050-045-036-ق

« Back to Glossary Index
و ای پیغمبرِ ما، بدان که ما به آنچه منکرین میگویند، داناتریم و تو کسی نیستی که بر ایشان بتوانی زور گوئی، پس بوسیله آیات قرآن، کسی را تعلیم ده که از اعلام خطرهای من میترسد (45)
نَحنُ أَعلَمُ بِما يَقولونَ ۖ وَما أَنتَ عَلَيهِم بِجَبّارٍ ۖ فَذَكِّر بِالقُرآنِ مَن يَخافُ وَعيدِ

ما به آنچه می‌گویند داناتریم؛ و تو بر آنان سلطه‌گر نیستی؛ پس با قرآن، کسی را که از وعدهٔ عذاب من می‌ترسد، یادآوری کن.

نَحنُ أَعلَمُ بِما يَقولونَ

ما به آنچه می‌گویند داناتریم.

نَحنُ
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: ضمیر منفصل، مبنی، در جایگاه مبتدا.
معنی: ما.

أَعلَمُ
ریشه: ع‌ل‌م.
گرامر: اسم تفضیل، مرفوع، خبر مبتدا؛ به معنای «داناتر» یا «داناتریم».
معنی: داناتر، آگاه‌تر.

بِما
ریشه: «بِـ» حرف جر و «ما» اسم موصول.
گرامر: «بِـ» حرف جر؛ «ما» اسم موصول، در جایگاه اسم مجرور؛ عبارت «بِما» متعلق به «أَعلَمُ».
معنی: به آنچه.

يَقولونَ
ریشه: ق‌و‌ل.
گرامر: فعل مضارع، مرفوع با ثبوت نون؛ واو، ضمیر پیوسته در جایگاه فاعل.
معنی: می‌گویند.


وَما أَنتَ عَلَيهِم بِجَبّارٍ

و تو بر آنان سلطه‌گر نیستی.

وَ
ریشه: ندارد.
گرامر: حرف عطف یا استیناف.
معنی: و.

ما
ریشه: ندارد.
گرامر: حرف نفی.
معنی: نیستی.

أَنتَ
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: ضمیر منفصل، مبنی، در جایگاه اسم «ما».
معنی: تو.

عَلَيهِم
ریشه: «عَلَى» حرف جر و «هِم» ضمیر.
گرامر: «عَلَى» حرف جر؛ «هِم» ضمیر پیوسته در جایگاه اسم مجرور؛ عبارت «عَلَيهِم» متعلق به «جَبّار».
معنی: بر آنان.

بِجَبّارٍ
ریشه: ج‌ب‌ر.
گرامر: «بِـ» حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ «جَبّار» اسم، مجرور از نظر لفظ و در جایگاه خبر «ما».
معنی: سلطه‌گر، مجبورکننده، زورگو.


فَذَكِّر بِالقُرآنِ مَن يَخافُ وَعيدِ

پس با قرآن، کسی را که از وعدهٔ عذاب من می‌ترسد، یادآوری کن.

فَ
ریشه: ندارد.
گرامر: حرف تفریع؛ نتیجهٔ سخن پیشین را بیان می‌کند.
معنی: پس.

ذَكِّر
ریشه: ذ‌ک‌ر.
گرامر: فعل امر، از باب تفعیل؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است.
معنی: یادآوری کن، پند بده.

بِالقُرآنِ
ریشه: «بِـ» حرف جر و «قُرآن» از ریشهٔ ق‌ر‌أ.
گرامر: «بِـ» حرف جر؛ «القُرآن» اسم مجرور؛ عبارت «بِالقُرآن» وسیلهٔ یادآوری را بیان می‌کند.
معنی: با قرآن، به‌وسیلهٔ قرآن.

مَن
ریشه: ندارد.
گرامر: اسم موصول برای انسان، در جایگاه مفعول «ذَكِّر».
معنی: کسی که، آن‌که.

يَخافُ
ریشه: خ‌و‌ف.
گرامر: فعل مضارع، مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ جملهٔ «يَخافُ» صلهٔ موصول است.
معنی: می‌ترسد، بیم دارد.

وَعيدِ
ریشه: و‌ع‌د.
گرامر: اسم، مضاف؛ در ترکیب اضافی با ضمیر «ی»؛ «وَعید» به معنای وعدهٔ تهدیدآمیز یا وعدهٔ عذاب است.
معنی: وعدهٔ عذاب من، تهدید من.

ی
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: ضمیر پیوسته، در جایگاه مضاف‌الیه.
معنی: من.

Nach oben scrollen