053-017-024-نجم

« Back to Glossary Index
محمد، نه چشمِ روحی خود را بست و نه از دیدن سر باز زد (یعنی روح محمد بسیار کنجکاو و صبور بود) (۱۷)
ما زاغَ البَصَرُ وَما طَغىٰ

چشم منحرف نشد و از حد نگذشت.

ما زاغَ البَصَرُ

چشم منحرف نشد.

ما
ریشه: ندارد؛ حرف نفی است.
گرامری: حرف نفیِ غیرعامل، بر سر فعل ماضی آمده است.
معانی: نه، نکرد، نشد.

زاغَ
ریشه: ز ي غ.
گرامری: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب.
معانی: منحرف شد، کج شد، از راه راست یا مقصود برگشت.

البَصَرُ
ریشه: ب ص ر.
گرامری: اسم، معرفه با «ال»، مرفوع؛ فاعلِ فعل «زاغَ».
معانی: چشم، بینایی، نگاه.


وَما طَغىٰ

و از حد نگذشت.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامری: حرف عطف، جملهٔ دوم را به جملهٔ نخست پیوند می‌دهد.
معانی: و.

ما
ریشه: ندارد؛ حرف نفی است.
گرامری: حرف نفیِ غیرعامل، بر سر فعل ماضی آمده است.
معانی: نه، نکرد، نشد.

طَغىٰ
ریشه: ط غ ي.
گرامری: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیری پنهان است که به «البصر» بازمی‌گردد.
معانی: از حد گذشت، سرکشی کرد، تجاوز کرد.

Nach oben scrollen