025-059-044-فرقان

« Back to Glossary Index
آن کسی که، آن آسمانها و زمین و میان آن دو را، در شش دوره آفرید (شش روز که در کتابهای آسمانی بوده، شش زمان و شش دوره است که در آنها زمین و آسمان ما و شش زمین و آسمان دیگر که شش کره ماه دار و نفوس دارِ منظومه شمسی باشند و آسمانهای آنها، آفریده شده اند و شرح این شش دوره، در سوره فصلت بيان شده است) سپس آن رحمان (رحمان یعنی کسی که خلقت و قوانین آنرا، برای بخشش به اشرف مخلوقات آفرید) بر آن تختِ با عظمت قرار گرفت (خالق عالم هر چه را بخواهد بیافریند، از قوه ای میآفریند که از قدرتِ مرکزی او که عرش اوست، سرچشمه میگیرد و پس از اینکه آفرینشِ مورد نظر را انجام داد، در مرکز قدرتِ خویش قرار میگیرد تا به اداره کردنِ آنچه ساخته، یا آفرینشِ چیز دیگری که میخواهد بپردازد) پس تو در مورد او، از کسی بپرس که آگاه کامل باشد (یعنی به عقاید مردم و یا صاحب نظران انسانی که اطلاعاتِ ناقصی از خلقتِ آسمانها دارند و همچنین به کتابهای آسمانی تحریف شده ای که درباره خلقتِ آسمانها و زمین در شش روز مطالبی از طریق روایات در آنها نوشته شده، اعتماد نداشته باش و منتظر باش، شرح آفرینش را الله، در سوره هایی مانند سوره فاطر و فصلت و غیر این دو، شرح دهد) (۵۹)
الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ وَما بَينَهُما في سِتَّةِ أَيّامٍ ثُمَّ استَوىٰ عَلَى العَرشِ ۚ الرَّحمٰنُ فَاسأَل بِهِ خَبيرًا

همان کسی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش استقرار یافت؛ او اللهِ رحمان است. پس دربارهٔ او از آگاهی آگاه بپرس.

الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ وَما بَينَهُما في سِتَّةِ أَيّامٍ

همان کسی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، در شش روز آفرید.

الَّذي
ریشه: «الَّذي» اسمِ موصول است و ریشهٔ اشتقاقیِ مستقلی در این کاربرد ندارد.
دستور زبان: اسم موصول مفرد مذکر؛ مبتدا یا بدل، و جملهٔ پس از آن صلهٔ موصول است.
معنا: کسی که، آن‌که.

خَلَقَ
ریشه: خ‌ل‌ق.
دستور زبان: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر.
معنا: آفرید، خلق کرد.

السَّماواتِ
ریشه: س‌م‌و؛ جمع «سماء».
دستور زبان: اسم، جمع مؤنث سالم، منصوب؛ مفعولٌ‌بهِ «خَلَقَ».
معنا: آسمان‌ها.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
دستور زبان: حرف عطف.
معنا: و.

الأَرضَ
ریشه: أ‌ر‌ض.
دستور زبان: اسم مفرد مؤنث، منصوب؛ معطوف بر «السَّماواتِ» و مفعولٌ‌به.
معنا: زمین.

وَما
ریشه: «ما» در اینجا اسم است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد.
دستور زبان: «و» حرف عطف و «ما» اسم موصول عام، منصوب؛ معطوف بر «السَّماواتِ» و «الأَرضَ».
معنا: و آنچه.

بَينَهُما
ریشه: ب‌ی‌ن.
دستور زبان: «بَينَ» ظرف مکان منصوب و مضاف؛ «هُما» ضمیر پیوسته، مضافٌ‌إلیه؛ مرجع ضمیر، آسمان‌ها و زمین است.
معنا: میان آن دو.

في
ریشه: ندارد؛ حرف است.
دستور زبان: حرف جر.
معنا: در، طیِ.

سِتَّةِ
ریشه: ریشهٔ عددیِ مستقل در کاربرد شمارشی ندارد.
دستور زبان: اسم عدد، مجرور به «في» و مضاف.
معنا: شش.

أَيّامٍ
ریشه: ی‌و‌م.
دستور زبان: جمع «يوم»، مجرور و مضافٌ‌إلیه؛ نکره.
معنا: روزها.


ثُمَّ استَوىٰ عَلَى العَرشِ

سپس بر عرش استقرار یافت.

ثُمَّ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
دستور زبان: حرف عطف، همراه با دلالت بر ترتیب و فاصله.
معنا: سپس، آنگاه.

استَوىٰ
ریشه: س‌و‌ی.
دستور زبان: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از باب استفعال.
معنا: استقرار یافت، برپا شد؛ در ترجمهٔ تفسیری، بر عرش استوا یافت.

عَلَى
ریشه: ندارد؛ حرف است.
دستور زبان: حرف جر.
معنا: بر، بر فرازِ.

العَرشِ
ریشه: ع‌ر‌ش.
دستور زبان: اسم مفرد مذکر، مجرور به «عَلَى».
معنا: عرش، تخت فرمانروایی.


الرَّحمٰنُ فَاسأَل بِهِ خَبيرًا

او اللهِ رحمان است؛ پس دربارهٔ او از آگاهی آگاه بپرس.

الرَّحمٰنُ
ریشه: ر‌ح‌م.
دستور زبان: اسم عَلَم یا صفتِ مشبّه، مرفوع؛ خبر یا بدل، بر اساس ساختار آیه.
معنا: رحمان، بسیار رحمت‌کننده.

فَاسأَل
ریشه: س‌أ‌ل.
دستور زبان: «فَ» حرف نتیجه و پیوند؛ «اسأَل» فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از باب فَعَلَ؛ فاعل آن ضمیر پنهان «تو» است.
معنا: پس بپرس، سؤال کن.

بِهِ
ریشه: «بِـ» حرف است؛ «هِ» ضمیر است.
دستور زبان: «بِـ» حرف جر و «هِ» ضمیر پیوسته، مجرور؛ ضمیر به الله یا موضوع مورد پرسش اشاره دارد.
معنا: دربارهٔ او، از او، به‌وسیلهٔ او.

خَبيرًا
ریشه: خ‌ب‌ر.
دستور زبان: صفت مشبّه یا اسم فاعل، منصوب؛ در ساختار جمله می‌تواند مفعولٌ‌به یا حال باشد.
معنا: آگاه، خبره، شخص آگاه.

Nach oben scrollen