| و گرد و غباری از خود میگذارند (4) |
فَأَثَرنَ بِهِ نَقْعًاپس بهوسیلهٔ آن، گرد و غباری برانگیختند. فَ: حرف عطف یا تفریع است؛ به معنای «پس» و بیانگر پیوستگی این کار با کار پیشین است. أَثَرنَ: فعل ماضی، مبنی بر سکون به سبب اتصال «نونِ نسوه»؛ از ریشهٔ «ث و ر» و از باب اِفعال، «أثارَ ـ یُثیرُ»؛ معنای آن «برانگیختند، بلند کردند، پراکندند» است. «نون» در پایان، ضمیر متصل در محل رفع فاعل و اشاره به گروه مؤنث دارد. بِ: حرف جر؛ در اینجا به معنای «بهوسیلهٔ» یا «با» است. هِ: ضمیر متصل مبنی بر کسر، در محل جر با حرف «بِ»؛ به معنای «آن». مرجع آن در تفسیرها غالباً «آن مکان/آن یورش» دانسته شده است. نَقْعًا: مفعولبه منصوب، با نشانهٔ نصبِ فتحه؛ از ریشهٔ «ن ق ع»؛ به معنای «گرد و غبار»، بهویژه گردی که بر اثر حرکت تند اسبها یا تاختوتاز بلند میشود. |
