091-014-027-شمس

« Back to Glossary Index
او را انکار کردند و برگزیده های ایشان، آن شتر را کشتند (و تصمیم داشتند پس از آن شبانه به خانه پیغمبر شان بریزند و او را هم بکشند) پس پروردگار ایشان، برای گناهشان ،فرمان هلاکت را بر علیه ایشان صادر نمود و شهر ایشان را با خاک یکسان کرد (در همان شبی که می خواستند پیغمبرشان را بکشند، به دستور الله حضرت صالح و پیروان قليلش به جائی امن رفتند و نزدیک صبح عذابی آسمانی با رعد و برق و زلزلهای کوبنده پدید آمد و همه را هلاک کرد) (14)
فَكَذَّبوهُ فَعَقَروها فَدَمدَمَ عَلَيهِم رَبُّهُم بِذَنبِهِم فَسَوّاها

پس او را تکذیب کردند و آن ماده‌شتر را پی کردند؛ پس پروردگارشان به سبب گناهشان عذاب را بر آنان فروکوبید و همه را یکسان نابود کرد.

فَكَذَّبوهُ

پس او را تکذیب کردند.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: پس، در نتیجه، آنگاه.

كَذَّبوهُ
ریشه: ك ذ ب.
گرامر: فعل ماضی، باب تفعیل، مبنی بر ضم به سبب اتصال واو جماعت؛ واو ضمیر متصل در محل رفع فاعل و «هُ» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است.
معانی: او را تکذیب کردند، دروغ‌گو شمردند؛ مرجع «او» صالح است.


فَعَقَروها

پس آن را پی کردند.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: پس، آنگاه، در پی آن.

عَقَروها
ریشه: ع ق ر.
گرامر: فعل ماضی، ثلاثی مجرد، مبنی بر ضم به سبب اتصال واو جماعت؛ واو ضمیر متصل در محل رفع فاعل و «ها» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است.
معانی: آن را پی کردند، ساق پا یا رگ پایش را زدند و از پا درآوردند؛ مرجع «ها» ماده‌شتر است.


فَدَمدَمَ عَلَيهِم رَبُّهُم بِذَنبِهِم

پس پروردگارشان به سبب گناهشان عذاب را بر آنان فروکوبید.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: پس، بنابراین، در پی آن.

دَمدَمَ
ریشه: د م م.
گرامر: فعل ماضی، رباعی مجرد، مبنی بر فتح.
معانی: فروکوبید، عذاب را پیاپی و فراگیر فرود آورد، نابود ساخت.

عَلَيهِم
ریشه: ع ل و.
گرامر: «على» حرف جر و «هم» ضمیر متصل در محل جر به حرف جر است؛ مجموع جار و مجرور وابسته به «دمدم» است.
معانی: بر آنان، بر سر ایشان.

رَبُّهُم
ریشه: ر ب ب.
گرامر: «رَبُّ» فاعل مرفوع، با علامت رفع ضمه؛ «هم» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه است.
معانی: پروردگارشان، مالک و تدبیرکنندهٔ آنان.

بِذَنبِهِم
ریشه: ذ ن ب.
گرامر: «بِ» حرف جر؛ «ذنب» اسم مجرور به حرف جر با علامت جر کسره و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه است.
معانی: به سبب گناهشان، به دلیل جرم و نافرمانی‌شان.


فَسَوّاها

پس آن را یکسان کرد.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: پس، در نتیجه.

سَوّاها
ریشه: س و ي.
گرامر: فعل ماضی، باب تفعیل، مبنی بر فتح مقدر بر الفِ پایانی؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است که به الله بازمی‌گردد؛ «ها» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است.
معانی: آن را هموار و یکسان کرد؛ آنان را همگی به یکسان نابود کرد؛ مرجع «ها» قوم ثمود یا سرزمین آنان است.

Nach oben scrollen