسلطی بر آنان نداشت، مگر برای اینکه کسی را که به آخرت ایمان می‌آورد از کسی که دربارهٔ آن در شک است، معلوم و آشکار سازیم؛ و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.

وَما كانَ لَهُ عَلَيهِم مِن سُلطانٍ إِلّا لِنَعلَمَ

و او بر آنان هیچ تسلطی نداشت، مگر برای اینکه بدانیم.

وَما: «وَ» حرف عطف؛ «ما» حرف نفی؛ یعنی و نبود.

كانَ: از ریشهٔ «ک‌و‌ن»؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی بود، وجود داشت.

لَهُ: «لِـ» حرف جر؛ «هِ» ضمیر پیوسته، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی برای او، از آنِ او.

عَلَيهِم: «عَلى» حرف جر؛ «هِم» ضمیر پیوسته، سوم‌شخص جمع مذکر؛ یعنی بر آنان.

مِن: حرف جر و در اینجا برای تأکید نفی؛ یعنی هیچ، هرگز.

سُلطانٍ: از ریشهٔ «س‌ل‌ط»؛ اسم، نکره، مجرور به «مِن»؛ یعنی قدرت، تسلط، حجت یا اختیار.

إِلّا: ادات استثنا؛ یعنی مگر، جز اینکه.

لِنَعلَمَ: «لِـ» لام تعلیل؛ «نَعلَمَ» از ریشهٔ «ع‌ل‌م»، فعل مضارع منصوب، اول‌شخص جمع؛ یعنی تا بدانیم، تا معلوم کنیم.


مَن يُؤمِنُ بِالآخِرَةِ

چه کسی به آخرت ایمان می‌آورد.

مَن: اسم موصول یا اسم استفهام؛ در اینجا به معنای کسی که؛ یعنی آن‌کس که.

يُؤمِنُ: از ریشهٔ «أ‌م‌ن»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی ایمان می‌آورد، باور دارد.

بِالآخِرَةِ: «بِـ» حرف جر؛ «الآخِرَة» از ریشهٔ «أ‌خ‌ر»، اسم معرفه و مجرور؛ یعنی آخرت، زندگی پس از دنیا.


مِمَّن هُوَ مِنها في شَكٍّ

از کسی که دربارهٔ آن در شک است.

مِمَّن: ترکیب «مِن» و «مَن»؛ «مِن» حرف جر و «مَن» اسم موصول؛ یعنی از کسی که.

هُوَ: ضمیر منفصل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی او.

مِنها: «مِن» حرف جر؛ «ها» ضمیر پیوسته، سوم‌شخص مفرد مؤنث، اشاره به آخرت؛ یعنی دربارهٔ آن، نسبت به آن.

في: حرف جر؛ یعنی در.

شَكٍّ: از ریشهٔ «ش‌ک‌ک»؛ اسم نکره و مجرور به «في»؛ یعنی شک، تردید و دودلی.


وَرَبُّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ حَفيظٌ

و پروردگار تو بر هر چیزی نگهبان است.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.

رَبُّكَ: «رَبّ» از ریشهٔ «ر‌ب‌ب»، اسم مرفوع؛ «کَ» ضمیر پیوسته، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی پروردگار تو.

عَلىٰ: حرف جر؛ یعنی بر، نسبت به.

كُلِّ: اسم، مضاف و مجرور به «عَلى»؛ یعنی هر، همهٔ.

شَيءٍ: از ریشهٔ «ش‌ی‌ء»؛ اسم نکره و مضاف‌الیه مجرور؛ یعنی چیز، هر موجود یا امر.

حَفيظٌ: از ریشهٔ «ح‌ف‌ظ»؛ صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعیل»، مرفوع؛ یعنی بسیار نگهبان، کاملاً مراقب و حافظ.

Nach oben scrollen