080-021-025-عبس

« Back to Glossary Index
و چیزی نگذشت که او را میراند و در گورش کرد (این گور نه گور جسم او بر روی زمین است، بلکه گور روح او میباشد که در آسمان و در عالم برزخ است) (۲۱)

ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقبَرَهُ

سپس او را میراند، پس در قبرش نهاد.

ثُمَّ
ریشه: «ث م م»؛ حرف عطف؛ برای ترتیب همراه با فاصله و تأخیر به‌کار می‌رود؛ معانی: سپس، آنگاه.

أَماتَ
ریشه: «م و ت»؛ فعل ماضی، باب إفعال، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معانی: میراند، مرگ داد.

هُ
ضمیر متصل، مبنی در محل نصب مفعول‌به؛ به انسان اشاره دارد؛ معنا: او را.

فَ
حرف عطف؛ برای ترتیب و پیوستگیِ نتیجه یا پس از آن به‌کار می‌رود؛ معانی: پس، آنگاه.

أَقْبَرَ
ریشه: «ق ب ر»؛ فعل ماضی، باب إفعال، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معانی: در قبر نهاد، دفن شدن او را فراهم کرد.

هُ
ضمیر متصل، مبنی در محل نصب مفعول‌به؛ به انسان اشاره دارد؛ معنا: او را.

Nach oben scrollen