025-058-044-فرقان

« Back to Glossary Index
و تو، بر آن زنده ای، توکل نما که هرگز نمی میرد و به مدح و ثنای او، سخن گوی و بدان که آگاهی او به گناهانِ بندگانش کافی است (۵۸)
وَتَوَكَّل عَلَى الحَيِّ الَّذي لا يَموتُ وَسَبِّح بِحَمدِهِ ۚ وَكَفىٰ بِهِ بِذُنوبِ عِبادِهِ خَبيرًا

به آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد، توکل کن و او را همراه با ستایشش تسبیح بگو؛ و آگاهی او از گناهان بندگانش کافی است.

وَتَوَكَّل عَلَى الحَيِّ الَّذي لا يَموتُ

و بر آن زنده‌ای که نمی‌میرد، توکل کن.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
معنا: و.

تَوَكَّل
ریشه: و ـ ک ـ ل.
ساخت دستوری: فعل امر، از باب تفعّل، خطاب به مفرد مذکر؛ اصل آن «تَوَكَّلْ» است و حرکت پایانی در رسم آیه نوشته نشده است.
معنا: توکل کن، کار خود را به الله بسپار و بر او اعتماد کن.

عَلَى
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
معنا: بر، به.

الحَيِّ
ریشه: ح ـ ی ـ ی.
ساخت دستوری: اسم، معرفه با «ال»، مجرور به «عَلَى» و نشانهٔ جرّ آن کسره است.
معنا: زنده؛ در اینجا مراد الله، زندهٔ همیشگی و پایدار است.

الَّذي
ریشه: ندارد؛ اسم موصول مفرد مذکر.
ساخت دستوری: مبنی، در محل جرّ، صفت یا بدل برای «الحَيِّ».
معنا: آن‌که، کسی که.

لا
ریشه: ندارد؛ حرف نفی.
معنا: نه، نمی.

يَموتُ
ریشه: م ـ و ـ ت.
ساخت دستوری: فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هُوَ» است.
معنا: می‌میرد.


وَسَبِّح بِحَمدِهِ

و او را همراه با ستایشش تسبیح بگو.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
معنا: و.

سَبِّح
ریشه: س ـ ب ـ ح.
ساخت دستوری: فعل امر، از باب تفعیل، خطاب به مفرد مذکر؛ اصل آن «سَبِّحْ» است.
معنا: تسبیح بگو، الله را از هر نقص و کاستی پاک بدان.

بِ
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
معنا: با، به‌همراهِ.

حَمدِهِ
ریشه: ح ـ م ـ د.
ساخت دستوری: «حَمد» اسم مجرور به «باء» و مضاف است؛ «هِ» ضمیر پیوستهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر و مضاف‌إلیه است.
معنا: ستایش او، ستایش الله.


وَكَفىٰ بِهِ بِذُنوبِ عِبادِهِ خَبيرًا

و آگاهی او از گناهان بندگانش کافی است.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
معنا: و.

كَفىٰ
ریشه: ک ـ ف ـ ی.
ساخت دستوری: فعل ماضی؛ به معنای کافی بودن.
معنا: کافی است، بس است.

بِهِ
ریشه: ندارد؛ «باء» حرف جر و «هِ» ضمیر پیوستهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر.
ساخت دستوری: جار و مجرور؛ در ساخت «کَفَى بِهِ» برای تأکید بر فاعل به کار رفته است.
معنا: او کافی است، وجود او برای کفایت کافی است.

بِذُنوبِ
ریشه: ذ ـ ن ـ ب.
ساخت دستوری: «باء» حرف جر و «ذُنوب» اسم مجرور؛ «ذُنوب» جمع «ذَنب» و مضاف است.
معنا: به گناهان، از گناهان.

عِبادِهِ
ریشه: ع ـ ب ـ د.
ساخت دستوری: «عِباد» جمع «عَبد» و مضاف‌إلیه برای «ذُنوب» است؛ «هِ» ضمیر پیوسته و مضاف‌إلیه دوم است.
معنا: بندگان او، بندگان الله.

خَبيرًا
ریشه: خ ـ ب ـ ر.
ساخت دستوری: صفت مشبّه یا اسم فاعل، منصوب؛ در این جمله تمییزِ منصوب پس از «کَفَى بِهِ» دانسته می‌شود.
معنا: کاملاً آگاه، بسیار باخبر.

Nach oben scrollen