| زیرا ما در گردنهای ایشان گردنبند هائی (غل و زنجیر هائی) قرار داده ایم که بند آن چنان از چانه ها می گذرد که سر به هوا شده اند (۸) |
| إِنّا جَعَلنا في أَعناقِهِم أَغلالًا فَهِيَ إِلَى الأَذقانِ فَهُم مُقمَحونَ ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادهایم که تا چانههایشان میرسد؛ ازاینرو سرهایشان بالا مانده است. إِنّا جَعَلنا في أَعناقِهِم أَغلالًاما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادهایم. إِنّا: از «إِنَّ» و «نا» تشکیل شده است. «إِنَّ» حرف تأکید و نصب است و «نا» ضمیر متصل، به معنای «ما»، اسم «إِنَّ» و در محل نصب است. معنای واژه: همانا ما. جَعَلنا: از ریشهٔ «جعل»، فعل ماضی، متکلم معالغیر، به معنای «قرار دادیم» یا «نهادیم». «نا» فاعل فعل است. في: حرف جر، به معنای «در». أَعناقِهِم: جمع «عُنُق» به معنای «گردنها». «هِم» ضمیر متصل، به معنای «آنان»، و «أَعناق» بههمراه آن، مجرور به «في» است. أَغلالًا: جمع «غُلّ» یا اسم جمع از ریشهٔ «غلل»، به معنای «غلها» و زنجیرهایی که بر گردن یا دست بسته میشوند. منصوب است و مفعولٌبهِ «جَعَلنا» به شمار میآید. فَهِيَ إِلَى الأَذقانِپس آن غلها تا چانههایشان میرسد. فَ: حرف عطف یا نتیجه، به معنای «پس» یا «درنتیجه». هِيَ: ضمیر منفصل مؤنث، به معنای «آن» یا «آنها». به «أَغلال» بازمیگردد و در اینجا نقش مبتدا دارد. إِلَى: حرف جر، به معنای «تا» یا «بهسوی». الأَذقانِ: جمع «ذَقَن» به معنای «چانهها». مجرور بهسبب «إِلَى» است. فَهُم مُقمَحونَپس سرهایشان بالا مانده است. فَ: حرف نتیجه، به معنای «پس» یا «درنتیجه». هُم: ضمیر منفصل جمع مذکر، به معنای «آنان». مبتدا است. مُقمَحونَ: جمع مذکر سالمِ «مُقمَح»، از ریشهٔ «قمح». «أقمح» به معنای «سر را بالا بردن و پایین نیاوردن» است. «مُقمَحون» یعنی کسانی که سرهایشان بهسبب غل، بالا نگه داشته شده و توان خمکردن آن را ندارند. خبر «هُم» و مرفوع است. |
036-008-043-يس
« Back to Glossary Index
